امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

اشاعره و ماتریدیه در دوره سلجوقی


توضیحات کوتاه:

1. اشاعره یکی از مهم ترین نماینده های کلامی اهل سنت در قلمرو سلجوقیان، جریان کلامی اشعری بود. ابوالحسن اشعری (م324ق)، پایه گذار اشاعره خود ابتدا پیرو اعتزال بود. سپس ...


توضیحات:

1. اشاعره
یکی از مهم ترین نماینده های کلامی اهل سنت در قلمرو سلجوقیان، جریان کلامی اشعری بود. ابوالحسن اشعری (م324ق)، پایه گذار اشاعره خود ابتدا پیرو اعتزال بود. سپس مکتب خود را تأسیس نمود و پس از مرگش ابوالحسن باهلی و ابوعبدالله ابن مجاهد بصری که هر دو از شاگردان وی بودند، رهبری این مکتب کلامی را به عهده گرفتند. پس از آنها ابوطیب باقلانی (م403ق)، ابوبکر بن فورک (م406ق) و ابواسحاق اسفراینی (م418ق)، به ترویج این مکتب پرداختند. باقلانی با شرح آرای اشعری، آنها را به صورت یک نظام کلامی منسجم درآورد و از آن پس، مکتب اشعری در همه جا شناخته شد. قاضی باقلانی مؤسس دوم مکتب اشعری شمرده می شود.

بزرگان مکتب اشعری در دوره سلجوقیان
عبدالقادر بغدادی، ابوسعد متولی، ابن لبان، حافظ بیهقی (458ق)، ابوالقاسم قشیری (465ق)، ابوالمظفر اسفراینی، ابوجعفر سمنانی، ابوحاتم طبری، ابوالقاسم اسفراینی و امام الحرمین جوینی (م478ق)، از بزرگان مکتب اشعری در دوره سلجوقیان بودند. امام الحرمین بیشترین تأثیر را در گسترش مذهب اشعری داشت. او شیخ الاسلام و امام مکه و مدینه بود و نظریه هایش در سراسر جهان اسلام با احترام مورد پذیرش واقع می شد. خواجه نظام الملک با تأسیس نظامیه بغداد در سال 459ق او را به نظامیه دعوت کرد و از این راه کلام شاعری رواج گسترده ای یافت و جوینی به اندیشه های اشعری رنگ عقلی و استدلالی داد و با ظهور امام فخر رازی، کلام اشعری رنگ فلسفی به خود گرفت.
گفته می شود ابونعیم اصفهانی (336 یا 334-430ق)، که کتاب الرد علی الرافضه را در نقد امامیه به اتهام طعن ایشان بر مهاجر و انصار نوشته است، پیرو اشعری است. ابن جوزی در المنتظم و ابن کثیر در البدایه و النهایه وی را از متمایلان به اشعریان شمرده اند و ابن عساکر او را از اصحاب اشعری نام برده است. آیین اشعری از یک سو، توجه و مخالفت معتزله و متکلمان دیگر و از سوی دیگر توجه و مخالفت اصحاب حدیث به ویژه حنبلی ها را برانگیخت. هر چند رابطه نزدیکی میان مذهب شافعی و مکتب کلامی اشعری به چشم می خورد، از جمله هر دو در قلمرو فقه و کلام پیش از هر چیز به کاربرد حدیث تأکید می ورزند. اصولا مکتب اشعری در محافل شافعی شرق بغداد و نیشابور به نمود رسید، در غرب بغداد و در مراکز مالکی های کشور مغرب مانند شهر قیروان گسترش یافت و در روزگار سلجوقیان به تدریج به صورت مکتب کلامی شافعی ها و مالکی ها درآمد. با این حال، در میان شافعیان مخالفان کلام اشعری زیاد بودند.

