امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

مسیحیت بدون تجسد (از نظر جان هیک)


توضیحات کوتاه:

جان هیک در کتاب اسطوره تجسد خدا می نویسد: اغلب مسیحیت را «دین تجسدی» قلمداد می کنند. این عبارت را می توان به دو معنا، یکی وسیع تر و دیگری مضیق تر، درک کرد. در معنای وسیع ...


توضیحات:

جان هیک در کتاب اسطوره تجسد خدا می نویسد: اغلب مسیحیت را «دین تجسدی» قلمداد می کنند. این عبارت را می توان به دو معنا، یکی وسیع تر و دیگری مضیق تر، درک کرد. در معنای وسیع تر مسیحیت دینی است که در آن تقرب انسان به خدا از طریق جهان مادی است، نه با گریز از آن. مسیحیت در معنای مضیق تر عبارت است از دینی که اعتقاد محوری اش بر این تأکید می ورزد که خدا در شخص خاص عیسای ناصری تجسد یافته است. دین تجسدی بدین معنا لازم نیست که با مقوله های خاص تعریف شورای کالسدون مرتبط گردد، بلکه این معنا بر این تأکید می ورزد که عیسای ناصری، به معنای دقیق کلمه، بی نظیر است و در حالی که کاملا انسان است، درباره او، و تنها او، این نیز صدق می کند که کاملا خدا، و شخص دوم تثلیثی است که افراد آن برابرند. سؤالی که من در این نوشتار مطرح خواهم کرد این است که آیا ایمان تجسدی به معنای دقیق تر دوم واقعا برای مسیحیت یک ضرورت اساسی است؟ آیا ممکن است مسیحیتی بدون تجسد (بدین معنا) وجود داشته باشد؟ جان هیک با پرداختن به سه سؤال زیر این مسئله را بررسی می کند: آیا سؤال جان هیک سؤالی مناسب و بجاست؟ آیا سؤالی ضروری است؟ و آیا سؤالی راهگشا و مفید است؟

آیا سؤالی مناسب و بجاست؟
عبارت «الاهیات مرگ خدا» در چند سال قبل بسیار شایع بود. این عبارت، به لحاظ ریشه شناسی واژه ها خود متناقض است و قبل از آنکه بتوان گفت که مفهومی معقول و درخور توجه است، می باید برای آن معنایی دقیق و معین ارائه شود. واژه های «مسیحیت» و «تجسد» در نظر بسیاری از مردم چنان نزدیک و مترادف اند که برای آنها پیشنهاد «مسیحیت بدون تجسد» به همان اندازه متناقض نما و نامفهوم است. اما این همانندی دقیق نیست. تجسد (به معنای دقیق تری که جان هیک این کلمه را در آن به کار می برد)، تعبیری از اهمیت عیسی است. در طی تاریخ مسیحی این تعبیر به حدی غلبه یافت که دو کلمه «تجسد» و «مسیحیت» غالبا به صورت دو واژه به جای همدیگر به کار رفته اند، اما این دو کلمه مترادف نیستند. عقلا هیچ مشکلی در این نیست که این دو مفهوم را از هم جدا کرده، سؤال کنیم که آیا ممکن است یکی از آنها بدون دیگری وجود داشته باشد؟ سه نمونه مشابه از تاریخ مسیحیت این مقصود را روشن می سازد.

آموزه تبدل ماهیت
در قرون وسطا عقیده بر این بود که در عشای ربانی، که در عبادت مسیحی یک عمل محوری است، نان و شراب تقدیس شده به بدن و خون واقعی مسیح تبدیل می شوند. از این عقیده در فلسفه به «آموزه تبدل ماهیت» تعبیر می شد، اما باور واقعی به تبدل این عناصر برای ایمان بسیاری از افراد، که از ظرافت های آموزه تبدل ماهیت آگاه نبودند، اساسی بود. هنگامی که در عصر اصلاحات برخی از مسیحیان بر تأکید بر عشای ربانی بدون تبدل ماهیت، و در برخی از موارد، بدون هرگونه تبدل عناصر، آغاز کردند، چنین مفهومی به نظر دیگر مسیحیان امری محال آمد. به نظر آنها یک عشای ربانی بدون تبدل واقعی عناصر، اصلا عشای ربانی نبود.

