امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

سلام ای ذکر خاص حق ثنایت


توضیحات کوتاه:

سلام ای ذکر خاص حق ثنایت(مدح) درود ای گفته احمد من فدایت تو فرقانی تو یاسینی تو طاها تو زهرائی تو زهرائی تو زهرا تو حبل محکم حبل المتینی امید رحمه للعالمینی تو بسم ...


توضیحات:

سلام ای ذکر خاص حق ثنایت(مدح)
درود ای گفته احمد من فدایت
تو فرقانی تو یاسینی تو طاها
تو زهرائی تو زهرائی تو زهرا
تو حبل محکم حبل المتینی
امید رحمه للعالمینی
تو بسم الله سماواتت کتابند
تو خورشیدی و عالم آفتابند
جنان یک سبزه از دامان باغت
جهان یک شعله از نور چراغت
ملک موج لطیفی از نگاهت
فلک گردی حقیر از خاک راهت
حیات عشق از خون حسینت
بلندی خاک بوس زینبینت
شرافت مستمند صبح خیزت
حیا تصویری از ظلّ کنیزت
نیایش سائل بیت گِلینت
دعا را سجده بر خاک جبینت
مزار مخفی ات مخفی است در دل
سبک مغزان تو را جویند در گل
کرامت خشتی از قصر بلندت
سخاوت تا قیامت مستمندت
امامان آبرومند جلالت
امیرمؤمنان محو کلامت
محمّد (صلی الله علیه و آله) عاشق راز و نیازت
خدا فخریّه دارد بر نمازت
ضمیر خلق، در آئینۀ تو
بهشت قرب احمد سینه تو
فلک در سیر خود کشتی، تو نوحی
ملک با آن لطیفی تن، تو روحی
مکان، عبد ذلیلی در ره توست
زمان مرهون عمر کوته توست
همه دشت کویرند و تو گلشن
همه شام سیه تو صبح روشن
همه تاریکی اند و تو چراغی
همه سوز درونند و تو داغی
تو نور قلب احمد خانۀ تو
تو شمع و انبیا پروانۀ تو
همه جسم ضعیفند و تو جانی
همه قطره تو بحر بیکرانی
تو دریا کشتی ات دل های آگاه
تو کوثر ساقی فیضت یدالّه
ملک یا حور یا آدم چه هستی
خدا داند خدا داند که هستی
جهان از رازها بس پرده انداخت
سر موئی تو را نشناخت نشناخت
تو سرّ ناشناس انبیائی
تو آن عبدی که سر تا پا خدائی
تو استاد و جهان دانشگه توست
تو قرآن و علی بسم الّه توست
الا ای مام باب آفرینش
همه ذریه ات ارباب بینش
تو چونان دختی ای دادار منظر
که باب خلقتت فرموده مادر
تمام آفرینش پای بستت
محمّد (صلی الله علیه و آله) خم شد و بوسید دستت
تو ابر و انبیا باران فیضت
بهشت از آبرو داران فیضت
ولایت نوری از شمع وجودت
محبت تشنه ای در بحر جودت
خدا را طلعتت آئینۀ رو
نبی را روح مابین دو پهلو
گنهکاران چو رو در محشر آرند
همه چشم شفاعت بر تو دارند
به جز باب عنایات دری نیست
تو گرنائی به محشر محشری نیست
اگر گیرد کسی از خلق، دستی
تو هستی و تو هستی و توهستی
به محشر ناقه ات چون پا گذارد
برات عفو از هر سو ببارد
عقوبت در نگاهت سایه بانی
شفاعت ناقه ات را ساربانی
همه حوران به استقبال خیزند
برات عفو پیش پات ریزند
شود تا نازنین قلب تو خورسند
ببخشند و ببخشند و ببخشند
زمحشر بر فراز چرخ گَردون
ندا خیزد که این الفاطمیون
چنان گرد که از فرمان دادار
بگردد عفو دنبال گهنکار
به پیوند و به پیوند و به پیوند
بگردند و گنهکاری نجویند
بهشت خویش را تا درگشاید
خدا را خود شفیعی چون تو باید
تو سر تا پا بهشت مصطفائی
تو جانان علی مرتضائی
سرایت جنّت، ای خاکم به دیده
بهشت و شعلۀ آتش که دیده؟
که دیده باغ جنت بر فروزد
که دیده حور در اتش بسوزد
چه گویم با که گویم منطقم لال
که قرآن شد به بیت وحی پامال
چه نیکو با تو همدردی نمودند
که با آتش در بیتت گشودند
عدو حق ذوی القربی ادا کرد
زقرآن قل هو الّه را جدا کرد
امیر مؤمنان جان داد آن روز
که پشت در زدی فریاد جان سوز
چو مولا یافت پهلوی تو خستند
بگفتا آه رکنم را شکستند
در اینجا بسته نطق (میثم) تواست
سخن کوچک تر از شرح غم تواست

