امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

جهاد برای محو شرک و بت پرستی‌، توسط پیامبر


توضیحات کوتاه:

اسلام آزادی عقیده را محترم می‌شمرد، و هیچ کس را با اجبار به سوی این آیین دعوت نمی‌کند، به همین دلیل به اقوامی که دارای کتاب آسمانی هستند، فرصت کافی می‌دهد که با ...


توضیحات:

اسلام آزادی عقیده را محترم می‌شمرد، و هیچ کس را با اجبار به سوی این آیین دعوت نمی‌کند، به همین دلیل به اقوامی که دارای کتاب آسمانی هستند، فرصت کافی می‌دهد که با مطالعه و تفکر، آیین اسلام را بپذیرند، و اگر نپذیرفتند، با آنها به صورت یک «اقلیت هم پیمان» (اهل ذمه) برخورد می‌کند و با شرایط خاصی که نه پیچیده است و نه مشکل، با آنها همزیستی مسالمت‌آمیز دارد؛ و در عین حال نسبت به شرک و بت پرستی، سختگیر است. زیرا شرک و بت پرستی نه دین است و نه آیین، که محترم شمرده شود، بلکه یک نوع خرافه و انحراف است و در واقع یک نوع بیماری فکری و اخلاقی است که باید به هر قیمت ممکن، آن را ریشه‌کن ساخت.
آزادی و احترام به فکر دیگران، در مواردی مطرح می‌شود که فکر و عقیده، حداقل یک ریشه‌ی صحیح داشته باشد، اما انحراف و خرافه و گمراهی و بیماری چیزی نیست که محترم شمرده شود. به همین دلیل اسلام دستور می‌دهد که بت پرستی به هر بهایی که شده، حتی با جنگ، از جامعه ریشه کن گردد. بت خانه‌ها و آثار شوم بت‌پرستی اگر از راه‌های مسالمت‌آمیز ممکن نشد با زور، ویران گردند.
آری اسلام می‌خواهد صفحه‌ی زمین از آلودگی به شرک و بت پرستی پاک گردد، و به همه‌ی مسلمین نوید می‌دهد که سرانجام توحید و یکتاپرستی، بر تمام جهان حاکم خواهد شد و شرک و بت پرستی ریشه کن خواهد گشت.
از آنچه در مورد اهداف جهاد بیان شد به دست می‌آید که اسلام جهاد را با اصول صحیح و منطق و عقل، هماهنگ ساخته، و هرگز آن را وسیله‌ی سلطه‌جویی و کشورگشایی و غصب حقوق دیگران و تحمیل عقیده، و استعمار و استثمار قرار نداده است.
ولی دشمنان اسلام و مستشرقان مغرض، با تحریف حقایق، سخنان زیادی بر ضد مساله جهاد اسلامی ایراد کرده‌اند، و اسلام را به خشونت و توسل به زور و شمشیر برای تحمیل عقیده، متهم ساخته‌اند. و به این قانون اسلامی هجوم برده‌اند.
به نظر می‌رسد وحشت آنها از پیشرفت اسلام در جهان- به خاطر معارف قوی، و برنامه‌های متناسب با زمان و نیازهای بشر- سبب شده که از اسلام چهره‌ی دروغین و وحشتناکی بسازند، تا جلو پیشرفت اسلام در جهان را بگیرند.
از بررسی جنگ‌های اسلامی به خوبی آشکار می‌شود که قسمتی از این جنگ‌ها جنبه‌ی دفاعی داشته، و قسمت دیگری که جنبه‌ی جهاد ابتدایی داشته است برای کشورگشایی و اجبار افراد به آیین اسلام نبوده، بلکه برای واژگون کردن نظام‌های غلط و ظالمانه و اجازه یافتن مردم برای مطالعه‌ی آزاد در باره‌ی اسلام و شیوه‌های زندگی اجتماعی بوده است.شاهد گویای این سخن این است که در تاریخ اسلام به طور مکرر دیده می‌شود که مسلمانان هنگامی که شهرها را فتح می‌کردند، پیروان مذاهب دیگر را همانند مسلمان‌ها آزادی می‌دادند.
کسانی که با تاریخ اسلام سرو کار دارند این حقیقت را می‌دانند و حتی مسیحیانی که در باره‌ی اسلام کتاب نوشته‌اند به این موضوع اعتراف کرده‌اند. مثلا در کتاب «تمدن اسلام و عرب» می‌خوانیم: «رفتار مسلمانان با جمعیت‌های دیگر به قدری ملایم بود که رؤسای مذهبی آنان اجازه داشتند برای خود مجالس مذهبی تشکیل دهند».
و در تاریخ نقل شده: جمعی از مسیحیان که برای گزارش‌ها و تحقیقاتی خدمت پیامبر ص رسیده بودند مراسم نیایش مذهبی خود را آزادانه در مسجد پیامبر ص در مدینه انجام دادند.
در کتاب «تاریخ تمدن اسلام و عرب» تألیف گوستاولبون فرانسوی چنین می‌خوانیم:
