امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

نکوهش دروغ در قرآن کریم


توضیحات کوتاه:

دروغگو ایمان ندارد قرآن مجید دروغگویان را مؤمن نمی داند و آنان را در ردیف کفار و منکران آیات الهی قرار می دهد و می فرماید: «انما یفتری الکذب الذین لا یؤمنون بایات ...


توضیحات:

دروغگو ایمان ندارد
قرآن مجید دروغگویان را مؤمن نمی داند و آنان را در ردیف کفار و منکران آیات الهی قرار می دهد و می فرماید: «انما یفتری الکذب الذین لا یؤمنون بایات الله و اولئک هم الکاذبون؛ تنها کسانی مطالب دروغ را به خدا می بندند که ایمان به آیات خدا ندارند و دروغگویان واقعی آنها هستند» (نحل/ 105).
این سخن هنگامی صادر شد که دشمنان اسلام و مشرکان نادان هنگامی که نسخ در بعضی از آیات قرآن را می دیدند که بر اثر تغییر شرائط گاه بعضی از احکام الهی جای خود را به احکام تازه ای می داد بهانه ای به دست آورده و پیامبر (ص) را متهم به دروغ می کردند، و یا این که می گفتند پیامبر (ص) معلمی دارد که این آیات را به او می آموزد. قرآن در پاسخ همه این ها می گوید پیامبر (ص) وحی الهی را که روح القدس از سوی خداوند بر او نازل کرده است بیان می کند و آثار ایمان و صدق و راستی از تمام سخنان او هویدا است، کسانی دروغ می گویند که به خدا ایمان ندارند، یعنی ایمان با دروغ جمع نمی شود، و مؤمنان حقیقی زبانشان جز به صدق و راستی گردش نمی کند. جمله «یفتری الکذب» در واقع تأکیدی است بر دروغ آنها که هم دروغ می گویند و هم تهمت می زنند، یا به گفته طبرسی، در مجمع البیان به معنی «یخترع الکذب» است یعنی دروغ هایی از پیش خود می سازند (توجه داشته باشید افترا به معنی فری (بر وزن فرط) در اصل به معنی قطع کردن است، سپس به هر کار خلافی از جمله شرک و دروغ و تهمت اطلاق شده است).
در تفسیر این آیه در روایتی می خوانیم که از پیامبر اسلام (ص) پرسیدند: آیا مؤمن ممکن است آلوده بی عفتی شود؟ فرمود: احتمال دارد، عرض کردند آیا ممکن است آلوده سرقت گردد؟ فرمود: ممکن است. عرض کردند: «یا رسول الله المؤمن یکذب؟ قال لا، ثم قرء هذه الایه; ای رسول خدا آیا مؤمن ممکن است دروغ بگوید؟ فرمود: نه، سپس آیه فوق را تلاوت فرمود». البته باید توجه داشت که ایمان دارای مراحلی است.

محروم شدن از هدایت الهی
خداوند می فرماید: «إن الله لا یهدی من هو کاذب کفار؛ خداوند آن کس را که دروغگو و کفران کننده است هدایت نمی کند» (زمر/ 3). و نیز می فرماید: «ان الله لا یهدی من هو مسرف کذاب؛ خداوند کسی را که اسرافکار و دروغگو است هدایت نمی کند» (غافر/ 28). می دانیم هدایت و ضلالت به دست خدا است، حتی پیامبر خدا هم اگر بخواهد کسی را هدایت کند، تا خدا اراده نکند نمی تواند هدایت کند: «انک لاتهدی من احببت ولکن الله یهدی من یشاء؛ تو هر کس را دوست بداری نمی توانی هدایت کنی ولی خداوند هر کس را بخواهد هدایت می کند» (قصص/ 56) به این معنا که، هنگامی که زمینه های هدایت و ضلالت از طریق اعمال خود مردم فراهم شود، خداوند هر کس را مطابق لیاقت و شایستگی هایش پاداش می دهد. دست گروهی را می گیرد و به سرمنزل مقصود می رساند، و لطف و عنایتش را از گروه دوم بر می گیرد، تا سرگردان شوند، و هرگز به سرمنزل سعادت نرسند. و از مهمترین اموری که زمینه گمراهی را فراهم می سازد، دروغ و اسراف و کفران نعمت است. ممکن است مورد این دو آیه دروغ بستن بر خدا، و انحراف از اصل توحید بوده باشد، ولی مورد هرگز مخصص نیست، یعنی خصوصیت مورد مانع از عمومیت حکم کلی که در این دو آیه وارد شده است نمی شود. رابطه ای میان دروغ و کفران نعمت که در آیه اول آمده شاید از این نظر است که آنها نعمت وجود موسی (ع) را که برای هدایتشان آمده بود کفران کردند و به تکذیبشان پرداختند. و رابطه میان اسراف و دروغ از این نظر است که فرعونیان در مخالفت فرمان خداوند و ظلم بر بنی اسرائیل، و کشتن فرزندان آنها، راه اسراف را پیمودند و نبوت موسی(علیه السلام) را تکذیب کردند.

