امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

فلسفه و کلام مسیحی (صفات خدا)


توضیحات کوتاه:

توصیف وجود خدا به صورت آتش گریگوری نه تنها خدا را با نور، بلکه با آتش نیز توصیف می کند. البته آتش به صورت طبیعی با نور مرتبط است، و نظریه رواقی آن را با روح (نئوما) نیز ...


توضیحات:

توصیف وجود خدا به صورت آتش
گریگوری نه تنها خدا را با نور، بلکه با آتش نیز توصیف می کند. البته آتش به صورت طبیعی با نور مرتبط است، و نظریه رواقی آن را با روح (نئوما) نیز مرتبط می گرداند، هرچند دو اندیشه نور و روح ارتباط نزدیکی با هم ندارند. البته در اندیشه یونانی، آتش، برخلاف اندیشه کنونی ما که آن را فرآیند سوختن به حساب می آوریم، یک عنصر و در نتیجه یک جوهر است. این امر آتش را نماد مناسبی برای سرشت الهی می گردانید، البته با صرف نظر از وابستگی آتش به ذخیره پایان پذیر سوخت. در واقع، آتش نیازی ندارد که مشتمل بر سوختن باشد. کلمه آتش می توانست به صورت کلی تری بر اصل حرارت دلالت کند.

کاربرد نماد آتش برای خدا در یهود
در عهد قدیم، آتش، مانند نور، بخشی از شکوه و عظمت ظهور الهی است (حزقیال، 1:4 و پس از آن مخصوصا 1:27)؛ اما دو رابطه مهم دیگر وجود دارد که در آن آتش ابتدائا وسیله قهر و غضب الهی و ثانیا ابزار تطهیر معرفی می شود. سفر تثنیه، 4:24 مجموعه بزرگی از متونی را خلاصه کرده که در آنها صاعقه و آتش فشان ابزار انتقام الهی دانسته می شوند (مزامیر، 18:8؛ دوم پادشاهان، 1:10 و غیره). به صورتی عمومی تر، «آتش» می تواند بدون اشاره به ابزار عذاب خاصی به معنای خشم الهی باشد (مزامیر، 79:5 و 89:46; ملاکی، 4:1 و غیره). از سوی دیگر، آتش را می توان عاملی تطهیر کننده دید که ناخالصی ها را از بین می برد و فلز ناخالص را تصفیه می کند (اشعیا، 6:6 _ 7؛ ملاکی، 3:2 و غیره). آتش داوری جهان دیگر هر دو موضوع را در بردارد، شریران را نابود، و درستکاران را تطهیر می گرداند.

کاربرد نماد آتش برای خدا در مسیحیت
در عهد جدید این دو جنبه به خوبی ارائه شده اند. از سوی دیگر، عهد جدید نماد بوته مشتعل موسی (خروج، 3:2 و شماره های بعد) را که آبای کلیسا به دقت شرح داده اند، بسط نداده است. در واقع، کاربرد نماد آتش در مسیحیت بسیار غنی تر و پیچیده تر است. فیلون دیده بود که آتش هم می سوزاند و هم نور می دهد و این یادآور تضاد بین آتش مخرب و مفید است که در رواقی گری دیده می شود. در این جا آتش در عمل خلقت شرکت می کند و در جای دیگر به عنوان کمک در منافع انسان ذکر می شود. روحیه رواقی کلمنت به وضوح در برخی از آثار او دیده می شود: «قدرت آتش دوگانه است؛ یکی مناسب با خلقت و کامل شدن میوه ها و تولد و تغذیه حیوانات...، دیگری متناسب با ویرانی». این گفتار فلسفی با مطالب کتاب مقدس آمیخته می شود؛ پیش گویی یحیی تعمید دهنده با این آغاز می شود که منجی با روح القدس و آتش تعمید خواهد داد و با یادآوری این پایان می یابد که آتش هم قدرت تخریب و هم تطهیر را دارد. اریجن در آغاز کتاب درباره مبادی جایگاه والایی به آتش تطهیر کننده می دهد و تأکید می کند که آتش الهی سفر تثنیه، 4:24 مستلزم نابودی جسم نیست، بلکه اندیشه های پلید را از بین می برد. کاربرد دیگری از نماد آتش، که در آثار فیلون یافت می شود و مقدر بود که آتیه چشم گیری در نوشته های مسیحی داشته باشد، نماد مشعلی است که با گذاشته شدن بر مشعلی دیگر، از حرارت آن کاسته نمی شود. فیلون این فرایند را با فعالیت های یک معلم مقایسه می کند که با انتقال دانشش چیزی از آن کاسته نمی شود. ژوستین نشان می دهد که چگونه این استعاره می تواند برای تبیین ناشی شدن لوگوس از عقل الهی به کار رود و این به سادگی با استعاره نور و درخشندگی آن، که پیش تر مورد بحث قرار گرفت، درمی آمیزد. این جالب است که آریوس، با این که مقایسه با دو مشعل را رد می کند، این اصل را می پذیرد که پدر با صادر کردن پسر چیزی را از دست نمی دهد. نظریه رواقی آمیختگی کامل نیز بار دیگر در این دیدگاه اریجن ظاهر می شود که الوهیت مانند آهن گداخته در آتش در روح مسیح رسوخ دارد و همین تشبیه درباره اتحاد الوهیت و انسانیت در مسیح را نویسندگان بعدی، چه راست کیش و چه بدعت گذار، به کار بردند.

