امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

مسیح شناسی عهد جدید (ریشه های آموزه تجسد)


توضیحات کوتاه:

تفسیری از مطالب پولس تفسیر مطالب پولس روشنگر دو نکته است: اولا این واقعیت که یکی از مهم ترین طرح های مسیح شناسانه عهد جدید آموزه تجسد خدا نیست، هرچند عناصر مربوط به ...


توضیحات:

تفسیری از مطالب پولس
تفسیر مطالب پولس روشنگر دو نکته است: اولا این واقعیت که یکی از مهم ترین طرح های مسیح شناسانه عهد جدید آموزه تجسد خدا نیست، هرچند عناصر مربوط به تجسد را شامل می شود، و ثانیا چگونه مسیح شناسی، که از عناصر گوناگون موجود در سنت و در کتاب مقدس ساخته شده است، هم در واکنش به فشارها و مشکلات آن روزگار و هم به عنوان تبیین فهمی خاص از نجات، شکل گرفت. در رساله های پولس، عنوان واقعا مهم برای عیسی، «کایریوس» یعنی خداوند است نه مسیحا. با این همه عیسی «پسر داوود» است (رومیان 1:3)، اما مضمون های قومیت گرایانه نامربوط اند و به نظر می رسد که «کریستوس» تقریبا به یک «نام خانوادگی» تبدیل شده است. در آن موقع کایریوس اهمیت دینی و سیاسی ای را که پولس و نوگرویدگان او در عیسی مشاهده می کردند، بیان می کرد؛ زیرا آنان می بایست وفاداری کامل را تنها به او به عنوان خداوند برخاسته ابراز کنند. آنان در تشرف تعمیدی شان به او به عنوان خداوند اعتراف می کردند (رومیان 10:9)، آنان در برابر آزار و شکنجه اعتقاد به او را حفظ می کردند (اول قرنتیان 12:3). مفاد آن برای آنها در اثر آشنایی شان با دیگر مدعیان این عنوان شکل گرفت. آنان خداوندشان را با خداوند قیصر و با خداوندان کیش های اسرارآمیز معاصر خود مقایسه می کردند. آنان نمی توانستند هم از سفره خداوند خود بخورند و هم از سفره خداوندی دیگر (اول قرنتیان، 10:21). برخلاف همسایگانشان که به خدایان بسیار و خداوندان بسیار اعتقاد داشتند، آنان یک خدا و یک خداوند را تصدیق می کردند (اول قرنتیان، 8:5 _ 6). خداوند عیسی مسیح تا دست راست خدا ترفیع یافت (رومیان 8:34)، به او نامی داده شده بود که فوق هر نام دیگری است یعنی کایریوس (فیلیپیان 2:11). کلام خداوند که در گذشته به پیامبران می رسید، اکنون انجیل مسیح بود (اول تسالونیکیان، 1:8)؛ روز خداوند که پیامبران از آن خبر داده بودند، اکنون روز ظهور مجدد عیسی بود (اول تسالونیکیان، 5:2). از این رو خدای آنان خدای عهد عتیق بود و خداوندشان، عیسی، «نائب خدا» بود. از نظر پولس، عیسی این جایگاه را در نتیجه عمل کردن از جانب خدا برای غلبه بر نیروهای گناه، مرگ و شر به دست آورد. او «گناه ساخت» (دوم قرنتیان، 5:21)، او «لعنت شد»، او شریعت را نسخ کرد (غلاطیان 3:13)، او خویشتن را فروتن ساخت و تا به موت بلکه تا به موت صلیب مطیع گردید (فیلیپیان 2:8)، تا اینکه انسان ها نجات داده شوند، آشتی داده شوند، مبرا و تأیید شوند، و تا اینکه انسان ها در او خلقت تازه ای باشند (دوم قرنتیان، 5:17). «خدا عیسی مسیح را برای ما حکمت، عدالت، قدوسیت و فدا ساخت» (اول قرنتیان، 1:30). بنابراین خدا او را بی اندازه ترفیع داد و مؤمنان اینک در او زندگی می کردند. به لحاظ مسیح شناسی مهم است که پولس از ما به عنوان بدن مسیح (رومیان 12; اول قرنتیان، 12) و باشنده در او و از مسیح که در ما زندگی می کند (غلاطیان 2:20)، سخن می گوید. اگرچه واقعیت تاریخی مرگ و رستاخیز او مبنای ایمان پولس بود، اعتقاد وی به اینکه مسیح هم اکنون زنده است و با او انسانی جدید خلق شده است، تجربه وی از «زندگی ایمانی» را می ساخت. مردن و برخاستن مسیح، مردن و برخاستن ما گردید (رومیان 6)، به طوری که زندگی ما زندگی خود مسیح شد و ما عدالت خدا شدیم (دوم قرنتیان، 5:21).