ارتباط بین حجیت و عصمت کتاب مقدس
نمونه دوم ارتباط بین حجیت و عصمت کتاب مقدس است. در بخش عمده ای از تاریخ مسیحیت چنین تلقی می شد که حجیت کتاب مقدس در این نهفته است که معارفی را درباره سرشت الاهی و اهداف نجات بخشی خدا در اختیار می نهاد معارفی که در غیر این صورت قابل دسترسی نبودند. به چنین معارفی تنها از این جهت باید باور می داشت که از خدا به سوی ما آمده بودند و ممهور به مهر حجیت خدا بودند. چگونه ممکن بود چنین منبع الاهی معتبر و موثقی یکسره حقیقت نباشد؟ اگر عصمت این کتاب رد می شد، دیگر حجت نبود. به نظر آنان که این گونه می اندیشیدند، کتاب مقدسی که هم حجت و هم جایزالخطا باشد، پوچ و نامعقول می رسید.

ارتباط بین آموزه تجسد و تولد از باکره
نمونه سوم ارتباط بین آموزه تجسد و تولد از باکره است. هنگامی که در اوایل این قرن تردیدهایی درباره حقیقت لفظی تولد عیسی از باکره مطرح شد، غالبا این تردیدها حمله مستقیم به آموزه تجسد انگاشته می شد. تولد از باکره به صورتی چنان جدی وسیله ای برای تحقق تجسد به حساب می آمد که به صورت گسترده ای اعتقاد بر این بود که یا هر دو با هم باقی می مانند یا با هم ساقط می شوند.
با این حال جدایی بین این مقولات را، که نیاکان ما غیر ممکن می دانستند، تعداد بسیار زیادی از مسیحیان در هر سه مثال مناسب تشخیص می دهند. اعتقاد به عشای ربانی بدون هرگونه مفهومی از تبدل نان و شراب، مانند آنچه آموزه «تبدل نان و شراب به گوشت و خون عیسی» بیان می کرد، اکنون به صورت گسترده ای پذیرفته شده است. بسیاری از مسیحیان که به حجیت کتاب مقدس اعتقاد راسخ دارند، از هر پیشنهادی درباره بدون خطا بودن آن می گریزند. گزارش نامه اعتقادی سال 1938 کلیسای انگلستان، با اعتراف به اینکه بین اعضای انجمن درباره اعتقاد به تولد از باکره دیدگاه های مختلفی وجود دارد، تأکید می کند که «اعضای کلیسا و اعضای انجمن، که به طور کامل واقعیت تجسد خداوند ما را قبول دارند، به دو دیدگاهی که در بالا مطرح شد، اعتقاد دارند». البته مثال های پیش گفته فقط با هم شباهت دارند و مطابقت دقیق ندارند. این مثال ها به تنهایی اثبات نمی کنند که مفهوم «مسیحیت بدون تجسد» یک مفهوم پایدار است، اما به اعتقاد جان هیک راه را برای اینکه گفته شود سؤالی که مطرح شد یک سؤال مناسب و بجاست، بسیار هموار می سازند. نمی توان آن را پیشاپیش به عنوان یک سؤال نامربوط رد کرد، بلکه باید قبل از داوری مدعا را شنید.
آیا سؤالی لازم و ضروری است؟
سوالات زیادی وجود دارند که در آنها تناقض وجود ندارد و نامربوط هم نیستند، اما طرح آنها ضرورتی ندارد. انسان تنها در صورتی سؤالی را مطرح می کند که در موضع پذیرفته شده ای، که خود را مواجه با آن می بیند، امری تحیرآور یا قانع ناکننده وجود داشته باشد. آیا دلیلی برای این ادعا وجود دارد که امکان جدایی «مسیحیت» و «تجسد» صرفا سؤالی مجاز نیست، بلکه سؤالی اجتناب ناپذیر است؟ جان هیک می خواهد به اختصار ادله ای را نشان دهد که به نظر او به طور جدی این نتیجه را می رسانند. این ادله از ریشه ها و تاریخ طولانی تجسد و بیان جدیدتر از آن، گرفته شده اند.