زندگی مشوش تکدیب کنندگان حق
خداوند می فرماید: «بل کذبوا بالحق لما جاءهم فهم فی أمر مریج؛ بلکه وقتی که حق به ایشان رسید تکذیبش کردند پس آنان در وضع مشوشی هستند» (ق/ 5) و این وضع مشوش بدان جهت است که چون حق را دروغ شمردند ناگزیر پایه خود را بر اساس باطل نهاده و در زندگیشان بر باطل تکیه زدند، و در نتیجه خود را در نظامی مختل قرار دادند که اجزایش با یکدیگر تناقض داشته و هر جزئی جزء دیگر و هر طرفی طرف دیگر را رسوا و انکار می کند. این مطلب تجربه شده که عمر اعتبار دروغ کوتاه، و دروغگو دیری نمی پاید مگر آنکه خودش به آن اعتراف می کند، و اگر هم اعتراف نکند باری اظهاراتی می کند که از بطلان گفتارش پرده برمی دارد.
حال باید دید چرا چنین است؟ دلیلش این است که بطور کلی در این عالم، نظامی حکومت می کند که به واسطه آن نظام بین اجزاء عالم نسبت هایی برقرار و در نتیجه ابعاض به یکدیگر متصل و مربوط می شوند و این رابطه ها، نسبت هایی غیر متغیرند. پس هر امر حادث و واقعه ای از حوادث را که فرض کنیم وقتی در خارج واقع می شود لوازم و ملزوماتی متناسب با خود دارند که به هیچ وجه از یکدیگر جدا نمی شوند، و در بین تمامی لوازم و ملزومات آثاری است که بعضی را بر بعضی دیگر متصل می سازد، بطوری که اگر به یکی از آنها خللی وارد آید همه مختل می شود، و اگر همان مختل، سالم گردد همه سلسله سالم می شود، و این قانونی است کلی و استثناء ناپذیر. مثلا اگر جسمی از مکانی به مکانی دیگر انتقال یابد، از لوازم این انتقال آن است که دیگر در آن زمان آن جسم در مکان اول نباشد، بلکه از آن و از لوازم آن و هر چه که متصل به آن است دور و غایب باشد، و نیز مکان اول از آن خالی و مکان دوم مشغول به آن باشد، و نیز اینکه فاصله ای را که میان دو مکان است بپیماید، و همچنین لوازم دیگر که اگر یکی از آنها اختلال یابد -مثلا در همان زمان باز هم مکان اول شاغل آن جسم باشد- تمامی لوازمی که شمردیم مختل شده، دیگر صدق نخواهند داشت. و انسان و هر سبب دیگری که فرض شود نمی تواند حقیقتی از حقایق هستی را با نوعی حیله گری و تردستی بپوشاند، و در عین حال تمام لوازم و ملزومات مربوط به آن را هم پنهان کند، و یا آن حقیقت را بطور کلی از محل واقعیش (که همراه با آن لوازم و ملزومات است) خارج کند، و یا از مجرای هستی اش تحریف نماید، و به فرض هم که بتواند یکی از لوازم را هم مستور سازد، لوازم دیگرش سر درمی آورد، و به فرضی که آن را هم در پرده کند لازم سومی ظاهر می شود، و همچنین تا حقیقت پنهان شده آشکارا گردد. کسی که حادثه ای را به دروغ می سازد مجبور است روابط ساختگی آن را با زمان و مکان و اشخاص و حوادث اطراف آن نیز بسازد، و از آنجا که این روابط حد و حسابی ندارد به فرض که چند مورد آن را درست کند و به خاطر بسپارد در بقیه وا می ماند. مانند همسر عزیز مصر، هنگامی که به دروغ ادعا کرد یوسف (ع) به دنبال او دویده و قصد تجاوز به او را داشته است، فراموش کرده بود که در این ماجرا، پیراهن یوسف (ع) از عقب سر پاره شده که دلیل روشنی است بر دروغ زلیخا و اینکه او به دنبال یوسف (ع) دویده است.