آنچه تاکنون در تفسیر پولس گفته شد می تواند برچسب کهنه «فرزندخوانده انگار» بخورد، و در واقع نه تنها مستلزم فرزندخواندگی عیسی بلکه مستلزم فرزندخواندگی همه انسان ها در اوست. آن یقینا مستلزم تجسد موجودی اساسا الوهی نیست. اما، علاوه بر این، در نوشته های پولس اعتقادی رو به رشد به وجود قبلی این شخصیت که اکنون خداوند مسیحیان است، وجود دارد. البته این اعتقاد در رساله پولس به کولسیان آشکارتر است (خواه آن را خود پولس نوشته باشد یا یکی از شاگردان نزدیکش، در اینجا تفاوتی ایجاد نمی کند). این رساله در موقعیتی نوشته شده که در آن خداوندی مسیح به واسطه اعتقاد به دیگر میانجی ها و موجودات روحانی که در نجات انسان ایفای نقش می کردند، تهدید می شد. نویسنده با استفاده از مفاهیمی که در مورد حکمت الاهی به کار رفته بودند، مدعی است که از لحظه خلقت همواره خداوند کلیسا «انسان دست راستی» خدا بوده است. تمام پری خدا مفتخر شد به سکونت در او و در میان تعدادی از فرزندان یا مریدان معنوی تقسیم نشد. اگرچه بسط کامل این اندیشه ممکن است به خوبی مرهون مسیح شناسی های «گنوسی» باشد که از دیدگاه پولس بی تردید ناقص بودند، سرنخ هایی از این نوع دعاوی را می توان در برخی نوشته های قدیمی تر که بدون شک از آن پولس اند، یافت. اول قرنتیان، 8:6 را تنها با سابقه «حکمت» می توان درک کرد، و مفهوم چشم پوشی از مرتبه بالاتر قبلی را بدون شک می توان در دوم قرنتیان، 8:9 و نیز فیلیپیان 2:5-7، یافت. به علاوه رومیان 8:3 از خدایی سخن می گوید که او را در بدنی مانند بدن گناه آلود ما می فرستد، و این معنا ظاهرا مستلزم تجسد «پسرخدا» است که از قبل وجود داشته است. در این صورت آیا این در اصل نوعی «مسیح شناسی مبتنی برتجسد الاهی» است؟دو نکته حاکی از آن اند که قضیه این گونه نیست: اولا پولس نه این شخصیت را خدا می نامد و نه در جایی او را با خدا یکی می انگارد. درست است که او کار خدا را انجام می دهد؛ او یقینا کارگزار فوق طبیعی خاص خداست که به خواست خدا عمل می کند. اما سرانجام او مقام واگذار شده به خود را تحویل می دهد تا آنکه خدا کل در کل باشد. ثانیا این شخصیت از قبل موجود است نه صرفا به مثابه نوعی موجود الاهی (اگرچه حکمت تجسم یافته به این مفهوم نزدیک است)، بلکه به مثابه «انسان از آسمان» و پسر بودن او برای خدا بر حسب «طبیعت الاهی» بیان نمی شود، بلکه از یک سو به عنوان نتیجه آفرینش و گزینش الاهی و از سوی دیگر انقیاد کامل او در انجام دادن کار خدا و اجرا کردن اراده خدا. در واقع او انسان مثالی و پسر مثالی خداست که در او ما پسران خدا می شویم و هم ارث با مسیح که حامل صورت انسان آسمان خواهد بود.
به عبارت دیگر، ما به نکته ای باز می گردیم که پیش از این مورد تأکید قرار گرفت یعنی اینکه از نظر پولس یکی شدن با مسیح و «تجسد» او در مسیحیان محور دین استوار اوست. تنها همین امر است که مسیحیان را قادر می سازد تا شریعت را پیروی کنند، تنگناهای اخلاقی شان را چاره کنند و در رابطه ای پیمانی با خدا وارد شوند. هنگامی که پولس می نوشت: «خدا در مسیح بود و جهان را با خود مصالحه می داد» بعید است که نتیجه ای مربوط به اعتقادنامه نیقیه را در نظر داشته باشد. او به روشنی بیان می کرد که ابداع رهایی بخش خدا بود که این ابزار نجات را فراهم کرد: «همه چیز از خداست که ما را به واسطه عیسی مسیح با خود مصالحه داد (دوم قرنتیان، 5:18 _ 19)». هنگامی که پولس با مشکلات رفتاری در کلیساهای خود دست و پنجه نرم می کند و هنگامی که با مسیحیان یهودی مسلک و «گنوسی ها» مواجه می شود، پاسخ های او همواره متأثر از نوعی «مسیح مداری» پردامنه اند، زیرا تنها مسیح همواره صورت حقیقی خدا بوده است همان طور که انسان برای آن آفریده شد، و به عقیده او، تنها در مسیح انسان ها خود حقیقی شان را می یابند و راه اطاعت واقعی از خدا را یاد می گیرند. تبلیغ این عقیده اشتیاق سوزان اوست، و بیان او از آن بر حسب مخالفت یا مشکلاتی که وی با آنها مواجه می شود، تحول می یابد. او به منظور بیان کردن آن، از آثار دینی یهودی که آنها را همچون متونی مقدس به ارث برده، و از عناوین سنتی مورد استفاده مسیحیان برای ایمان آوردن به عیسی، کمک می گیرد. او طرحی را می پروراند که دارای عناصر تجسدی است و شاید مقدار زیادی را مرهون فضای دینی التقاط گرایانه و بالقوه گنوسی آن روزگار است. اما اساسا آن نمود این واقعیت است که ناتوانی اخلاقی پولس راه حل خود را در عیسی مسیح یافته است یعنی کسی که اکنون به کانون منحصر به فرد تصور او از خدا و پاسخ او به خدا تبدیل می شود.