نیشابور کانون دانشوران مذاهب اهل سنت
شهر نیشابور، کانون گرد هم آیی دانشوران زیادی بود و همه مذاهب اهل سنت و غیر آنها با هم به مسالمت زندگی می کردند. ماتریدی ها با اشاعره شافعی روابط خوبی داشتند و از روح تعصب دور بودند، تا اینکه منازعات کلامی تندی میان اهل سنت به وجود آمد، تا جایی که برخی از متکلمان برای به زانو درآوردن دشمنان خود به امرا و سلاطین وقت متمسک می شدند و همین امر سبب قدرت یافتن اشاعره در ماوراءالنهر و بخش های دیگر ایران شد. جایگاه بدون منازع اشعری موجب شد که عمید الملک کندری (456ق) بر ضد اشاعره و شیعه ها حرکت نمود و لعن آنها را در مجالس وعظ و بر روی منابر نیشابور الزامی کرد. او می گفت اشعری ها در صفات الهی اعتقاداتی خلاف باورهای اهل سنت و جماعت دارند.

اشعریان در تنگنا
در زمان وزارت کندری بود که طغرل بیگ در سال 445ق دو سال پیش از ورودش به بغداد، اشعریان را مرتد اعلان نمود و فرمان لعن اشاعره بر منبرها را صادر کرد. اشاعره، خصوصا ابن عساکر کوشیده اند علت صدور این فرمان را کینه های شخصی کندری، وزیر طغرل بیگ بدانند؛ اما از نامه ابوالقاسم قشیری، یکی از قربانیان شکنجه های بعدی اشاعره، که در آن علنا از اشعری دفاع می کند، آشکار می شود که طغرل بیگ مستقیما در این ماجرا دست داشته است. هدف طغرل بیگ آن بود که بدون توجه به عواقب آن، شافعیان نیشابور را در برابر حنفیان تضعیف کند. سپس فرمان دستگیری و تبعید چهار نفر از شافعیان بزرگ شهر را صادر کرد. گرچه یکی از بدعت هایی که اشاعره متهم بدان بودند بیشتر خصلت معتزلی داشت. قشیری پنج اصول کفرآمیزی را که اشعری بدان متهم شد ذکر می کند.
ابوالقاسم عبدالکریم بن هوازن قشیری با نوشتن رساله ای با عنوان «شکایه اهل السنه لما نالهم من الجنه» این عمل را تقبیح کرد. او اظهار داشت آیا امام دین و احیا کننده سنت را لعن می کنید؟ ابن اثیر در الکامل می نویسد: عمیدالملک ابی نصر منصور بن محمد کندری انسانی متعصب در مذهب شافعی بود و لعن رافضیان را در منبرهای خراسان از سلطان خواست و او نیز اجازه داد و به دستور عمیدالملک به امامیه لعن می کردند، اشعری ها را هم بعد اضافه کردند.
موضع گیری عمید الملک کندری که خود به داشتن مکتب اعتزال و مجسمه متهم بود، سبب شد که بزرگان اشاعره از جمله امام الحرمین جوینی و ابوالقاسم قشیری، و ابوسهل ابن موفق در تنگنا قرار گرفتند. برخی از آنها به زندان افتادند و امام الحرمین توانست به حجاز فرار کند. ابوسهل ابن موفق که در خارج نیشابور به سر می برد، یاران و پیروان خود را جمع کرد و به زندانی که قشیری و رئیس فراتی در آن محبوس شده بودند حمله کرد و آنها را به زور از زندان بیرون آورد، ولی نیروهای سلطان طغرل بیگ آنها را بار دیگر گرفتند و به زندان بردند و آنها تا زمان سلطان آلب ارسلان و وزارت نظام الملک در زندان بودند. فتنه ای که عمیدالملک کندری به دلیل لعن شیعه ها و اشاعره بر منبرهای خراسان در سال 456ق برپا کرد اسباب قتل و غارت و حبس و تبعید علمای بزرگی شد. ابن اثیر در وقایع سال 456ق و سبکی در چند جا و از همه مفصل تر ذیل ترجمه ابوسهل ابن موفق آن را شرح داده اند.