«ما وقتی فتوحات مسلمین اول را بدقت ملاحظه می‌کنیم و اسباب و علل کامیابی آنها را تحت نظر می‌گیریم می‌بینیم آنها در خصوص اشاعه مذهب از شمشیر کمک نگرفته‌اند، زیرا آنها اقوام شکست خورده را در قبول مذهب، همیشه آزادی می‌دادند، این مطلب از تاریخ ثابت می‌شود که اصلا اشاعه هیچ مذهبی ممکن نیست به زور شمشیر صورت گیرد. مسیحیان وقتی اندلس را از دست مسلمین خارج کردند این ملت شکست خورده، برای مردن حاضر شدند ولی تبدیل مذهب را قبول نکردند، واقعاً اسلام به جای اینکه با سر نیزه نشر یافته باشد، به وسیله تشویق و با قوه تبلیغ و تقریر جلو رفته است، و همین مسئله بوده که اقوام ترک و مغول با اینکه اعراب را مغلوب ساختند ولی باز دین اسلام را قبول نمودند و در هندوستان که فقط عبور عرب بدانجا افتاده بود اسلام بقدری ترقی کرد که بیش از صد کرور مسلمان در آنجا وجود دارد و پیوسته بر عده آنها می‌افزاید. در چین هم پیشرفت مذهب اسلام قابل ملاحظه است و از بررسی بخش دیگر کتاب معلوم می‌شود که مذهب اسلام تا چه اندازه در آنجا ترقی نموده چنان که بیش از چهل کرور مسلمان فعلا در چین موجود است و حال آنکه عرب به چین حمله نکرده و یک وجب زمین‌های آنجا را به تصرف خود در نیاورده است»
تذکرات
1. روش اسلام برای دعوت دیگران، در قرآن کریم چنین بیان شده:
«قُلْ هذِهِ سَبیلی أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکین؛
(ای پیامبر) بگو: «این راه من است! که من و هر کس مرا پیروی می‌کند، با شناخت، (مردم را) به سوی خدا فرا می‌خوانیم؛ و خدا منزّه است و من از مشرکان نیستم.»پس اینکه اسلام با خشونت و تهدید، دیگران را به پذیرش خود مجبور کرده است تهمتی بیش نیست.
2. روح حاکم بر جنگ‌های اسلامی به کلی با همه‌ی جنگ‌های دیگر فرق می‌کند. ونشان می‌دهد از روی کشور گشایی و ظلم گستری و وادار کردن دیگران به پذیرش اسلام نیست. چرا که در قرآن کریم در مورد جنگ‌های اسلامی چنین می‌خوانیم:
«وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ؛
و در راه خدا، با کسانی که با شما پیکار می‌کنند، بجنگید؛
تعبیر «فِی سَبِیلِ اللَّهِ»، هدف اصلی جنگ‌های اسلامی را روشن می‌سازد، که جنگ در منطق اسلام هرگز به خاطر انتقام‌جویی یا جاه‌طلبی یا کشورگشایی یا بدست آوردن غنائم، و اشغال سرزمین‌های دیگران نیست. اسلام همه‌ی اینها را محکوم می‌کند و می‌فرماید: سلاح به دست گرفتن و به جهاد پرداختن، فقط باید در راه خدا، و برای گسترش قوانین الهی و نشر توحید و عدالت و دفاع از حق، و ریشه کن کردن ظلم و فساد و تباهی باشد.
همین نکته است که جنگ‌های اسلامی را از تمام جنگ‌هایی که در جهان روی می‌دهد جدا می‌سازد و نیز همین هدف، در تمام ابعاد جنگ اثر می‌گذارد و کمیت و کیفیت جنگ، نوع سلاح، چگونگی رفتار با اسیران، را به رنگ «فی سبیل اللَّه» در می‌آورد. آری هنگامی که جنگ برای خدا و در راه خدا باشد، هیچگونه تعدی و تجاوز، نباید در آن باشد، و به همین دلیل است که در جنگ‌های اسلامی- بر خلاف جنگ‌های عصر ما- رعایت اصول اخلاقی فراوانی توصیه شده است، مثلا افرادی که سلاح بر زمین بگذارند از جنگ دست بکشند، و کسانی که توانایی جنگ را از دست داده‌اند، یا قدرت بر جنگ ندارند، همچون مجروحان، پیران، زنان و کودکان نباید مورد تعدی قرار گیرند، گیاهان، باغستان‌ها و زراعت‌ها را نباید از بین ببرند، و از مواد سمی برای آلوده کردن آب‌های آشامیدنی دشمن نباید استفاده کنند (جنگ شیمیایی و میکروبی).
از حضرت علی (ع) حکایت شده: قبل از شروع جنگ صفین به لشکریانش دستور جامعی در این زمینه داده که شاهد گویای بحث ما است:
«لا تقاتلوهم حتی یبدؤوکم فانکم بحمد اللَّه علی حجه، و ترککم ایاهم حتی یبدؤوکم حجه اخری لکم علیهم، فاذا کانت الهزیمه باذن اللَّه فلا تقتلوا مدبرا و لا تصیبوا معورا و لا تجهزوا علی جریح و لا تهیجوا النساء باذی و ان شتمن اعراضکم و سببن امرائکم؛
با آنها نجنگید تا جنگ را آغاز کنند، چه اینکه شما بحمد اللَّه (برای حقانیت خود) دارای حجت و دلیل هستید، و واگذاشتن آنها، تا نبرد را آغاز کنند، حجت دیگری است به سود شما و بر زیان آنان، آن گاه که به اذن خدا آنان را شکست دادید، فراریان را نکشید، و بر ناتوان‌هاضربه نزنید و مجروحان را به قتل نرسانید، و با اذیت و آزار، زنان را به هیجان نیاورید، هر چند به شما دشنام دهند، و به سرانتان ناسزا گویند».
3. پاسخ علامه طباطبائی به پرسش فوق:
افرادی که به اصطلاح خواسته‌اند بر دین مبین اسلام اشکال بگیرند چند گروه‌اند: یک دسته از آنها اهل کلیسا هستند که عیب خودشان را به اسلام نسبت می‌دهند، چون دین شمشیر، دینی است که آنان ترویجش می‌کنند، چرا که قرن‌ها در کلیساها محکمه‌ای به نام محکمه‌ی دینی درست کرده بودند که در آن محکمه، عقاید مسیحیان را تفتیش نموده و هر کس را از دین خود منحرف می‌دیدند به آتش محکوم می‌نمودند، در حقیقت محکمه‌ی خود را به محکمه‌ی عدل الهی در قیامت که هم بهشت دارد و هم آتش، تشبیه می‌کردند، افراد خود را مأمور می‌کردند که در شهرها بگردند و هر فرد مسیحی، که اعتقادی غیر از اعتقاد کلیسا دارد، و حتی اگر در مسائل طبیعی و یا ریاضی نظریه‌ای داشته باشد که فلسفه‌ی «اسکولاستیک» آن را نگفته، او را به عنوان مرتد از دین، به محکمه‌ی کلیسا جلب نموده، زنده زنده در آتش می‌سوزاندند، چون کلیسا فقط فلسفه‌ی «اسکولاستیک» را قبول داشت و آن را ترویج می‌کرد (و جنبه‌ی دینی و قداست مذهبی به آن داده بود).
و ای کاش برای ما توضیح می‌دادند که آیا به نظر عقل سلیم، گستردن توحید در عالم، و ریشه کن ساختن بت‌پرستی و تطهیر دنیا از فساد، مهمتر است، یا خفه کردن و آتش زدن کسی که نظریه «حرکت خورشید به دورزمین» را داده و آن نظریه‌ی بطلمیوسی (که زمین و افلاک همچون پوست پیاز است) را رد کرده است؟.
آیا این کلیسا نبود که مسیحیت را علیه مسلمانان تحریک کرد؟ و به نام جهاد با بت‌پرستی به جنگ با مسلمانان واداشت؟.
آیا این کلیسا نبود که حدود دویست سال، جنگ‌های صلیبی را به راه انداخت؟
شهرها را ویران نمود و میلیون‌ها انسان را نابود و ناموس‌ها را به باد داد؟!.
دسته‌ی دیگری که این تهمت را به اسلام زده‌اند، مدعیان تمدن و آزادی در قرن اخیرند، همان کسانی که آتش جنگ‌های جهانی را شعله‌ور ساخته و دنیا را زیر و رو کردند و باز هم، هر گاه غریزه‌ی مادیگریشان ندایشان دهد که خطر مختصری منافعی‌شان را تهدید می‌کند، قیصریه‌ی دنیا را برای یک دستمال به آتش می‌کشند (اینها هستند که می‌گویند اسلام دین زور و شمشیر است!) آیا ضرر ریشه دار شدن شرک در دنیا و انحطاط یافتن اخلاق فاضله‌ی بشر و از بین رفتن فضائل نفسانی و احاطه یافتن فساد بر زمین، بیشتر است؟! یا کوتاه شدن دست جنایتکار شما از چند وجب زمین، و یا چند درهم مختصر خسارت دیدنتان؟ و قرآن کریم چه خوب معرفی کرده است این افراد را که فرموده: «إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ» آری اسلام عقیده است و این اشتباه بزرگ، و غلط آشکار است که بعضی مرتکب شده و گفته‌اند: «اسلام دعوت خود را با شمشیر گسترش داده»!!، زیراعقیده و ایمان چیزی نیست که با زور و شمشیر در دل‌ها جایگیر شود، دل‌ها تنها در برابر حجت و برهان خاضع می‌شوند و قرآن کریم در آیات بسیاری به این حقیقت اشاره می‌کند، از آن جمله می‌فرماید:
