امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

گل زهرایی باغ ولایت، یاس آوردی


توضیحات کوتاه:

گل زهرایی باغ ولایت، یاس آوردی(ولادت) صفای بیت خیرُ النّاس خیرُ النّاس آوردی تعالی الله که امشب یک جهان احساس آوردی عروس فاطمه بنت اسد عبّاس آوردی زدریا گوهر ...


توضیحات:

گل زهرایی باغ ولایت، یاس آوردی(ولادت)
صفای بیت خیرُ النّاس خیرُ النّاس آوردی
تعالی الله که امشب یک جهان احساس آوردی
عروس فاطمه بنت اسد عبّاس آوردی
زدریا گوهر آوردی
به گیتی محشر آوردی
زحیدر حیدر آوردی
حسین دیگر آوردی
نبی فطرت علی غیرت حسن سیرت حسین سیما
به چشم دل نگاهش کن که تفسیر حسین است این
سرا پا پای تا سرِ کلِّ تصویر حسین است این
بنازم هیبت عبّاسی اش شیر حسین است این
دو تیغ ابرویش گوید که شمشیر حسین است این
جهاد و تیغ سرمستش
جوانمردی ست پا بستش
عَلَم دلداده ی دستش
نثار راه حقّ هستش
نمی بندد دمی چشم از جمال یوسف زهرا
ادب را زیب و زین اسن این، مبارک باد میلادش
پناه عالمین است این، مبارک باد میلادش
علی را نور عین است این، مبارک باد میلادش
علمدار حسین است این، مبارک باد میلادش
ملاحت محو گفتارش
سماحت عکس رخسارش
شجاعت مست پیکارش
عبادت کلّ رفتارش
جمال چارده معصوم در ماه رخش پیدا
گل عبّاسی است و بوی ختم المرسلین دارد
شهامت، دست، بازو از امیرالمؤمنین دارد
ارادت را، ادب را، ارث از امّ البنین دارد
به حق دست امیرالمؤمنین در آستین دارد
کرامت سائل کویش
مروّت آبی از جویش
وفا توصیفی از خُویش
علی چون گُل کند بویش
ببوسد چشم و رخسار و جبین و بازوی او را
دل از فرزند زهرا برده چشم نیم باز او
سرافرازان عالم تا قیامت سر فراز او
سروش نینوا دارد نوای دلنواز او
پیام ظهر عاشورا در آهنگ حجاز او
به لب شیر و به کف جانش
نگه بر روی جانانش
شفاعت عهد و پیمانش
شهادت عید قربانش
زمام مهد ناز او به دست زینب کبری
زهی عزّت، زهی غیرت، زهی اجلال و آقایی
نگردد جمع جز در او علمداری و سقّایی
زدریا تشنه لب آید برون با چشم دریایی
تو گویی آب هم می کرد در چشمش دل آرایی
که ای عبّاس، من آبم
مرا دریاب، بیتابم
که کامی از لبت یابم
ببین از خجلتت آبم
بریز از لعل لب آبی به قلب آتش دریا
بنازم تشنه کامی را که با لب های خشکیده
به دریا از سرشک دیده ی خود آب بخشیده
درون موج، تصویر امام خویش را دیده
نه دست از آب شسته از حیاتش چشم پوشیده
به بین رسم اخوّت را
تماشا کن فتوّت را
فتوّت را مروّت را
وفا، ایثار، غیرت را
که دیده تشنه لب از بحر پا بیرون نهد سقّا
کلاس کربلا را بین و درس عدل و احسانش
که شد فرمانده ی کلّ قوا، سقّای طفلانش
درود آب بر عبّاس و بر ایثار و ایمانش
سلام بحر تا صبح جزا بر کام عطشانش
به خشم بحر، طوفنده
به چشم ابر، بارنده
که تا هستی پاینده
از او دریاست شرمنده
زهی عزّت، زهی غیرت، زهی ایمان، زهی تقوا
مگر در عالم هستی دوباره حیدری آید
و یا در این جهان امّ البنین دیگری آید
که چون عبّاس، ثاراللّهیان را رهبری آید
برای کربلا میر شجاعت پروری آید
پدر مدحت گرش گردد
فلک دور سرش گردد
ملک خاک درش گردد
ولایت رهبرش گردد
امامت متّکی بر او شود در ظهر عاشورا
تو دست شیر حقّ در آستینی یا ابوفاضل
تو سر تا پا امیرالمؤمنینی یا ابوفاضل
تو در عاشورها، شور آفرینی یا ابوفاضل
تو در ایثار دریایی
تو تو بر احرار مولایی
تو سرداریّ و سقّایی
تو فرزند دو زهرایی
یکی امّ البنین و دیگری انسیّه الحورا
زهی هاشم که چون تو در بنی هاشم قمر دارد
امیرالمؤمنین نازد که مثل تو پسر دارد
زایثار تو پیش از صبح میلادت خبر دارد
بهشت وحی، می نازد که با خود این ثمر دارد
کلامت آیت محکم
پیامت منجی آدم
حریمت قبله ی عالم
مزارت کعبه ی «میثم»
جمالت تا صف محشر چراغ روشن دل ها