دروغ فسق است
خدای متعال از دروغ به عنوان فسق نام می برد و می فرماید: «... فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فی الحج ...؛ ... در حج آمیزش جنسی با زنان و گناه [دروغ] و جدال نیست ....» (آل عمران/ 197). کلمه «رفث» به معنای هر عملی است که در عرف تصریح به نام آن نمی کنند بلکه، هر وقت بخواهند نام آن را ببرند، به کنایه می برند، مانند عمل زناشویی و کلمه (فسوق) به معنای خارج شدن از طاعت خدا است، و جدال به معنای ستیزگی کردن و لجبازی در گفتار و بحث است، ولی در کتاب شریف کافی از امام صادق (ع) روایتی نقل شده است که رفث را تفسیر کرده به جماع و فسوق را به دروغ، و جدال را به گفتن: نه به خدا (قسم به خدا) و بله به خدا (قسم به خدا).
خداوند در میان آیات مربوط به حج می فرماید: «فاجتنبوا الرجس من الاوثان و اجتنبوا قول الزور؛ از پلیدیها یعنی بتها اجتناب کنید و از سخن باطل و بی اساس [دروغ] بپرهیزید» (حج/ 30). کلمه زور به معنای انحراف از حق است، و به همین جهت دروغ را نیز زور می گویند، و همچنین هر سخن باطل دیگری را. نامبردن این دو گناه (یعنی بت پرستی و سخن باطل) از میان همه گناهان، و در بحث آیات حج جز برای این نبوده که در عمل حج این دو گناه مورد ابتلای آن روز بوده، و مشرکین بر تقرب به بتها و قربانی کردن برای آنها و به نام آنها اصرار می ورزیدند. با این بیان روشن شد که جمله «فاجتنبوا الرجس من الأوثان و اجتنبوا قول الزور» کلامی است که به طور کلی از تقرب به بتها و قول باطل نهی می کند ولی در مورد خاص حج به کار رفته است.

دروغ سرچشمه نفاق
«فاعقبهم نفاقا فی قلوبهم الی یوم یلقونه بما اخلفوا الله ما وعدوه و بما کانوا یکذبون؛ این عمل (پیمان شکنی)، (روح) نفاق را، تا روزی که خدا را ملاقات کنند، در دلهایشان برقرار ساخت این به خاطر آن است که از پیمان الهی تخلف جستند و به خاطر آن است که دروغ می گفتند» (توبه/ 77) سخن از منافقان است که تظاهر به ایمان و عمل صالح می کردند و با خدا عهد و پیمان می بستند که اگر به روزی وسیعی دست یابند، نیازمندان را مورد حمایت و عنایت قرار دهند، ولی زندگی آن ها نشان داد که آنچه می گفتند دروغ بود. گفتنی است که تخلف از عهدهایی که با خدا بسته شده نوعی دروغ عملی است. آیه فوق با صراحت می گوید شکستن عهد و پیمان الهی و دروغ گفتن روح نفاق را در دل انسان تا پایان عمر زنده نگه می دارد، و چه کیفری از این بدتر. رابطه این دو گناه (پیمان شکنی و دروغ) با نفاق روشن است، زیرا نفاق چیزی جز دوگانگی ظاهر و باطن نیست. پیمان شکنان دروغگو نیز تظاهر به پایبند بودن به تعهدات و صداقت و راستی می کنند، در حالی که چهره باطن آنها چیزی غیر از آن است.