نتایج ایجابی و سلبی مسیح شناسی عهد جدید
از این بررسی به ناچار اجمالی مسیح شناسی عهد جدید، نتایج ایجابی و سلبی، هر دو قابل اخذند. در جانب سلبی، ما ملزم به پذیرش آنیم که اولا عهد جدید شواهدی را درباره اینکه مسیحیان اولیه چگونه در برابر عیسی واکنش نشان دادند و چگونه از مفاهیم رایج، به ویژه نظریه پردازی های آخرت شناسانه، برای بیان واکنش خود بهره برداری کردند، در اختیار مسیحیان می گذارد؛ عهد جدید اطلاعات مستقیما وحی شده ای را درباره الوهیت او ارائه نمی دهد؛ و ثانیا مفهوم خدای تجسدیابنده به معنایی که سنتا پذیرفته شده، برداشتی است از رساله های پولس و از خارج آنها استنباط نمی شود و به نظر جان هیک، همین نکته را می توان با توجه به دیگر اسناد عهد جدید ثابت کرد.

در جانب ایجابی، می توان تأکید کرد که:
اولا این مسئله بسیار قابل توجه است که عیسی باید چنین پاسخ گسترده ای را از همه گروه های مختلف برمی انگیخت: ماهی گیران اهل جلیل و ربی های فرهیخته، زیلوت ها و «گنوسی ها»، فریسیان و گناهکاران، یهودیان و غیر یهودیان او به گونه ای همه چیز برای همه انسان ها بود و حصارهای اجتماعی، سیاسی و دینی را از میان برد. انسان ها از هر نوعی، نجات خود را در او یافتند و به جستجوی مقولاتی برای توضیح دادن او کشیده شدند، و هرگز هیچ مقوله ای را رضایت بخش نمی یابند و همواره شیوه های برتری را برای احترام گذاشتن، ستایش کردن و فهم کردن او جستجو می کنند.
و ثانیا هرچند عیسی همیشه از خدای پدر متمایز است، هم در جایگاه بالاتر و هم در جایگاه زمینی اش، و هرچند او مستقیما به عنوان خدا مورد اعتراف قرار نمی گیرد، با این حال اعترافات مورد استفاده نشان می دهند که او «نماینده» خداست و کانونی است که از طریق آن خدا برای آنانی که او را تصدیق می کنند، آشکار می شود. در مجموع، عهد جدید یکسره مسیح مدار است. ممکن است محتوا و شکل این اعترافات چندان متمایز نباشد ولی کاربرد توأمان آنها به عنوان مقولاتی تفسیری برای شخص عیسای ناصری بی سابقه است، و تأثیر این امر آن است که عیسی را همان میانجی یگانه ای می سازد که از طریق او خدا آشکار می شود و با اطمینان می توان به او نزدیک شد.