نخل میثم: مجموعه اشعار/ غلامرضا سازگار (میثم)؛ مقدمه محمدعلی مجاهدی (پروانه)/قم: حق بین، 1392

سایر اطلاعات:
کد مطلب: t4eb
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: مذهبی     زیرگروه: اشعار آئینی

دفعات بازدید: 13    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/12 ق.ظ 1:47:00


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=t4eb


هم گروهی ها
خرم از بوی گلی دام کوه و چمن است(ولادت) هر کجا می نگرم رشک بهشت عدن است بر لب بلبل و گل از لب زهرا سخن است نیمه ماه خدای احد ذوالمنن است خبر از هلهله و شادی هر انجمن ...
ای گهر بحر کمال علی(مدح) وز تو عیان قدر و جلال علی ای سعدا گمشدۀ راه تو وی شهدا غبطه خور جاه تو زنده دو صد جان مسیح از دمت دست عنایت به سر عالمت بر شهدا عزت و آقائی ات ...
داستان سهل ساعدی بازگشتم آتش از پا تا به سر تا دهم از شام غم شرحی دگر به که در این قصّه آرم شاهدی شاهدی مانند سهل ساعدی سهل چون افتاد در شامش عبور دید آن جا خلق را ...
بی تو دلم، بسمل بی بال بود داغ چهل روزه، چهل سال بود طایر جان، دور سرت می پرید مرغ دلم، گوشه گودال بود سلسله، گردیده النگوی دست خار، به پای همه خلخال بود سینه ...
الا ای قوم من جان محمّد (صلی الله علیه و آله) روح قرآنم ولی الله اعظم شهریار ملک امکانم زعیم و رهنما و ناخدا و فلک توحیدم امام و پیشوا و مقتدای اهل ایمانم نمازم، ...
ای عرشیان خاکِ عزا بر سر بریزید ای ساکنان آسمان ها پر بریزید ای کاش اهلت را فرو می بردی ای خاک خون گریه می کردی و خون می خوردی ای خاک روز بزرگ محشر کبر است امروز یا ...
امشب شب شادیّ شادی آفرین است (ولادت) امشب جهان را جلوۀ حقّ الیقین است امشب بهشت آسمانی ها زمین است امشب شب میلاد زین العابدین است مولود پاکی که همه هست حسین است ...
مرغ جان در سینه، حق حق میکند(مصیبت) نطقم اعجاز فرزدق میکند رقص، کرده در تنم روح کمیت وز دمم جوشیده مدح اهل بیت داشتم انس از ازل با درد عشق بوده ام از شیرخواری مرد ...
ای داده در ماه جمادی فیض از دست (ولادت) برخیز کز جام رجب گردیم سر مست ماه دعا ماه نیایش ماه توحید هر شام آن شام دعا هر صبح آن عید برخیز کز نهر رجب آبی بنوشیم از دست ...
ای پیر خرد طفل دبستان کمالت(مدح) ارباب بصیر همه مبهوت جلالت دیدار الهی به تماشای جمالت خلق دو جهان تشنۀ دریای زلالت وجه اللهی و نیست نه پایان نه زوالت وصف تو فزون ...