قدرت یافتن دوبارۀ اشاعره
اشعری های نیشابور که در حجاز گرد آمده بودند همراه با صدها عالم حنفی راه خروج از این وضعیت را به بحث گذاشتند و فتوا صادر کردند و آنها را به شهرهای مختلف فرستادند. وقتی فتوای آنها به بغداد رسید ابواسحاق شیرازی فتوایی شبیه آنان داد و اظهار داشت اشعری ها از اعوان اهل سنت و یاران شریعت هستند. و عمر خود را به رد بر اهل بدعت و قدری ها و رافضی ها و دیگران اختصاص داده اند. هر کس به آنها طعنه زد، به اهل سنت طعنه زده است. ابو عبدالله دامغانی شیخ حنفی ها نیز در بغداد فتوایی مشابه صادر کرد. فتنه ای که عمیدالملک در خراسان برپا کرد و از سال 445 تا 456ق ادامه داشت، در زمان آلب ارسلان به حسن تدبیر نظام الملک آرمید و آوارگان به دیار خود برگشتند.
آلب ارسلان پس از روی کار آمدن، دستور داد تا عمید الملک کندری را در سال 456ق بکشند. ابو علی منیعی، حامی توانگر شافعیان در نیشابور به مقام ریاست منصوب شد و آلب ارسلان به او اجازه داد دومین مسجد جامع را که شافعیان بتوانند شعایر مذهبی خود را در آن برپا دارند، بنا سازد. بدین ترتیب موافقت شد تا صدماتی که بر شافعیان در دوران فرمانروایی طغرل بیگ وارد آمده بود جبران شود، بدون آنکه امتیازات جدید حنفیان از آنها سلب شده باشد. نظام الملک خود در کتاب سیاستنامه دلبستگی فراوان این سلطان سلجوقی را به حنفیان بازگویی می کند و تعصب شدید وی را علیه شافعیان بیان می دارد. نظام الملک اعتراف می کند که او در این اوضاع پیوسته در بیم و نگرانی به سر می برده است. و شاید بیم از تمایلات ضد شافعی سلطان سلجوقی بود که نظام الملک را وادار ساخت تا برای حمایت از اشاعره در طول حکومت آلب ارسلان با احتیاط کامل عمل کند. پس از مرگ آلب ارسلان، نظام الملک جرائت یافت اشعری ها را پیرامون خود گرد آورد و حمایت سیاسی خویش را از آنان به طور علنی تر نشان دهد. با مرور زمان، کلام اشعری در همه سرزمین های سنی نشین گسترش یافت.
در سال 469ق شیخ ابونصر، فرزند ابوالقاسم قشیری به قصد حج به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه و رباط صوفیان مجلس می گفت و موعظه می کرد. او عقاید اشعریان را آشکار کرد. مردم شوریدند، فرقه حنبلیان به بازار و مدرسه ریختند و جماعتی را کشتند و بی رسمی کردند. مؤید الملک فرزند نظام الملک از لشکرگاه به شهر آمد، ولی نتوانست شورش را مهار کند. نظام الملک این فتنه را به خانواده ابن جهیر وزیر خلیفه نسبت داد. و عاقبت فخر الملک پسر نظام الملک برای دفع فتنه به بغداد گسیل شد. آثار این رویداد تا سال 470ق پایدار ماند. در آن وقت، ابوجعفر بن موسی رئیس حنبلی های بغداد بود. ابو حامد غزالی (450-505ق) به عنوان بزرگ ترین نماینده کلام اشعری، پس از مرگ استادش امام الحرمین جوینی (468ق) به بغداد رفت و در زمره اطرافیان خواجه نظام الملک درآمد و به تدریج شهرت عظیمی پیدا کرد. او کلام را با تصوف تلفیق کرد و با فلاسفه به مبارزه پرداخت تا جایی که به تدریج فلسفه در کشورهای اسلامی روز به روز ضعیف تر شد و سرانجام تقریبا نابود گردید.