«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ؛
هیچ اکراهی در (پذیرش) دین نیست، (چرا که) بیقین (راه) هدایت از گمراهی، روشن شده است.
آری اگر اسلام دست به شمشیر زده است، تنها در برابر کسانی بوده است که برای خودداری از ظلم و فسادشان به آیات و برهان قانع نشده‌اند و پیوسته خواسته‌اند سر راه دعوت به حق سنگ بیندازند، اسلام در اینگونه موارد شمشیر نمی‌کشید که آنان را به دین دعوت کند بلکه می‌خواست شر آنان را دفع کند.
این قرآن کریم است که با بانگ رسا اعلام می‌دارد:
«قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَهٌ»، (با کفار قتال کنید تا از فتنه آنان جلوگیری کرده باشید)،
بنا بر این اگر اسلام را به حال خود گذاشته بودند، هرگز فرمان جنگی را صادر نمی‌کرد، و این همه جنگ‌هایی که در اسلام واقع شد همه‌اش تحمیل به اسلام بود و او را به این وا داشتند. و به همین جهت است که اسلام حتی در حال جنگ نیز شریف‌ترین روش را طی کرد، از تخریب خانه‌ها شدیدا جلوگیری نمود، همانطور که در حال صلح جلوگیری کرده بود، و همچنین ازاعمال ناشایستی چون آتش‌سوزی و مسموم کردن آب، آب را به روی دشمن بستن و زنان و اطفال و اسیران جنگی را کشتن و ... جلوگیری نموده و تاکید فرمود: مسلمانان با اسرای جنگی به نرمی و ملاطفت رفتار کنند و به هر درجه‌ای از دشمنی و کینه که رسیده باشند به ایشان احسان نمایند.
و نیز ترور کردن دشمن را ممنوع کرد، چه در حال جنگ و چه در حال صلح، و کشتن پیران و عاجزان و کسانی که جنگ را آغاز نکردند، و هجوم شبانه بر دشمن را تحریم نموده و فرمود: «فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلی سَواءٍ»
و نیز اجازه نمی‌دهد که مسلمانان کافری را به صرف احتمال و تهمت، بکشند و یا قبل از آنکه جرمی را مرتکب شود کیفر دهند و از هر کار دیگری که از قساوت و پستی و وحشی‌گری سرچشمه گرفته باشد، و شرف انسانیت و جوانمردی، آن را نپذیرد منع نمود.
اسلام اجازه نمی‌دهد که این اعمال را در باره‌ی دشمن روا بدارند، چنانچه دیدیم در هیچیک از معرکه‌های جنگ (هر قدر هم که سخت و هول انگیز بود) اجازه‌ی ارتکاب به چنین اعمالی را نداد ولی مردمی که امروز خود را متمدن می‌دانند به همه‌ی این جنایات دست می‌زنند، هول‌انگیزترین و وحشت‌زاترین رفتار را با دشمن خود می‌کنند، آنهم در روزگاری که خودشان «عصر نور» می‌نامند.
عصر نور! کشتن زنان و اطفال و پیران و بیماران و شبیخون زدن و بمباران کردن شهرها و مردم بی سلاح و قتل عام دشمن را جایز کرده است!!.مگر این آلمان نبود که در جنگ بین المللی دوم بمب‌های خوشه‌ای خود را بر سر مردم لندن ریخت و ساختمان‌ها را ویران، و زنان و اطفال و ساکنان شهر را نابود کرد؟ و هزاران اسیر را به قتل رسانید؟! و مگر این دولت‌های متفق (آمریکا و انگلستان و شوروی) نبودند که هزاران هواپیمای جنگی را برای تخریب شهرهای آلمان به پرواز در آوردند؟! و آیا این آمریکای متمدن! نبود که بمب اتمی خود را بر سر مردم ژاپن ریخت (و هیروشیما را با ساکنانش خاکستر کرد)؟!
و این اعمال در روزگاری بود که تمدن آنها به اختراع وسایل تخریبی خطرناک‌تر نرسیده بود، حال که دولت‌های به اصطلاح متمدن! مجهز به سلاح‌های جدید ویران کننده مانند: موشک‌ها و بمب‌های اتمی و ئیدروژنی و ... شده‌اند، خدا می‌داند که هنگام شروع جنگ جهانی سوم چه بر سر کره زمین می‌آید و چه عذاب‌ها و خرابی‌ها و مصیبت‌ها و دردها به بار خواهد آمد.
خدای تعالی بشر را به راه صواب و صراط مستقیم هدایت فرماید.
برای مطالعه بیشتر به کتاب‌های زیر مراجعه شود:
1. جهاد در اسلام، شهید مرتضی مطهری.
2. تفسیر نمونه، ج 2.
3. تفسیر المیزان، ج 4..

