امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

اندیشه قدریه از نگاه ابوحاتم رازی


توضیحات کوتاه:

پیشینه «اینان را، بنابر قولی، قدریه گفته اند؛ چون بر این باور بودند که کارهای بد، مانند قتل، زنا و غیر آن، مورد خواست و تقدیر خداوند عزوجل نیست و این بندگان اند که ...


توضیحات:

پیشینه
«اینان را، بنابر قولی، قدریه گفته اند؛ چون بر این باور بودند که کارهای بد، مانند قتل، زنا و غیر آن، مورد خواست و تقدیر خداوند عزوجل نیست و این بندگان اند که بیرون از خواست او براین اعمال توانایند. این نظرگاه تنها نقطه مشترک اندیشه قدریان است و آنان در جزئیات بسیار دیگر با هم اختلاف دارند. لقب «قدریه» از دیر باز بوده و خبرهایی نیز در این باب وارد شده است. برای نمونه، از پیامبر اکرم (ص) روایت شده است که فرمود: «قدریان مجوسیان امت اسلام اند.»
جبریان بی آنکه روایتی را نقل و بدان استناد کنند، گفته اند: که قدریان از این جهت به مجوس تشبیه شده اند که می گویند: خداوند خیر را آفرید نه شر را، و آنکه شر را می آفریند، شیطان است. (خداوندی که آفریدگار هر چیزی است، برتر باد).
نیز جبریان روایت کرده اند زمانی که علی (ع) از جنگ صفین برمی گشت، مردی به سوی آن حضرت آمد و گفت: ای امیرمؤمنان، آیا رفتن ما به شام به قضا و قدر الهی بود؟ فرمود: «به خدا سوگند، به دره ای فرود نیامدیم و از تپه ای بالا نرفتیم مگر به قضا و قدر الهی.» آن مرد گفت: «اگر این گونه باشد، رنج خود را به حساب خداوند می گذارم و بنابراین، پاداشی برای من در کار نخواهد بود!» آن حضرت فرمود: «وای بر تو، شاید گمان کرده ای قدری حتمی و قضایی اجتناب ناپذیر در کار است؟! اگر چنین می بود، پاداش و کیفر باطل، و نوید و تهدید بی فایده می شد و از سوی خداوند، نه ستایشی برای نیکوکار و نه نکوهشی برای بدکار می آمد. این سخن بت پرستان و دشمنان خدای مهربان و دوستان شیطان است که همان قدریان و مجوسیان این امت اند. همانا خداوند از بندگان فرمانبرداری خواسته و در عین حال، آنان را مختار قرار داده است. نهی او در حد برحذرداشتن بندگان است و نافرمانی از او به معنای مغلوب شدنش و اطاعت کردن از او نیز از سر ناگزیری فرد نیست.»
آن مرد گفت: «پس معنای این قضا و قدری که ما جز بدان ها از هیچ تپه ای بالا نرفتیم و به هیچ دره ای فرود نیامدیم، چیست؟» حضرت فرمود: «همان امر خداوندی است» و این آیه را تلاوت فرمود: «وقضی ربک الا تعبدوا الا ایاه.»؛ «و پروردگارت امر کرده است که جز او را مپرستید.» (اسراء/ 23)، مرد کهن سال با شنیدن این سخنان، شادمانه برخاست و این اشعار را خواند:
أنت الإمام الذی نرجو بطاعته *** یوم النشور من الرحمن رضوانا
أوضحت من دیننا ما کان ملتبسا *** جزاک ربک عنا فیه إحسانا
«تو آن امامی هستی که در روز رستاخیز، از خدای رحمان، بهشت را به خاطر فرمانبرداری از او، امید می بریم. آنچه را از دین ما پوشیده بود، روشن ساختی. پروردگارت به خاطر این روشنگری پاداش نیکویت دهاد.»