اشاعره در زمان سلطان مسعود
اشاعره در زمان سلطان مسعود بن محمد اقدامات شدید تازه ای بر ضد اشاعره صورت گرفت. در سال 538ق سلطان مسعود یکی از علمای حنفی یعنی حسن بن ابی بکر نیشابوری را با خود به بغداد برد و او با حمایت دولت، اشعری را بر منابر مسجد قصر خلیفه و مسجد منصور که زیر نظر حنبلیان اداره می شد لعن کرد. سلطان مسعود به تحریک مبلغ حنفی، علی بن حسین غزنوی (م551ق) فرمان تبعید ابوالفتوح اسفراینی، صوفی و مبلغ شافعی اشعری را صادر کرد. دو سال بعد اصول ضد اشعری در حضور سلطان مسعود محمدشاه و ملکشاه، فرزندان سلطان محمود، در شهر همدان رسما تأیید شد و به اطلاع عموم رسید. سلطان مسعود ابونصر هسنجانی حنفی را از همدان به بغداد فرستاد تا این اصول را در مساجد و مدارس به اطلاع همگان برساند و رضایت علما را در تأیید آن جلب کند. هسنجانی از بغداد به اصفهان رفت و در آنجا اقداماتش به آشوب هایی انجامید که آنها را با توسل به زور سرکوب کردند. با این همه هسنجانی بعدها توانست حتی در مسجد قزوین دژ استوار شافعیان آن روزگار، اصول ضد اشعری را به اطلاع عموم برساند.
اصول جدید ضد اشعری که در دوران حکومت سلطان مسعود به تصویب رسید، مبنای عقلی داشت، اتحاد حنفیان بر ضد شافعیان به تنظیم اصولی انجامید که متکلمان ماتریدی و معتزلی توانستند بر اساس آن در زمینه اعتراض به دیدگاه های ضد عقلی اشعریان با یکدیگر هم آواز شوند. عبدالجلیل رازی مؤلف شیعی که در حوالی سال 565 در شهر ری سرگرم نگارش بوده است، و ما آگاهی از بسیاری از کارهای ضد اشعری سلطان مسعود را مرهون او هستیم، درباره شافعیان یادآور شده که اگر ترکی در بازارگاه، یا در لشکرگاه از یکی از ایشان می پرسید که به چه کیشی هستی، وی بی گمان زهره نداشت که به اشعری بودن خود اشاره کند.

2_ مکتب ماتریدی
بانی مکتب کلامی ماتریدی، یعنی ابو منصور ماتریدی، هم عصر ابوالحسن اشعری بود و در اوایل قرن چهارم به شهرت رسید. ماتریدی نظام کلامی خود را بر پایه تعالیم ابوحنیفه، به گونه ای که به سمرقند منتقل شده بود، بنیاد نهاد و بعدها آیین خود را اساسا همان آیین خاص ابوحنیفه معرفی کرد؛ برخلاف کرامیه و معتزله که تنها از مذهب فقهی ابوحنیفه پیروی می کردند.
ماتریدی در کلام و عقاید، اهل اجتهاد بود. بنابراین بیشتر از اشعری به عقل و استدلال توجه داشت. ابوحنیفه نیز بر خلاف شافعی، مالک و ابن حنبل در فقه اهل قیاس بود و عقل را یک منبع مستقل فقهی می دانست. ماتریدیه، بر خلاف اشعریه تا بیش از یک قرن پس از مرگ بنیانگذارش کمتر مورد توجه بود، تا اینکه ابوبکر احمد بن محمد بن فورک در کتاب النظامی از مذهب ماتریدی اسم به میان آورد. بعد در کتاب تبصره الادله، ابو معین نسفی (م508ق) از این مکتب بیشتر سخن گفته شد. اتریدیه، پس از برچیده شدن بساط اعتزال در میان مسلمانان اهل سنت رواج یافت. در ایامی که آیین اشعری سرانجام در میان شافعی ها و مالکی ها به صورت قدرتمندترین آیین درآمد، ماتریدیه مکتب کلامی رایج حنفیه بود. ماتریدیه به معتزله و امامیه در کلام نزدیک اند.