صفات اخلاقی خدا
گریگوری به صفات اخلاقی خدا به اختصار با عناوین «محبت، حکمت و عدالت» اشاره می کند. برخورد ما نیز با آنها می تواند به اختصار باشد، چون این بخش از تعالیم مسیحی عمدتا بر سنت کتاب مقدس مبتنی است، و فیلسوفان که گاهی به آن می پردازند آنها را نه چون اصولی معتبر، بلکه به مثابه مؤید به کار می برند. به نظر می رسد که سه نکته شایان توجه وجود دارد: 1) دفاع از کتاب مقدس و به ویژه از عهد قدیم در مقابل اتهام تعالیم خام و غیراخلاقی درباره خدا; 2) مسئله صفات اخلاقی خدا که مشتمل بر اموری شبیه عواطف انسانی است و 3) اندیشه مشیت الهی.

دفاع از کتاب مقدس
نه نویسندگان مسیحی و نه مخالفان مشرک آنان نمی توانستند نوشته های باستانی را اسنادی مختلط، یا نوشته هایی که محدود به فعالیت های اذهان ابتدایی است، به حساب آورند. کتاب مقدس در نظر و نه در عمل، مانند اشعار هومر، مجموعه ای واحد که سراسر آن به یکسان الهام شده است، به حساب می آمد. نویسندگان مسیحی به صورتی بسیار طبیعی و مناسب تعالیم عیسی را به عنوان ضابطه محوری خود پذیرفتند؛ برداشت او از خدا به عنوان پدری بامحبت تا حد زیادی با گزیده ای از متونی که از فیلسوفان گرفته شده بود، تأیید می شد: حقیقت الهی (جمهوری افلاطون، e382)، خیرخواهی او (همان، c379)، بخشایش او (تیمائوس e29) و حکمت خلاق او (سوفیست cd265). مشکل متونی از عهد قدیم باقی می ماند که خدا را به صورت حسود، بی رحم و کینه توز به تصویر می کشد (و نیز مشکلات دیگر از قبیل رفتار غیراخلاقی که به انبیای مشایخ نسبت می دهد). مسیحیان می بایست با حملات بدعت گذاران مارکیونی و گنوسی، که خدای عهد قدیم را متفاوت با خدای عهد جدید می دیدند، و حملات فیلسوفان، اعم از شکاکانی مانند لوسین طنزپرداز، و افلاطونیان جدی مانند سلسوس، مواجه شوند. راه حلی که عموما پذیرفته می شد علی الاصول راه حلی بود که از قبل مشرکان در دفاع از اساطیر یونانی به طور کلی و اشعار هومر به طور خاص به کار می بردند. آن راه حل این بود که فقرات ناخوشایند را به مثابه تمثیل هایی تبیین کنند که اگر تفسیر شوند تعالیم معنوی نیک و اخلاقی را می رسانند. پیش تر چنین کاری را فیلون انجام داده بود و برای مثال، باده گساری نوح (پیدایش، 9:21) را به نمادی برای شعف روحانی تبدیل کرده بود؛ هرچند او دفاع های دیگری را نیز مطرح می کند: مستی غیرافراطی قابل قبول است؛ و گناه نوح کبیره نبود، چون علنی نبود. شیوه تمثیلی به وسیله اریجن و دیگر نویسندگان مسیحی، به خصوص گریگوری نیسایی، توسعه یافت و نظام مند گردید، و به ویژه از این جهت ارزشمند به حساب می آمد که تفاسیری معنوی برای تمثیل های شهوانی کتاب غزل های سلیمان ارائه می کرد.