الف) ریشه های آموزه تجسد
تجسد، به معنای صحیح و کاملش، مستقیما در کتاب مقدس مطرح نشده است. این بنایی است که بر اساس شواهد متنوعی که در آن متون یافت می شود، بنا شده است. ازدیاد معلومات تاریخی باعث شده است که نسل ما درباره طریقه ظهور آموزه تجسد، حقیقت را روشن تر از برخی نسل های قبلی ببیند. نویسندگان عهد جدید صرفا ناقل تعالیم عیسی و آموزه های مورد قبول کلیسا نبودند، بلکه مفسر بودند و ویژگی های عیسی را، که به صورت های مختلف شاهدش بودند، توصیف می کردند. ایشان درباره عیسی به عنوان پیامبر رستاخیز اندیش، پسر انسان و مسیحاست، سخن می گفتند. برخی یا او را تجسم حکمت ازلی خدا، که کتاب های حکمت آمیز عهد عتیق از آن سخن می گویند، یا تجسم لوگوس خدا (کلمه یا عقل او)، می انگاشتند. گهگاه این طرز تفکر به صورتی شخصی تر رشد کرده و درباره عیسی به عنوان پسر ازلی خدا که به زمین فرود آمده، سخن رفته است. هیچ کدام از این متون مقدس (حتی انجیل چهارم که به این اندیشه نزدیک می شود) به آن اندازه که بعدها بر آموزه تجسد تأکید شد، بر این آموزه تأکید نمی کنند. بنابراین، تجسد در آغاز یکی از شیوه های متعددی بود که مسیحیان درباره عیسی می اندیشیدند و سخن می گفتند، اما بعدها شیوه ای شده (در شکل تکامل یافته اش) که خود را در ایمان بعدی کلیسا به عنوان الگوی هرگونه اندیشه درباره عیسی مطرح کرد.

دو اندیشه
درباره این فرآیند دو اندیشه را باید در ذهن داشت: اولا محیطی که در آن این فرآیند رخ داد، محیطی بود که در آن عقیده مداخله فوق طبیعی الاهی مقوله ای طبیعی برای اندیشه و ایمان بود این امر هرگز در مورد بیشتر انسان های امروزی، حتی مؤمنان راسخ، صدق نمی کند. اعتقاد به شکلی خاص از مداخله الاهی، که ما آن را به تجسد می شناسیم، در یک چنین حال و هوایی، که در آن اعتقاد عمومی به مداخله الاهی وجود داشت، ظهور کرد. ثانیا، مراحل بعدی این تحول به شدت تحت تأثیر شواهد انجیل چهارم بود که ناقل مستقیم تاریخ شمرده می شد. انسان چگونه می توانست عیسایی را که می گوید: «من قبل از ابراهیم بودم» و می گوید: «من و پدرم یک هستیم»، به گونه ای دیگر تفسیرکند؟ و همان طورکه به جان هیک در کلاس تأیید کلیسایی تعلیم می دادند، چنین عیسایی باید «مجنون، شریر یا خدا» باشد. اما اگر انجیل چهارم را به این حد ناقل مستقیم تاریخ ندانیم (همان طور که به اعتقاد جان هیک بر اساس نقادی عمومی این گونه باید باشد)، بنابراین دلالت های اعتقادی آن ممکن است تا حدی متفاوت با آنچه به نظر نسل های اولیه می رسید، گرفته شود. البته این ملاحظات، آموزه تجسد را رد نمی کنند. به عقیده جان هیک کاری که آنها انجام می دهند این است که این را برای مسیحیان معقول تر می گردانند که به این آموزه به عنوان تفسیری از عیسی نگاه کنیم که مناسب با عصری است که در آن ظهور کرده، تا اینکه با آن به عنوان حقیقتی غیر قابل تغییر که برای همه نسل های بعدی الزام آور است، برخورد کنیم.