سمرقند خاستگاه ماتریدی
خاستگاه ماتریدی شهر سمرقند بود و همه علما و مؤلفان ماتریدی در دوران نخست در سمرقند فعالیت داشتند. کتب و رسایل نخستین ماتریدیه از آیین خود به آیین «علمای سمرقند» یاد می کنند. دو مؤلف ماتریدی درب گسترش مکتب ماتریدیه عصر خود اطلاعات قابل اهمیتی داده اند. یکی از آنان، ابو شکور سالمی، در کتاب التمهید می گوید که اهل بلاد شرق و چین، بعضی از فقهای خراسان و ماوراءالنهر، بلاد غزنه و دیار ترک به مذهب اهل السنه و الجماعه (مذهب ماتریدیه)، بودند. ظاهرا مراد از بلاد شرق و چین، قلمرو حکومت قرخانیان است که عنوان سلطان شرق و چین را داشته اند. و مقصود از چین ناحیه ختن است. ابو معین نسفی، یکی از مؤلفان دیگر، خراسان را از جمله مناطقی می داند که ماتریدیه در آن رواج داشته است. او این منطقه را به مرو و بلخ محدود می کند. ابو معین نیز سمرقند، بخارا و سرتاسر ماوراءالنهر تا اقصی نقاط شهرهای مرزی ترکستان را از مناطق ماتریدی می داند. از اینجا به دست می آید که کلام مکتب سمرقند، در دیگر شهرهای ماوراءالنهر، حتی در بخارا مورد قبول قرار نگرفته بوده است و اختلافات بین علمای حنفی بخارا و علمای حنفی سمرقند تا اواخر قرن چهارم وجود داشته است. مذهب علمای بخارا در برخی مسائل ضد عقلی تر از مذهب ماتریدیه و نزدیک تر به مذهب اشعری بود. ماتریدیه و بیشتر علمای سمرقند با معتزله توافق داشتند که ایمان به خدا و شکر نعمت هایش، قبل از رسالت انبیاء بر انسان واجب است؛ زیرا معرفت الهی باید از طریق عقل حاصل شود. اهل فرغانه نیز از علمای بخارا پیروی می کردند. با پذیرش مکتب سمرقند (ماتریدیه)، از سوی ترکها، این مکتب ناگهان توجه دیگر متکلمان اسلامی، خصوصا اشاعره را در اوایل عصر سلجوقی برانگیخت. دلیل رویکرد ترک ها به این مکتب آن بود که ماتریدیها اطاعت سلطان را فریضه می دانستند. صاحب السواد الاعظم معتزلیان را ملعون خوانده است.

حمایت امراء از اندیشه های ماتریدی
در کتاب السواد الاعظم که ترجمه آن به فرمان امیر نوح سامانی در سال 370ق انجام شد، از اندیشه های کلامی ماتریدی حمایت شده است و این اندیشه ها با حاکمیت هر نوع پادشاهی سازگاری از خود نشان می دهد. در مسئله هفتم این کتاب آمده است از پس هر امیری جابر باشد، اول، نماز روا بود؛ زیرا که طاعت داشتن سلطان فریضه است و ترک وی، عاصی شده و معصیت است و بدعت است. و یادآور می شود، باید که چون رفضیان نباشی که ایشان بر سلطان بیرون آیند و شمشیر کشند. و به هیچ وجه بر سلطان عاصی نباید شد. اگر عدل کند مزد و ثواب یابد و اگر ظلم کند، عذاب آن را بکشد. سلطان مسعود کوشید تا با اقرار گرفتن از حنفیان معتزلی راجع به رؤیت خداوند و غیر مخلوق بودن قرآن، دیدگاههای ایشان را با مذهب ماتریدی وفق دهد، اما با شیوه ای ملایمت آمیز، کسانی که سرپیچی می کردند مورد شکنجه و آزار قرار نگرفتند.
از بررسی اندیشه های کلامی در مراکز عمده علمی حنفی در غرب ماوراءالنهر آشکار می گردد که ماتریدیه در آن منطقه جای پایی نداشته اند و در نیشابور چنان که از تاریخ علمای نیشابور برمی آید و بغداد معتزلیان بسیاری در بین حنفیان بودند، اما برجسته ترین علمای حنفی معتزلی نبودند. در این کتاب هیچ نشانه ای حاکی از حضور ماتریدیه در بین حنفیان نیشابور به چشم نمی خورد، چنان که از حضور آنان در بغداد به ویژه پیش از اواخر سلجوقیان خبری نیست.