صفات اخلاقی شبیه عواطف انسانی برای خدا
سجایای اخلاقی خدا را باید با تشبیهاتی که از تجارب انسانی گرفته شده، حدس زد و تا جایی که ممکن است موقعیت متعالی او را در نظر گرفت. به وضوح طبیعی تر آن است که به خدا فضایل مناسب با یک پادشاه داده شود تا فضایلی که برای یک زوجه یا برده پذیرفته می شود. اما حتی با در نظرگرفتن این تعالی درک این فضایل بدون اشاره به عواطف انسانی ناممکن به نظر می رسد و در این زمینه، نویسندگان کتاب مقدس چندان منعی در نسبت دادن محبت، آرزو، خشم، ندامت و مانند آن به خدا نداشتند. اما مشکل از این سنت فلسفی برمی خیزد که به سوی آرمانی کردن آگاهی های انسانی گرایش دارد و عواطف را به منزله شهواتی می داند که خدایی که عاری از احساسات است باید از آنها عاری باشد.گاهی این مسئله صریحا رد می شود، مانند جایی که اریجن بیان می کند که خدا به معنای خاصی احساسات را تجربه می کند. اما با این که این مسئله بسیار پیچیده است، اگر کلمه نوس را صرفا به عقل تفسیر کنیم، به آن پیچیدگی که ابتدا ممکن است بنماید، نیست; چون این کلمه مشتمل بر اشاره ضمنی به تمایلات عاطفی ای است که به عقل برمی گردند. امروزه عموما این پذیرفته است که عقل شکلی از تمایل جنسی تعدیل شده را دربردارد که خود را در شادی ما نسبت به ایجاد چیزی جدید، یا تجلیل از چیزی که ساختار ظاهری زیبا دارد، نشان می دهد. این انگیزه های تجاوزگرانه عزم ما بر اجرای یک برنامه فائق می آیند. افلاطون در کتاب گفتگو، ارتباطی را بین تمایلات شهوانی و عشق به جمال ابدی نشان می داد؛ اما یونانیان معمولا این تمایلات پست را تنها به شکل ظاهری شان، که عمدتا غیرعقلانی اند، و به نظر آنها مانع فعالیت خرد بود، می دیدند. بدین سان، با نشاط و تلاش عقلانی صرفا به عنوان کارکردهای نوس برخورد می شد. بنابراین، خدا را می شد به این صورت معرفی کرد که نشاطی عقلانی در ساختار جهان مخلوق خویش، آن گونه که از قبل در لوگوس خویش به تصویر کشیده بود، قرار می دهد و برای مصلحت مخلوقاتش احکامی عقلانی را برای مجازات، و نیز به تعویق انداختن مجازات، اعلام می کند. با این حال، نمی توان انکار کرد که تصویری از خدا که معمولا در آثار آبای کلیسا یافت می شود، ساده تر و بی پیرایه تر و سازگارتر از تصویرپردازی پرمایه و ناسازگار عهد قدیم است. ملایمت دلگرم کننده ای عمدتا در آثار کسانی یافت می شود که برای آنها مفهوم الوهیت بی پیرایه کانونی برای سرسپردگی عرفانی فراهم می کند. بنابراین، عمدتا مفهوم محبت خدا با یک سنت اخلاقی مرتبط است که بهای چندانی به مهر رؤیایی، آن گونه که به صورتی قوی در فایدروس و گفتگوی افلاطون برانگیخته می شود، نمی دهد. در این تردیدی نیست که چنین مهری در دوایر مسیحی موجود بوده است؛ نمونه آن محتوای باورنکردنی داستان های پدران بیابان است. اما این را یک سنت اخلاقی، که در آن ابراز محبت بلااستثنا در این بود که فرد در پی منفعت معنوی رفیق خود باشد، و در آن ارزش خاص فردیت انسان عمدتا به دست فراموشی سپرده می شد، کنترل می کرد. مسیحیان در واقع با احساساتی گرم تر و ساده تر تحریک می شدند و این را محبوبیت کتاب غزل غزل ها و تفاسیر بی شمار آن آشکار می سازد. شرمساری، آرامش و قدردانی آنان در قبال منجی شان کم تر از عطوفت و مراقبت آنان در قبال وابستگان معنوی شان نبود. همچنین آنان با احساس قوی ای که نسبت به نظام سلسله مراتبی در کلیسا داشتند، می توانستند با مقامات بالاتر خود با چنان تکریمی برخورد کنند که منعکس کننده کرنش آنان در پیشگاه خدای متعالی باشد، تکریمی که می توانست در زمانی که آنان احساس می کردند که به آرمان هایشان خیانت شده، به دشمنی سختی مبدل شود. اما تعلیم رسمی ای که تحت نفوذ فلسفه باشد، خودداری، انتظام و خویشتن داری را حتی در زمانی توصیه می کند که نطق بسیار احساسی را می طلبد.