نخل میثم: مجموعه اشعار/ غلامرضا سازگار (میثم)؛ مقدمه محمدعلی مجاهدی (پروانه)/قم: حق بین، 1392

سایر اطلاعات:
کد مطلب: e448
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: مذهبی     زیرگروه: اشعار آئینی

دفعات بازدید: 192    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/12 ق.ظ 12:25:30


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=e448


هم گروهی ها
خرم از بوی گلی دام کوه و چمن است(ولادت) هر کجا می نگرم رشک بهشت عدن است بر لب بلبل و گل از لب زهرا سخن است نیمه ماه خدای احد ذوالمنن است خبر از هلهله و شادی هر انجمن ...
از گلستان ولایت خبر آمد خبر آمد (ولادت) که شب منتظران را سحر آمد سحر آمد افق فضل و ادب را قمر آمد قمر آمد یم ایثار و وفا را گهر آمد گهر امد شاهکار ازلی را اثر آمد اثر ...
ای گهر بحر کمال علی(مدح) وز تو عیان قدر و جلال علی ای سعدا گمشدۀ راه تو وی شهدا غبطه خور جاه تو زنده دو صد جان مسیح از دمت دست عنایت به سر عالمت بر شهدا عزت و آقائی ات ...
گل زهرایی باغ ولایت، یاس آوردی(ولادت) صفای بیت خیرُ النّاس خیرُ النّاس آوردی تعالی الله که امشب یک جهان احساس آوردی عروس فاطمه بنت اسد عبّاس آوردی زدریا گوهر ...
داستان سهل ساعدی بازگشتم آتش از پا تا به سر تا دهم از شام غم شرحی دگر به که در این قصّه آرم شاهدی شاهدی مانند سهل ساعدی سهل چون افتاد در شامش عبور دید آن جا خلق را ...
بی تو دلم، بسمل بی بال بود داغ چهل روزه، چهل سال بود طایر جان، دور سرت می پرید مرغ دلم، گوشه گودال بود سلسله، گردیده النگوی دست خار، به پای همه خلخال بود سینه ...
الا ای قوم من جان محمّد (صلی الله علیه و آله) روح قرآنم ولی الله اعظم شهریار ملک امکانم زعیم و رهنما و ناخدا و فلک توحیدم امام و پیشوا و مقتدای اهل ایمانم نمازم، ...
ای عرشیان خاکِ عزا بر سر بریزید ای ساکنان آسمان ها پر بریزید ای کاش اهلت را فرو می بردی ای خاک خون گریه می کردی و خون می خوردی ای خاک روز بزرگ محشر کبر است امروز یا ...
امشب شب شادیّ شادی آفرین است (ولادت) امشب جهان را جلوۀ حقّ الیقین است امشب بهشت آسمانی ها زمین است امشب شب میلاد زین العابدین است مولود پاکی که همه هست حسین است ...
مرغ جان در سینه، حق حق میکند(مصیبت) نطقم اعجاز فرزدق میکند رقص، کرده در تنم روح کمیت وز دمم جوشیده مدح اهل بیت داشتم انس از ازل با درد عشق بوده ام از شیرخواری مرد ...