منابع
جان هیک- اسطوره تجسد خدا- مترجم عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، محمدحسن محمدی مظفر- ناشر مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- تاریخ نشر 1386
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی- درآمدی بر الاهیات تطبیقی اسلام و مسیحیت- قم، موسسه فرهنگی طه- بهار 1382- صفحه 62-39
توماس میشل- کلام مسیحی- ترجمه حسین توفیقی- مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب
محمدرضا زیبایی نژاد- درآمدی برتاریخ و کلام مسیحیت- معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی- مدیریت آموزش و پژوهش- انتشارات اشراق

سایر اطلاعات:
کد مطلب: f1b6a
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: آموزشی     زیرگروه: عمومی

دفعات بازدید: 4    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/14 ق.ظ 1:46:30


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=f1b6a


هم گروهی ها
در تعریف ایمان نیز مانند تعریف دین، کثرت و تعدد و اختلاف در تعریف وجود دارد. نقطه اختلاف در تعریف ایمان، آغاز کشمکش ها و مجادلات دیگر دین شناختی می باشد. از این روی در ...
رهیافت تاریخی از ایمان و وحی تلقی دیگری نیز نسبت به ایمان وجود دارد. این تلقی با تعریف خاصی که از وحی می کند، ایمان را از سنخ یک تجربه و ادراک قلبی آن امر وحیانی می ...
تجدد گرایان ارتدکس الهیات آبایی نوین، که از نیمه قرن بیستم غالب بوده است، تنها جریان مؤثر در تفکر ارتدکس جدید نیست. سنت فلسفه دینی ای که در قرن نوزدهم در روسیه به ...
رابطه سنت جدید ارتدکس با تفکر غربی تامل فلسفی و کلامی در سنت جدید ارتدکس، هم با تفکر غربی ارتباط تنگاتنگ دارد و هم شدیدا از آن فاصله دارد. بیشتر این فاصله ها را می ...
در این مقاله، بحث از اموری است که الهیات را می سازند و مقوم آن هستند. البته می توان این امور را (منابع الهیات) نامید، اما جان مک کواری این امور را (عوامل سازنده) نام می ...
مراحل نجات و رستگاری در آیین مسیح مسیحیان در مورد رستگاری انسان سه مرحله قایل شده اند: 1- انسان قبل از هبوط آدم 2- انسان بعد از هبوط و قبل از صلیب 3- انسان بعد از ...
موانع نجات از دیدگاه مسیحیت در آیین مسیحیت از «گناه» و «شریعت» به عنوان دو مانع مهم نجات و رستگاری بشر یاد شده است. یکی از نظرهای مهم قدیس اگوستین، بزرگ ترین پدر راست ...
نقش اندیشه موعودگرایانه یهود در تحولات فکری و اجتماعی تاریخ اروپا باید گفت ملاحظه این شواهد و شواهد متعدد دیگر ما را بدین نتیجه می رساند که مفهوم نجات، منجی و موعود ...
گفتگوی عیسی با دو چهره اسطوره ای یهود و بالاخره در فقره ذیل که تأثیر واضح مضامین عهد عتیق در عهد جدید قابل مشاهده است، عیسی مسیح با دو چهره اسطوره ای یهود، یعنی ...
الهیات مسیحی، مانند بیشتر رشته ها، بر تعدادی از منابع استوار است. در سنت مسیحی از گذشته بحث های بسیاری در باب هویت این منابع و اهمیت نسبی آن در تحلیل های الهیاتی صورت ...