آموزه مشیت الهی
مسیحیان از قبل قدری از عشق انسانی به این وسیله فاصله گرفته بودند که عمدتا مفهوم یونانی اروس را، که با تحسین شهوت و احساس دارا بودن آن مرتبط بود، به نفع مفهوم بالاتر آگاپه، که کلمه متعارفی برای محبت در عهدجدید است، رها کرده بودند. اما محبت خدا به انسان را در کلمه philanthropia با ظرافت بیشتریبیان می کرد (ترجمه این کلمه به انگلیسی «مهربانی» شاید بهتر از «خیرخواهی» باشد). مراقبت و محافظت او همراه با حکمت و قدرتش در آموزه مشیت الهی بیان می شود. فیلسوفان در این موضوع دیدگاه های متعارضی را اظهار کرده اند: دیدگاه اپیکوریان این است که هیچ مشیت الهی در کار نیست. دیدگاه دیگر این است که مشیت الهی در کار است اما تنها بر قلمروهای آسمانی حاکم است. این آموزه معمولا به ارسطو نسبت داده می شود. دیدگاه دیگر این است که مشیت الهی تنها جریان کلی جهان را تدبیر می کند. بسیاری از رواقیان به این دیدگاه معتقد بودند. دیدگاه دیگر عکس این است، یعنی مشیت الهی شامل افراد هم می شود (در کتاب قوانین افلاطون 10.899 _ 903، این گونه آمده است: خدا علاوه بر اشیای بزرگ از اشیای کوچک هم مراقبت می کند). برای این دیدگاه اخیر تأیید قابل توجهی وجود دارد و مسیحیان طبیعتا با استناد به تعلیم مسیح درباره موهای سر ما و این که خدا حتی از گنجشکان مراقبت می کند (متی، 10:29 _ 31 و لوقا، 12:6 _ 7) آن را پذیرفته اند. البته اعتقاد به مشیت خیرخواهانه خدا با استفاده از عناصری از بی نظمی که در جهان وجود دارد، بلایای طبیعی، بدبختی های انسان های نیک، و برعکس، کامروایی های اشرار، مورد نزاع واقع شده است. این مسائل از قبل در عهد قدیم مطرح شده بود؛ نمونه آن مزمور 73 و به صورتی برجسته تر کتاب ایوب است، اما جوابی که عقل طبیعی را قانع کند ارائه نشده است. در میان فیلسوفان برای مدتی توسل به تمرد ماده اصلی جهان که به طور کامل با قدرت سازمان بخش صنعتگر جهانی تدبیر نشده بود، ممکن بود؛ اما هنگامی که خود ماده محصول اراده خالق به حساب آمد، این ابزار از دست رفت؛ هرچند نشانه هایی از دیدگاه قبل به صورتی نسبتا غیرمنطقی در نوشته های مسیحی باقی ماند. در جانب مشرکان بیشترین سهم محتملا از آن کتاب پلوتارک است. چهار کتاب خروسیپوس درباره مشیت الهی که به وضوح موثر بوده، متاسفانه از بین رفته اند. بسیاری از نوشته های اولیه مسیحی به وظیفه نسبتا برجسته مبارزه با ثنویت می پرداختند، یعنی این آموزه که شر از یک موجود روحانی ناشی می شود که قدرت آن رقیب قدرت خداوند خیرخواه است، دیدگاهی که بسیاری از گنوسی ها، مارکیونی ها و مانوی ها به آن معتقد بودند. در مقابل چنین دیدگاههایی، نویسندگان مسیحی آموزه ای را که رواقیان از قبل مطرح کرده بودند، یعنی اینکه شر یک واقعیت مثبت نیست بلکه یک امر منفی است و غیبت یک خیر است، را به کار می بردند. اما مسائل زیادی باقی می ماند که باید حل شود. در این امر ایرنئوس، کلمنت، اریجن و آگوستین کمک های مهمی کردند. نظریه های اریجن هر چند جالب و دقیق اند، اما بر فرض هایی مبتنی اند که الهیات مسیحی محتملا آنها را برای همیشه طرد کرده است، برای مثال اینکه ارواح ما زندگی های زیادی را چه در گذشته و چه در آینده می گذرانند. بنابراین، گناهان موروثی را می توان به عنوان نتیجه گناهان گذشته تبیین کرد، و خدا در اصل، همه ارواح را به یک اندازه متنعم و نیک خلق کرده است، و آموزش و پرورش اخلاقی می تواند در یک زندگی زمینی بعدی کامل شود تا اینکه ما را مناسب بهشت گرداند.در تعالیم ایرنئوس و آگوستین به خوبی تشخیص داده می شود که عناصری دارای ارزش ثابت وجود دارند .