پرسش و پاسخ‌های قرآنی ویژه جوانان (شبنم مهر)/ زیر نظر محمدعلی رضایی‌اصفهانی و جمعی از پژوهشگران قرآنی/ قم: انتشارات پژوهش‌های تفسیر و علوم قرآن ۱۳۸۶

سایر اطلاعات:
کد مطلب: t251e
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: مذهبی     زیرگروه: قرآن

دفعات بازدید: 19    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/14 ب.ظ 6:50:00


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=t251e


هم گروهی ها
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِن قَوْمٍ عَسَی أَن یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِن نِسَاءٍ عَسَی أَن یَکُنَّ خَیْراً ...
در مورد حوادثی که قبل از ظهور حضرت مهدی (عج) رخ می‌دهد حدود ششصد روایت از معصومین به دست ما رسیده که حدود دویست روایت از آن، توسط شخص پیامبر بیان شده است که مرحوم آیت ...
شاخه دیگری از جهاد که در آیات دیگر قرآن به آن اشاره شده، جهاد برای «حمایت از مظلومان» است، در آیه‌ی 75 سوره نساء می‌خوانیم:«وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ ...
پرسش:برخورد مخالفان با پیامبر (ص) در طول تاریخ چگونه بوده است؟پاسخ:روش‌های برخورد مخالفان با پیامبر اسلام (ص) در طول تاریخ هم از لحاظ تعداد و هم از لحاظ تنوّع فراوان ...
1. تلاش برای به سازش کشیدن پیامبر (ص) موقعیت قریش در مکه از آن روی که اهل تجارت بودند و برای ادامه‌ی کار خود نیاز به آرامش داشتند لازم بود تا مسئله‌ی اسلام را به آرامی ...
روش تفسیر قرآن به قرآن عبارت است از «تبیین معانی آیات قرآن و مشخص ساختن مقصود و مراد جدی از آنها به وسیله و کمک آیات دیگر» به عبارت دیگر «قرآن را منبعی برای تفسیر آیات ...
مقصود از روش تفسیر روائی آن است که مفسر قرآن از سنت پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) (که شامل قول، فعل و تقریر آنها می‌شود) برای روشن کردن مفاد آیات و مقاصد آنها استفاده کند. سیر ...
عقل در لغت به معنای امساک، نگهداری و منع چیزی است.عقل در دو مورد کاربرد دارد:نخست به قوّه‌ای که آماده‌ی قبول دانش است. این، همان چیزی است که اگر در انسان نباشد تکلیف ...