امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

از گلستان ولایت خبر آمد خبر آمد


توضیحات کوتاه:

از گلستان ولایت خبر آمد خبر آمد (ولادت) که شب منتظران را سحر آمد سحر آمد افق فضل و ادب را قمر آمد قمر آمد یم ایثار و وفا را گهر آمد گهر امد شاهکار ازلی را اثر آمد اثر ...


توضیحات:

از گلستان ولایت خبر آمد خبر آمد (ولادت)
که شب منتظران را سحر آمد سحر آمد
افق فضل و ادب را قمر آمد قمر آمد
یم ایثار و وفا را گهر آمد گهر امد
شاهکار ازلی را اثر آمد اثر امد
فاطمه ام بنین را پسر آمد پسر آمد
به همه صبح تجلای رخ یار مبارک
جلوه یوسف دیگر سر بازار مبارک
جشن خون و شرف و غیرت و ایثار مبارک
خنده فاطمه و حیدر کرار مبارک
عید میلاد ابوالفضل علمدار مبارک
نخل سرسبز امید علوی را ثمر آمد
آمد ان کودک شیری که بود صولت شیرش
بلکه شیران شحاعت همه خوانند امیرش
دل هر سلسله در سلسله زلف اسیرش
خوشتر از شیر بود وعدع زخم سر تیرش
اوست عباس که با دیدن رخسار منیرش
بوسه زن بازو و پیشانی او را پدر آمد
او که بر دست و جبین بوسه زند چار امامش
او که دارند شهیدان همه حسرت به مقامش
صولت از باب و ادب مانده به میراث زمامش
ز نبی باد درودش ، ز علی باد سلامش
دور باشد ز ادب خوانم اگر ماه تمامش
که ز خورشید فروزنده تر و خوبتر آمد
علوی زاده و رخ آینه طلعت طاها
قمر و از رخ او در دل خورشید ضیاها
این گل از کیست با بن رنگ و با بن بوی الها ؟
که ز انفاس خوشش گلشن دین یافت صفاها
که برد مژده بر آن فاطمه روحی بفداها
که از این فاطمه در جلوه حسینی دگر آمد
ذکر لالائی از زمزمه عشق نهائی
او حسین دگر است و پدرش احمد ثانی
مانده از بوسه بابا به دو بازوش نشان
گه تبسم زند و گاه کند اشک فشانی
کنیه اش بوده ابوالقربه ز دوران جوانی
کز ازل ساقی ذریه پیغامبر آمد
این همان است که فرموده قمر شمس صحایش
نه عجب خواند اگر شیر خدا شیر خدایش
جان من جان همه عالم و آدم بفدایش
حاجیان واله و حیرت زده حج وفایش
عشق میقات و عطش مروه و خون سعی صفایش
زمزمش علقمه گردید و عمودش حجر آمد
برق تیغش زده بر فرق عدو نقش تباهی
ماه با پرتو مهر رخ زیباش سیاهی
خون بازو ، بوفاداری او داده گواهی
او امیر سپه و هاشمیانند سپاهی
تا صف حشر بود فخر شهیدان الهی
بر شهیدی که شهادت هم از او مفتخر آمد
شب میلاد در او شیر خدا دید خدا را
عشق و ایثار و وفا و شرف و صدق و صفا را
آبرو داده بمیدان شهادت شهدا را
لاله گون کرد ز خون تا صف محشر ، یم لا را
بیشتر سینه سپر کرد و بلی گفت بلا را
هر چه بر پیکر او تیر بلا بیشتر آمد
کربلا گوهر سرخی است بدریای وجودش
نینوا گوشه ای از زمزمه نای وجودش
آخرت نغمه شوری است بدنیای وجودش
شهدا در دو جهان عاشق شیدای وجودش
تا گلستان شود از زخم سراپای وجودش
پیش شمشیر سراپای وجودش سپر آمد
ای زده دست خدا بوسه به دست و سر و رویت
ای گلستان وفا سبز ز خوناب گلویت
رشته عشق تمام شهدا حلقه مویت
دیده خلق چو اطفال جگر سوخته سویت
من نه مداح توام بلکه گدای سر کویت
شاد از آنم که سر کوی تو عمرم بسر آمد
من ناقابل و مودح تو زهی لطف و عنایت
گمرهی بودم و گشتم سوی این خانه هدایت
چه کنم گر نکنی از من بیچاره حمایت
گرچه هر عضو تنم از گنهی کرده حکایت
شکر پیوسته خدا را که در این باغ ولایت
نخل "میثم" همه از وصف شما بارور آمد

نخل میثم: مجموعه اشعار/ غلامرضا سازگار (میثم)؛ مقدمه محمدعلی مجاهدی (پروانه)/قم: حق بین، 1392

سایر اطلاعات:
کد مطلب: t4dd
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: مذهبی     زیرگروه: اشعار آئینی

دفعات بازدید: 14    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/12 ق.ظ 1:40:00


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=t4dd


هم گروهی ها
ای گهر بحر کمال علی(مدح) وز تو عیان قدر و جلال علی ای سعدا گمشدۀ راه تو وی شهدا غبطه خور جاه تو زنده دو صد جان مسیح از دمت دست عنایت به سر عالمت بر شهدا عزت و آقائی ات ...
داستان سهل ساعدی بازگشتم آتش از پا تا به سر تا دهم از شام غم شرحی دگر به که در این قصّه آرم شاهدی شاهدی مانند سهل ساعدی سهل چون افتاد در شامش عبور دید آن جا خلق را ...
بی تو دلم، بسمل بی بال بود داغ چهل روزه، چهل سال بود طایر جان، دور سرت می پرید مرغ دلم، گوشه گودال بود سلسله، گردیده النگوی دست خار، به پای همه خلخال بود سینه ...
الا ای قوم من جان محمّد (صلی الله علیه و آله) روح قرآنم ولی الله اعظم شهریار ملک امکانم زعیم و رهنما و ناخدا و فلک توحیدم امام و پیشوا و مقتدای اهل ایمانم نمازم، ...
ای عرشیان خاکِ عزا بر سر بریزید ای ساکنان آسمان ها پر بریزید ای کاش اهلت را فرو می بردی ای خاک خون گریه می کردی و خون می خوردی ای خاک روز بزرگ محشر کبر است امروز یا ...
امشب شب شادیّ شادی آفرین است (ولادت) امشب جهان را جلوۀ حقّ الیقین است امشب بهشت آسمانی ها زمین است امشب شب میلاد زین العابدین است مولود پاکی که همه هست حسین است ...
مرغ جان در سینه، حق حق میکند(مصیبت) نطقم اعجاز فرزدق میکند رقص، کرده در تنم روح کمیت وز دمم جوشیده مدح اهل بیت داشتم انس از ازل با درد عشق بوده ام از شیرخواری مرد ...
ای داده در ماه جمادی فیض از دست (ولادت) برخیز کز جام رجب گردیم سر مست ماه دعا ماه نیایش ماه توحید هر شام آن شام دعا هر صبح آن عید برخیز کز نهر رجب آبی بنوشیم از دست ...
ای پیر خرد طفل دبستان کمالت(مدح) ارباب بصیر همه مبهوت جلالت دیدار الهی به تماشای جمالت خلق دو جهان تشنۀ دریای زلالت وجه اللهی و نیست نه پایان نه زوالت وصف تو فزون ...
سلام خلق و خداوندگار بی همتا (مدح) به پیشگاه تو ای پیشوای مذهب ما توئی که از نفست گشته دین حق احیا بنای علم تو چون کوه مانده پا بر جا به تیغ نطق تو اسلام داد دیگر داد ...