ب) تاریخ آموزه تجسد
تعمیم های منفی ادعاهایی بسیار خطرناک اند، اما با این حال چنین به نظرم می رسد که کلیسا در سراسر تاریخ طولانی تلاش هایی که برای ارائه گزارشی معقول از مسیح کاملا انسانی و کاملا الوهی شده، هرگز موفق نشده است که تصویری منسجم و قانع کننده ارائه دهد. در این مسیر بیشتر انسانیت مسیح صدمه دیده است، تصویر ارائه شده دارای شخصیتی بوده است که با معیارهای داوری ما (که غیر از آنها ما معیاری نداریم)، نمی تواند به صورتی مشخص انسان به حساب آید. دان کیوپیت شواهدی را برای ملاحظه تاریخ این آموزه به این صورت فراهم کرده است. در اینجا دو نمونه کافی است. قرن هفتم شاهد مناقشه «وحدت اراده مسیح» بود این بحث که آیا مسیح دو اراده داشت یا تنها دارای یک اراده (ی الاهی) بود. نتیجه بحث ها به سود تأکید بر دو اراده بود و این موضع سرشت انسانی مسیح را سنگین تر می کرد. با این حال حتی این موضع دو اراده ای تأکید می کرد که از آنجا که در مسیح غفلت و شهوت وجود نداشت، اراده انسانی او هرگز محتاج سنجش جنبه های مثبت و منفی اعمال احتمالی نبود اراده او همیشه قادر بود که فورا خیر را تشخیص دهد و جانب آن را بگیرد. اما آیا این اراده انسانی کنترل شده، اراده انسانی حقیقی است؟ مشکلاتی از این دست همه تلاش هایی را که برای تبیین معرفت بشری مسیح نیز شده است، احاطه کرده است. دکتر ماسکال، که یکی از افراد برجسته ای است که این سنت باستانی را تا زمان ما تعقیب کرده است، درباره معرفت بشری مسیح چنین می نویسد: با این حال، شخص در مسیح واقعا از سرشت انسانی متمایز است سرشتی که شخص در واقع با آن یکی است، یک سرشت انسانی نیست، بلکه الاهی است، و در این سرشت است که این شخص با علم مطلق، که ملک بلامنازع خداوندی است، شریک است. بنابراین آیا فرض این نامعقول است که محتوای ذهن انسانی مسیح تنها مشتمل بر آن معارف تجربی که در خلال رشد خود از کودکی به بزرگسالی به دست آورده است، نیست معارفی که اساسا به همان طریقی به دست آمده که ما معارف خود را به دست می آوریم، هر چند منسجم تر از معارف ما و دارای موانع کمتری بوده است، بلکه همچنین شامل معرفتی می شود که از شخص الاهی، که در او عمل می کند، مستقیما به طبیعت بشری او منتقل می شود و این معرفت است که شرکت در علم مطلق الاهی است که تنها استعداد قبول طبیعت بشری آن را محدود کرده است؟این قطعه با سؤالی بی پاسخ پایان می یابد و انتظار این جواب را دارد که «نه، این نامعقول نیست». اما تنها پاسخی که جان هیک می تواند بدهد این است که «آری، نامعقول است». به نظر جان هیک این بحث به نتیجه ای رسیده است که این شواهد احتمالا می توانند اثبات کنند. جان هیک با چنین اعتراضی مدعی نیست که انسان قبل از اینکه مستعد ایمان شود، باید کاملا قادر باشد به کنه سر وجود مسیح برسد. ما به هر حال کنه وجود خود و دیگر موجودات را به طور کامل درک نمی کنیم اما وقتی از کسی خواسته می شود که چیزی را باور کند، که هرگز نمی تواند آن را به صورتی قابل درک توضیح دهد، حق این است که توقف کرده، سؤال را به یک مرحله عقب تر ببرد. آیا ما مطمئن هستیم که مفهوم یک موجود متجسد، یعنی موجودی که کاملا خدا و کاملا انسان است، به هرحال یک مفهوم معقول است؟
(ادامه دارد....).

