امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

سلام خلق و خداوندگار بی همتا


توضیحات کوتاه:

سلام خلق و خداوندگار بی همتا (مدح) به پیشگاه تو ای پیشوای مذهب ما توئی که از نفست گشته دین حق احیا بنای علم تو چون کوه مانده پا بر جا به تیغ نطق تو اسلام داد دیگر داد ...


توضیحات:

سلام خلق و خداوندگار بی همتا (مدح)
به پیشگاه تو ای پیشوای مذهب ما
توئی که از نفست گشته دین حق احیا
بنای علم تو چون کوه مانده پا بر جا
به تیغ نطق تو اسلام داد دیگر داد
درخت نهضت خونین کربلا برداد
اگر قیام حسینی قیام اکبر بود
قیام علمی تو خود قیام دیگر بود
که از دمت به تن و جان خصم آذر بود
روان کفر و ضلالت روان ز پیکر بود
بدوستی تو مردودها بسی مطلوب
ز دشمنی تو منصورها بسی مغلوب
زهی به مکتب درست که درس ایمان داد
بزرگ مردی چون جابربن حیّان داد
زُراره داد و ابو حمزه داد و حمران داد
هشام داد و ابان داد و ابن نعمان داد
رجال علم همه بنده حقیر تواَند
فقیر علم و کمال ابوبصیر تواَند
رجال علم که بودند در طریق ضلال
به دشمنی کتاب و خدا و احمد و آل
به تیغ نطق هشامت زبانشان شد لال
زبان برید از آنان به تیغ استدلال
شراره زد سُخنش بر روان اهل غرور
ز برق نطق تو چون بود سینه اش پر نور
اَلا گشوده بخلق از دمت در دانش
اَلا گدای درت میر کشور دانش
اَلا به عالَم توحید محور دانش
اَلا غبار رهت زیب افسر دانش
هزار سال پس از تو بشر به دانش زیست
هنوز جابر حیّان تو ابوالشیمی است
تو عبد خالق و بر کلّ خلق آگاهی
به سلک بنده سراپای مظهراللهی
ستارگان درخشان علم را ماهی
تو ملک معرفت و علم و فضل را شاهی
امام صادقی و صدق دست پرور توست
هزار یوسف صدّیق بنده درِ توست
مدینه بود و شب تیره بود و شهر خموش
تو در نماز و مناجات و سوز و شور و خروش
بدیده اشک و به لب ناله و به نغمه سروش
صدای یا ربت آهسته می رسید به گوش
که ریخت خصم حق از بام خانه ات به سرت
نکرد شرم زجدّ و زمادر و پدرت
چو رَه زبام در آن بیت کبریا بردند
سر برهنه در آن نیمه شب ترا بردند
چه بود جرم تو آخر ترا چرا بردند؟
دو دست بسته به همراه خود کجا بردند
به جرم آنکه سخن در مسیر حق گفتی
به پای خود به سوی قتلگاه خود رفتی
خمیده بود دگر سر و قدّ دلجویت
نظاره کرد چو منصور سنگدل، سویت
نکرد شرم و حیا از سفیدی مویت
سه بار تیغ کشید از عناد بر رویت
چو دید جدّ تو استاده در برابر او
فتاد لرزه ز بیم نبی به پیکر او
اَلا به خلق خدا از ازل مطاع و مطیع
اَلا به درد گنه تا ابد شفا و شفیع
الا مقام تو ارفع بسی زوهم رفیع
من از تو دور و تو بی زائری کنار بقیع
بجای آنکه نهم روبروی تربت تو
ز دور اشک فشانم بیاد غربت تو
نشسته بر سر تخت ستم گری منصور
که بود مست می و مست جاه و مست غرور
ترا که بود تن از ضعف و خستگی رنجور
نگاه داشت سه ساعت بر وی پا به حضور
نخواست قلب تو را لحظه ای دهد تسکین
نگفت خسته شد روی پای خود بنشین
سلام بر تو و بر آن دل شکسته تو
سلام بر تن از درد و رنج خسته تو
درود ما به مزار به گل نشسته تو
سلام بر حرم با صفای بسته تو
به هر دلی نگرم پر ز سوز سینه توست
نه قلب «میثم» قلب جهان مدینه توست
----------

نخل میثم: مجموعه اشعار/ غلامرضا سازگار (میثم)؛ مقدمه محمدعلی مجاهدی (پروانه)/قم: حق بین، 1392

سایر اطلاعات:
کد مطلب: t541
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: مذهبی     زیرگروه: اشعار آئینی

دفعات بازدید: 13    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/12 ق.ظ 2:30:00


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=t541


هم گروهی ها
ای گهر بحر کمال علی(مدح) وز تو عیان قدر و جلال علی ای سعدا گمشدۀ راه تو وی شهدا غبطه خور جاه تو زنده دو صد جان مسیح از دمت دست عنایت به سر عالمت بر شهدا عزت و آقائی ات ...
بی تو دلم، بسمل بی بال بود داغ چهل روزه، چهل سال بود طایر جان، دور سرت می پرید مرغ دلم، گوشه گودال بود سلسله، گردیده النگوی دست خار، به پای همه خلخال بود سینه ...
ای داده در ماه جمادی فیض از دست (ولادت) برخیز کز جام رجب گردیم سر مست ماه دعا ماه نیایش ماه توحید هر شام آن شام دعا هر صبح آن عید برخیز کز نهر رجب آبی بنوشیم از دست ...
ای پیر خرد طفل دبستان کمالت(مدح) ارباب بصیر همه مبهوت جلالت دیدار الهی به تماشای جمالت خلق دو جهان تشنۀ دریای زلالت وجه اللهی و نیست نه پایان نه زوالت وصف تو فزون ...
ای عرشیان به شهر خراسان سفر کنید(ولادت) شب را در این بهشت الهی سحر کنید با زائرین این حرم الله سر کنید مدح رضا چو آیه قرآن ز بر کنید عید بزرگ شیعه آل پیمبر است ...
دوباره مادر احمد پیامبر زاده(ولادت) و یا که بنت اسد حیدری دگر زاده و یا که فاطمه شبّیر یا شبر زاده یم وسیع ولایت مگر گهر زاده ستاره ی فلک موسوی قمر زاده که نجمه بر ...
به خطّ نور نوشتند بر صحیفه ی دل(مدح) یکی قصیده ی ناب از سروده ی دعبل سلام باد بر آن شاعر و به ایده ی او درود باد به شعر وی و قصیده ی او قصیده ای که به دل ها فروغ بخشیده ...
خیز ای دوست که امشب رخ جانانه ببینی (ولادت) گرد هم آیی شمع و گل پروانه ببینی خنده و وجد و نشاط دل دیوانه ببینی دیده بگشای که ریحانه ی ریحانه ببینی خبر آمد خبر آمد خبر ...
شادی کل عباد است عباد است عباد (ولادت) فتح ابواب مراد است مراد است مراد شادی و شور، جهاد است جهاد است جهاد عید میلاد جواد است جواد است جواد مظهر عفو رحیم است رحیم ...
عید میلاد است میلاد جواد ابن الرضاست(ولادت) خرّم از رویش زمین و روشن از نورش فضاست داد ذات کبریا ریحانه را ریحانه ای کز شمیم روح بخش او دو عالم را صفاست آمد آن ماهی ...