سرنوشت دردناک منافقان دروغگو
«فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا و لهم عذاب الیم بما کانوا یکذبون؛ در دل های آنها نوعی بیماری است، خداوند بر بیماری آنها می افزاید و عذاب دردناکی به خاطر دروغ هایی که می گفتند دارد» (بقره/ 10).
در این آیه سخن از صفات و اعمال زشت منافقان در میان است، و به خصوص روی مسأله دروغ گویی آنها تکیه می کند. در این آیه دقیقا ذکر نشده است که چه نوع دروغ هایی از آنها سر می زد، ممکن است اشاره به دروغ هایی باشد که در آیات قبل به آنها اشاره شد از جمله ادعای ایمان است در حالی که در دل ایمان نداشتند، و دیگر خدعه و نیرنگی است که نسبت به مؤمنان داشتند و با دروغ های خود آنها را فریب می دادند، و از همه مهمتر آن که از هر فرصتی برای تکذیب پیامبر اسلام (ص) استفاده می کردند. ولی در هر حال این آیه می گوید: عذاب الیم آن ها به خاطر دروغ های آنها است. و این نشان می دهد که بدترین کار منافقان دروغ گویی آنها بوده است که عذاب الیم مستند به آن شده، در حالی که گناهان زیاد دیگری نیز داشتند. روشن است که منظور از بیماری در این جا بیماری نفاق است که یک بیماری اخلاقی محسوب می شود که ناشی از دوگانگی شخصیت منافق است که در ظاهر چیزی است و در باطن چیزی دیگر.

منابع
ناصر مکارم شیرازی- اخلاق در قرآن- ج 3 صفحه 220-227
محمدرضا مهدوی کنی- نقطه های آغاز در اخلاق عملی- ج 1 صفحه 248-250
فیض کاشانی- تفسیر الصافی- ج 1 صفحه 234
سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- ج 2 صفحه 116 و ج 14 صفحه 526-524 و ج 11 صفحه 139-140

سایر اطلاعات:
کد مطلب: f10a5
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: آموزشی     زیرگروه: عمومی

دفعات بازدید: 5    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/13 ق.ظ 2:48:00


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=f10a5


هم گروهی ها
اخلاق -بطور عمده- عملی است نه علمی، و نفسی است نه درسی. اخلاق علمی فضل است نه فضیلت، و ادب درس است نه ادب نفس. اگر کسی یک دایره المعارف درباره ورزش بخواند تا آن را از بر ...
از آنجا که تعلیم و تربیت امری است جهانی و همگانی، در هر مکتب و ملتی به آن پرداخته شده، تعدادی از متفکران غربی هم آن را تعریف کرده اند، مانند: از هربرت اسپنسر نقل شده ...
اگر شخصیت انسانی دگرگون نشود و با طبیعت اولی و خدادادی، تحت تعلیم و تربیت قرار بگیرد، رهبران واقعی خود را خواهد شناخت. تمیز و تشخیص مربی نماها از مربیان واقعی بشری، ...
حیات معقول به عنوان یک هدف مقدس دارای حقایقی است. نمونه حقایقی که می تواند مبانی حیات معقول باشد، به قرار زیر است: 1- همچنان که جهان هستی و ابعاد مادی انسان، دارای ...
وقتی موضوعی از نظر قرآن طرح می شود، از آن جهت که قرآن از عترت جدا نیست و عترت هم از قرآن منفک نیست، قهرا آن موضوع از نظر قرآن و عترت مطرح خواهد بود، و چون اسلام به صورت ...
حس مسئولیت شخصی و اعتماد به نفس، یکی از بزرگترین ارکان سعادت فرد و اجتماع است. پیروزی های درخشانی که مردان بزرگ چهان بدست آورده اند و پیشرفت هائی که در شئون مختلف ...
عاملان تربیت کسانی هستند که نقش اجرائی را در تربیت کودک بر عهده دارند، و به گونه ای در او سازندگی ایجاد می کنند. این عاملان به ترتیب اهمیت به سه دسته زیر تقسیم می شوند: ...
برای پدر و مادر شدن شرایط و خصایصی لازم است که داوطلبان مقام والدینی باید لااقل مقداری از آن را دارا باشند وگر نه تربیت فرزندان دچار مخاطره خواهد شد. آنچه که ما از قبل ...
محبت نیاز اساسی و طبیعی کودک و هر انسان دیگر است و اساس رشد و سعادت او بدان بستگی دارد. یکی از عللی که آدمی از تنهائی گریزان و در جمع سرخوش است این است که در تنهائی محبت ...
ارتباط از ضروریات اولیه زندگی کودک و از نیازهای اساسی اوست. ادامه حیات طفل، نوع زندگیش در حال و آینده، طرز معاشرت و اخلاق و رفتارش در جامعه بعدی بستگی به نحوه ارتباطش ...