منابع
غلامرضا جلالی- مشکوه- شماره 84 و 85
ابن اثیر- الکامل فی التاریخ- بیروت- دار احیاءالتراث العربی- 1408 ق.
یاقوت حموی- معجم البلدان- دار بیروت للطباعه و النشر- 1408 ق.
عبدالجلیل قزوینی رازی- النقض- تصحیح سید جلال الدین محدث ارموی- تهران- انجمن آثار ملی- 1358 ش.
ذهبی- تاریخ اسلام- دارالکتاب العربی- 1411 ق.

سایر اطلاعات:
کد مطلب: f1b05
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: آموزشی     زیرگروه: عمومی

دفعات بازدید: 4    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/14 ق.ظ 12:56:00


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=f1b05


هم گروهی ها
در قسمت قبل به اختلافات و گروه بندی شیعیان در قبال جانشینی امام علی، امام حسن و امام حسین (ع) پرداخته شد و در این قسمت به گروه بندی پیروان محمد حنفیه (کیسانیان) درباره ...
مقدمه زیدیه عالمان و دانشمندان بزرگی را در خود پرورش داده است. زیدیه در ابتداء بیشتر به فکر قیام و خروج برای انجام فریضه امر به معروف بود، و کمتر به فکر تبیین عقاید ...
پیش درآمد دیدگاه زیدیه در اصول دین تفاوت چندانی با دیگر عدلیه ندارد. آنان پس از اعتقاد به حسن و قبح عقلی، همچون دیگر شیعیان به دو اصل توحید و عدل به عنوان اساسی ترین ...
مکتب ماتریدیه بسیار گسترده است و دانشمندان بی شماری از آن پیروی کرده اند. به ناچار در این نوشتار دست به گزینش زده و از قرن چهارم هجری، که عصر ظهور و تأسیس مکتب ...
در خصوص جریان شکل گیری کلام امامیه باید گفت که به جز تعالیم مشترک میان مذاهب کلامی، چون مباحث توحید و تعالیم ویژه مکتب امامیه در بسط مسائل امامت که زیر بنای مباحث ...
افتراق بزرگ محکمه در دوره انتقال قدرت از شاخه سفیانی به شاخه مروانی امویان که با فترتی کوتاه در حاکمیت بنی امیه همراه بود، محکمه نخستین در جبهه ای واحد با عبدالله بن ...
پیشینه «اینان را، بنابر قولی، قدریه گفته اند؛ چون بر این باور بودند که کارهای بد، مانند قتل، زنا و غیر آن، مورد خواست و تقدیر خداوند عزوجل نیست و این بندگان اند که ...
تفرقات معتزله بر خلافت شیعه و خوارج بیشتر جنبه عقیدتی و کلامی دارد تا سیاسی و اجتماعی. البته اگر با دقتی محققانه تشعبات معتزله بررسی شود، معلوم خواهد شد که شهرت ...
ابوهاشم جبایی (277_321 ه_) عبدالسلام بن محمد بن عبد الوهاب، فرزند ابی علی جبایی که در سال 277 دیده به جهان گشود و در سال 321 درگذشت. خطیب بغدادی می گوید: «او شیخ معتزله و ...
در قسمت قبل به شرح حال مختصر برخی از دانشمندان معتزله اشاره شد. در ادامه و در این قسمت به شرح حال مختصر برخی دیگر از دانشمندان معتزله از جمله: احمد بن أبی دوأد، ...