جدال قدریان و جبریان
قدریان گمان می کنند که جبری ها قدریه واقعی اند، چرا که آنها می گویند، خیر و شر به تقدیر الهی است، ولی ما می گوییم، شر به تقدیر الهی نیست. بنابراین، آنان بیش از ما سزاوار این لقب اند. پیداست که قدریه با این توجیه می خواهند خودشان را از شمول این لقب ناخوشایند برهانند. جبریان در جواب آنان گفته اند: اگر داستان چنین باشد که شما می پندارید، ما باید به قدریان شهرت می یافتیم، نه شما؛ در حالی که اگر مردی وارد شهری شود و از قدریان سراغ گیرد، او را به سوی شما راهنمایی می کنند، نه به سوی ما؛ چرا که شما نزد مردم به این لقب شهرت یافته اید. آنچه به استدلال جبری ها قوت بیشتری می بخشد آن است که در زمان های گذشته، افراد مشهور و معروفی که به جبر باور نداشتند، قدری نامیده می شدند. من کتابی از یکی از سردمداران این دیدگاه که به «قدریه» شناخته می شود، خواندم. نویسنده کتاب که به بلخی معروف است، این نظر را نقل کرده و بدان در برابر جبریان استدلال کرده و این لقب را عنوان جدایی ناپذیر آنان دانسته و آن را از گروه خود برداشته، اما در ادامه، سخن خود را نقض کرده است، زیرا مردان دانشوری را برشمرده، به آنها می بالد که با او هم عقیده اند و نیز گروهی را از خاندان پیامبر (ص)، تابعیان و شماری از راویان حدیث یاد می کند و با تعابیری نظیر «فلانی قدری بود» یا «فلانی به قدر باور داشت»، از آنان سخن می گوید. به واقع اگر چنین ادعایی درست باشد که جبریان همان قدری هایند، پس تکلیف این نام بردگان که مشهور به قدریه بوده و بدین نام نامیده شده اند، چه می شود؟! چنان که اگر اینان به خاطر جبری بودن به قدریه شهرت یافته، قدری نامیده شده اند، پس فلسفه شمارش آنان، بالیدن به آنها و تحکیم اساس تفکر خود به کمک یاد و نامشان بر چه پایه ای استوار است؟!

قدریان و معتزله
به قدریان معتزله نیز گفته می شود و آنان از این نام خشنودترند و بدان میل بیشتری دارند. گفته شده است که این نام نخست در زمان امیرمؤمنان علی (ع) هنگامی که کسانی مانند سعد بن مالک (همان سعد بن ابی وقاص)، عبدالله بن عمر، محمد بن مسلمه انصاری، اسامه بن زید بن حارثه کلبی (آزاد شده رسول خدا) و در پی آنان، احنف بن قیس از آن حضرت کناره گیری کردند، پیدا شد. اینان معتزله نامیده شدند؛ با این همه، به داشتن دیدگاه قدر شناخته نمی شدند.

نخستین قدری
گفته می شود که نخستین قدری ای که معتزلی نامیده شد، عمرو بن عبید بود. علت این نام گذاری آن بود که وی با حسن بصری و پیروانش رفت و آمد و رابطه داشت و در درس او حاضر می شد، اما پس از مرگ وی، از آن جمع کناره گیری و برای خود حلقه ای مستقل ایجاد کرد. از آن پس گفته شد عمرو معتزلی شده است. عمرو به لحاظ اعتقاد به دیدگاه قدر نامبردار بود و پس از آن هر کس این دیدگاه را می پذیرفت، معتزلی خوانده می شد. این لقب برای همیشه، بر روی قدریان و نه دیگران ماند و پس از آن که قول به قدر، لازمه اعتزال شد، شهرت گروهی که از علی (ع) کناره گرفتند و معتزله سیاسی بودند، کهنه شد و از خاطره ها رفت.