منابع
جان هیک- اسطوره تجسد خدا- مترجم عبدالرحیم سلیمانی اردستانی- محمدحسن محمدی مظفر- ناشر مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- تاریخ نشر 1386
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی- درآمدی بر الاهیات تطبیقی اسلام و مسیحیت- قم- موسسه فرهنگی طه- بهار 1382- صفحه 62-39
توماس میشل- کلام مسیحی- ترجمه حسین توفیقی- مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب
محمدرضا زیبایی نژاد- درآمدی برتاریخ و کلام مسیحیت- معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی- مدیریت آموزش و پژوهش- انتشارات اشراق

سایر اطلاعات:
کد مطلب: e1b69
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: آموزشی     زیرگروه: عمومی

دفعات بازدید: 4    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/14 ق.ظ 1:46:00


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=e1b69


هم گروهی ها
تفسیری از مطالب پولس تفسیر مطالب پولس روشنگر دو نکته است: اولا این واقعیت که یکی از مهم ترین طرح های مسیح شناسانه عهد جدید آموزه تجسد خدا نیست، هرچند عناصر مربوط به ...
در تعریف ایمان نیز مانند تعریف دین، کثرت و تعدد و اختلاف در تعریف وجود دارد. نقطه اختلاف در تعریف ایمان، آغاز کشمکش ها و مجادلات دیگر دین شناختی می باشد. از این روی در ...
رهیافت تاریخی از ایمان و وحی تلقی دیگری نیز نسبت به ایمان وجود دارد. این تلقی با تعریف خاصی که از وحی می کند، ایمان را از سنخ یک تجربه و ادراک قلبی آن امر وحیانی می ...
تجدد گرایان ارتدکس الهیات آبایی نوین، که از نیمه قرن بیستم غالب بوده است، تنها جریان مؤثر در تفکر ارتدکس جدید نیست. سنت فلسفه دینی ای که در قرن نوزدهم در روسیه به ...
رابطه سنت جدید ارتدکس با تفکر غربی تامل فلسفی و کلامی در سنت جدید ارتدکس، هم با تفکر غربی ارتباط تنگاتنگ دارد و هم شدیدا از آن فاصله دارد. بیشتر این فاصله ها را می ...
در این مقاله، بحث از اموری است که الهیات را می سازند و مقوم آن هستند. البته می توان این امور را (منابع الهیات) نامید، اما جان مک کواری این امور را (عوامل سازنده) نام می ...
مراحل نجات و رستگاری در آیین مسیح مسیحیان در مورد رستگاری انسان سه مرحله قایل شده اند: 1- انسان قبل از هبوط آدم 2- انسان بعد از هبوط و قبل از صلیب 3- انسان بعد از ...
موانع نجات از دیدگاه مسیحیت در آیین مسیحیت از «گناه» و «شریعت» به عنوان دو مانع مهم نجات و رستگاری بشر یاد شده است. یکی از نظرهای مهم قدیس اگوستین، بزرگ ترین پدر راست ...
نقش اندیشه موعودگرایانه یهود در تحولات فکری و اجتماعی تاریخ اروپا باید گفت ملاحظه این شواهد و شواهد متعدد دیگر ما را بدین نتیجه می رساند که مفهوم نجات، منجی و موعود ...
گفتگوی عیسی با دو چهره اسطوره ای یهود و بالاخره در فقره ذیل که تأثیر واضح مضامین عهد عتیق در عهد جدید قابل مشاهده است، عیسی مسیح با دو چهره اسطوره ای یهود، یعنی ...