منابع
کریستوفر استید- فلسفه در مسیحیت باستان- مترجم عبدالرحیم سلیمانی اردستانی- ناشر مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- تاریخ نشر 1380
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی- درآمدی بر الاهیات تطبیقی اسلام و مسیحیت- قم- موسسه فرهنگی طه- بهار 1382- صفحه 99- 118
ولفسن هری اوسترین- فلسفه علم کلام- ترجمه احمد آرام- تهران- انتشارات الهدی- ج اول 1368.
عبدالکریم شهرستانی- الملل و النحل- ج 1- قم- منشورات الشریف الرضی- ج دوم- 1367.
هنری تیسن- الاهیات مسیحی- ترجمه ط.میکائیلیان- تهران- انتشارات حیات ابدی

سایر اطلاعات:
کد مطلب: d1b68
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: آموزشی     زیرگروه: عمومی

دفعات بازدید: 4    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/14 ق.ظ 1:45:30


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=d1b68


هم گروهی ها
جان هیک در کتاب اسطوره تجسد خدا می نویسد: اغلب مسیحیت را «دین تجسدی» قلمداد می کنند. این عبارت را می توان به دو معنا، یکی وسیع تر و دیگری مضیق تر، درک کرد. در معنای وسیع ...
تفسیری از مطالب پولس تفسیر مطالب پولس روشنگر دو نکته است: اولا این واقعیت که یکی از مهم ترین طرح های مسیح شناسانه عهد جدید آموزه تجسد خدا نیست، هرچند عناصر مربوط به ...
در تعریف ایمان نیز مانند تعریف دین، کثرت و تعدد و اختلاف در تعریف وجود دارد. نقطه اختلاف در تعریف ایمان، آغاز کشمکش ها و مجادلات دیگر دین شناختی می باشد. از این روی در ...
رهیافت تاریخی از ایمان و وحی تلقی دیگری نیز نسبت به ایمان وجود دارد. این تلقی با تعریف خاصی که از وحی می کند، ایمان را از سنخ یک تجربه و ادراک قلبی آن امر وحیانی می ...
تجدد گرایان ارتدکس الهیات آبایی نوین، که از نیمه قرن بیستم غالب بوده است، تنها جریان مؤثر در تفکر ارتدکس جدید نیست. سنت فلسفه دینی ای که در قرن نوزدهم در روسیه به ...
رابطه سنت جدید ارتدکس با تفکر غربی تامل فلسفی و کلامی در سنت جدید ارتدکس، هم با تفکر غربی ارتباط تنگاتنگ دارد و هم شدیدا از آن فاصله دارد. بیشتر این فاصله ها را می ...
در این مقاله، بحث از اموری است که الهیات را می سازند و مقوم آن هستند. البته می توان این امور را (منابع الهیات) نامید، اما جان مک کواری این امور را (عوامل سازنده) نام می ...
مراحل نجات و رستگاری در آیین مسیح مسیحیان در مورد رستگاری انسان سه مرحله قایل شده اند: 1- انسان قبل از هبوط آدم 2- انسان بعد از هبوط و قبل از صلیب 3- انسان بعد از ...
موانع نجات از دیدگاه مسیحیت در آیین مسیحیت از «گناه» و «شریعت» به عنوان دو مانع مهم نجات و رستگاری بشر یاد شده است. یکی از نظرهای مهم قدیس اگوستین، بزرگ ترین پدر راست ...
نقش اندیشه موعودگرایانه یهود در تحولات فکری و اجتماعی تاریخ اروپا باید گفت ملاحظه این شواهد و شواهد متعدد دیگر ما را بدین نتیجه می رساند که مفهوم نجات، منجی و موعود ...