تأویل گرایی معتزله
معتزله خودشان خود را به لقب دیگری، یعنی «اهل عدل و توحید» ملقب ساخته، می گفتند: ماییم که به عدل و توحید باور داریم و قصدشان از توحید آن است که به تشبیه اعتقاد ندارند. به جانم سوگند، آنها هر چند از تشبیه دور شدند، داوری ظاهر قرآن را نیز کنار نهادند؛ چرا که ظاهر قرآن بر تشبیه و تمثیل خداوند دلالت دارد، و از طرفی دست کاری در معنای توحید جز به مدد تأویل، درست نیست و هر کس از ظاهر قرآن، بدون شناخت تأویل آن، دست بردارد، به وادی تعطیل ]خاموشی در باب صفات و ذات پروردگار می افتد. معتزله آیاتی را از قرآن که مورد استناد اهل تشبیه قرار می گرفت، تأویل می کردند؛ مثلا در مقام تأویل این آیه: «الرحمن علی العرش استوی» «خداوند رحمان بر عرش استیلا یافت». می گفتند «استوی» یعنی «استولی» چیره شد، چنان که گفته می شود: استوی فلان علی الأمر؛ یعنی بر آن چیره شد و برای اثبات سخن خود، این شعر را نقل می کردند: «حتی استوی بشر علی العراق؛ تا اینکه «بشر» بر عراق سیطره یافت.»
در رد معتزله گفته اند، در جایی گفته می شود: «استولی فلان علی کذا و کذا» که شخص از آغاز بر آن مسلط نبوده، بعدا چیره شده باشد؛ به علاوه خود این نیز نوعی تشبیه است.
همچنین، آنان فرموده خداوند را در آیه «ان تسجد لما خلقت بیدی» فرمود: ای ابلیس چه چیزی تو را از سجده برای آنچه با دستان خویش آفریدم، بازداشت؟» تأویل کرده و گفته اند: «ید» در آیه، به معنای «نیرومندی» است، اما مخالفانشان پاسخ داده اند که خداوند فرموده است: «یدی» (به معنای دو دست خودم) و اگر تعبیر «بیدی» (یعنی با دست خودم) را به کار برده بود، با تأویل شما سازگار بود، «لما خلقت بقوتی» (دو نیروی من) به چه معناست؟ علاوه بر این، تأویل های بسیار دیگری هست که اگر بخواهیم آنها را یاد آور شویم، کتابمان طولانی و حجیم خواهد شد. روایاتی از رسول خدا (ص) نقل شده است که نادرستی دیدگاه آنها را بیان می کند. معتزله اگرچه راهی برای رد استدلال به آیات قرآن پیدا کرده اند، اما تا هنگامی که بر کیش مسلمانی هستند، نمی توانند آن روایت ها را رد و تأویل کنند.

مراد معتزله از اهل عدل بودن
مراد معتزله از اهل عدل بودن آن است که از جرگه اعتقاد به مجبور بودن بندگان بیرون اند؛ چرا که چنین چیزی نزد آنان ظلم است و اگر این توجیه برای اهل عدل بودن درست باشد، جبریان نیز به خاطر آنکه قدر (مانند مقدر بودن کوری چشم) را ظلم می دانند باید اهل عدل باشند، زیرا هر یک از این دو سخن هم دوش و عدل دیگری است. در نتیجه، معتزلیان و جبریان هم سنگ و همتای یکدیگر و بیش از آنکه «اهل عدل» باشند، «اهل عدل» خواهند بود. جور یعنی گرایش به یکی از دو جانب؛ گفته می شود: جار الحاکم فی الحکم (قاضی در داوری ستم کرد)، هر گاه که به سمت یکی از دو طرف دعوا بگراید. «عدل» از «اعتدال» که همان «استواء» (یعنی یکسانی) است، گرفته شده است. وقتی می گویند: عدل الحاکم فی الحکم (قاضی در داوری عادلانه رفتار کرد) که با هر دو طرف دعوا یکسان و با انصاف رفتار کند و به سمت هیچ یک از آن دو متمایل نشود. بنابراین، هر که به جبر یا قدر معتقد باشد، ظالم است، چرا که عدل (راه میانه) آن است که نه به جبر و نه به قدر ایمان داشته باشد، چنان که از جعفر بن محمد روایت شده است که مردی از آن حضرت پرسید: «آیا بندگان در کار خود مجبورند؟» فرمود: «بی گمان خداوند عادل تر از آن است که خلق خود را به نافرمانی ها وادارد و سپس، به خاطر آنها کیفرشان دهد.» آن مرد گفت: «پس کار به خود بندگان وانهاده شده به حال خود رها شده اند؟!» فرمود: «خداوند نیرومندتر از آن است که کسی در محدوده فرمانروایی اش قدرتی داشته باشد.» مرد گفت: «پس چگونه است؟» فرمود: «نه جبر است و نه تفویض، بلکه چیزی است میان این دو.» این همان عدل است؛ زیرا صاحب چنین اندیشه ای به هیچ یک از دو سو متمایل نمی شود و در حد میان آن دو می ایستد.

معنای عدل و جبر
عدل در کلام عرب، به معنای انصاف و تقسیم مساوی دو چیز هم طراز و همتاست؛ چنان که قاضی میان دو خصم یکسان رفتار می کند و به سوی یکی از آن دو گرایش نمی یابد و اگر گرایشی پیدا کند، می گویند: ستم کرد. ابن زبعری عدل را به همان معنای انصاف دانسته و گفته است:
فقتلنا النصف من ساداتهم*** وعدلنا مثل بدر فاعتدل
ترجمه: «نیمی از سرانشان را کشتیم و هم طراز بدر شدیم پس بدر هم طراز ما گشت.»
«اجبار» از «أجبرت فلانا علی الأمر» از معنای مغلوب کردن و واداشتن به کاری برگرفته شده است. می گویند: أجبرته إجبارا که اسم مفعولش «مجبر» واسم فاعلش «مجبر» است. می گویند: «رجل مجبر من قوم مجبره». این لقب بر این وزن ]و به صیغه اسم فاعل مؤنث از باب تفعیل جمع بسته شده؛ زیرا مراد «الفرقه المجبره» و «الفرقه» مؤنث است.
همچنین، «قوم جبریه»، با فتح جیم و سکون باء، نیز گفته می شود که در مقابل قدریه قرار دارد. البته اگر باء را فتحه دهی و بگویی: «جبریه»، معنایش سرکشی و گردن فرازی خواهد بود. می گویند: جبرت العظم، فهو مجبور، یعنی شکستگی استخوان را ترمیم کردم، که اسم فاعلش «جابر» است و به آن، «مجبر» نیز گفته می شود. قدریان آرای گوناگون و شاخه های بسیاری دارندکه بدان ها منسوب اند و ما به خواست خدا در جای خود از آنها سخن خواهیم گفت.

منابع
ابوحاتم رازی - گرایش ها و مذاهب اسلامی- مترجم علی آقانوری- ناشر مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- 1383
مادلونگ ویلفرد- مکتب ها و فرقه های اسلامی در سده های میانه- ترجمه جواد قاسمی- آستان قدس- مشهد- 1375 ش.
www. religens. com

سایر اطلاعات:
کد مطلب: g1b06
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: آموزشی     زیرگروه: عمومی

دفعات بازدید: 4    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/14 ق.ظ 12:56:30


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=g1b06


هم گروهی ها
تفرقات معتزله بر خلافت شیعه و خوارج بیشتر جنبه عقیدتی و کلامی دارد تا سیاسی و اجتماعی. البته اگر با دقتی محققانه تشعبات معتزله بررسی شود، معلوم خواهد شد که شهرت ...
ابوهاشم جبایی (277_321 ه_) عبدالسلام بن محمد بن عبد الوهاب، فرزند ابی علی جبایی که در سال 277 دیده به جهان گشود و در سال 321 درگذشت. خطیب بغدادی می گوید: «او شیخ معتزله و ...
در قسمت قبل به شرح حال مختصر برخی از دانشمندان معتزله اشاره شد. در ادامه و در این قسمت به شرح حال مختصر برخی دیگر از دانشمندان معتزله از جمله: احمد بن أبی دوأد، ...
مناسبات عقل و دین در نزد معتزله متقدم و متاخر تلاش معتزلیان در هماهنگی عقل و دین را می توان به دو دوره تقسیم کرد. زیرا معتزله متقدم و متاخر در موضوع مناسبات عقل و دین، ...
ظهور بیهسیه این نام را بر پیروان ابوبیهس هیصم بن جابر نهاده اند. این اندازه درباره او پیداست که از افراد بنی سعد بن ضبیعه بن قیس بوده که در روزگار خلافت ولید، حجاج به ...
انشعابات داخلی عجارده برای عجارده فرقه ها یا انشعابهای فراوانی برشمرده اند، چونانکه اشعری از پانزده فرقه یاد می کند، بغدادی از هشت فرقه نام می برد و البته ثعالبه را ...
خوارج خوارج، از گروههای جنجال آفرین قرون نخستین تاریخ اسلام، گاه با اندکی هوادار، به دلیل خصلتهای ویژه و بی باکی نشأت گرفته از جمود و عصبیت، تنشهای مهمی در پهنه ...
در قسمت اول بررسی تاریخ و قلمرو فرقه اباضیه به مطالبی چون ظهور اباضیه و بنیانگذاران، دروران تدوین و تألیف اباضیه، اصل عقاید فرقه اباضیه و قلمرو این فرقه در منطقه ...
تفسیرهای نادرست، از دیدگاه اباضیه تفسیر متصوفه که باطن قرآن را به منزله روح برای ظاهر قرآن می دانند، از نظر مفسران اباضی، مطرود و نادرست است. از دیگر روشهای تفسیری ...
اباضیه فرق خوارج را به صورت کلی می توان در دو دسته تقسیم کرد: تندروان و معتدلان. هر فرقه ای که تندروتر بوده، زودتر از صحنه اجتماع محو گردیده است و هر چه اعتدال آن بیشتر ...