امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

آسمان بر آن شده تا با زمین ساغر زند


توضیحات کوتاه:

آسمان بر آن شده تا با زمین ساغر زند (ولادت) مهر خندد بر مه و مه خنده بر اختر زند عرشیان را مرغ دل سوی مدینه پر زند حضرت روح الامین بیت الولا را در زند بوسه بر خاک سرای ...


توضیحات:

آسمان بر آن شده تا با زمین ساغر زند (ولادت)
مهر خندد بر مه و مه خنده بر اختر زند
عرشیان را مرغ دل سوی مدینه پر زند
حضرت روح الامین بیت الولا را در زند
بوسه بر خاک سرای موسی جعفر زند
دم ز وصف بضعۀ زهرا و پیغمبر زند
در کنار نجمه ماه مرتضی پیدا شده
یا به طور موسی کاظم رضا پیدا شده
آفرینش را به تن روح مجرّد آمده
مژده در ذیقعده از عیدی موءّید آمده
عالم خلقت به از خلد مخلّد آمده
جلوه گر حسن خدای حیّ سرمد آمده
شیر حق در کعبه یا در مکّه احمد آمده
اهل عالَم عالِم آل محمّد (صلی الله علیه و آله) آمده
کیست این استاد دانشگاه کل حق را ولی است
قبلۀ هفتم امام هشتم و سوّم علی است
این پسر مرآت حسن بی مثال داور است
این پسر هم مصطفی هم فاطمه هم حیدر است
این پسر قرآن بابا روی دست مادر است
این پسر در هفت دریای ولایت گوهر است
این رئوف اهلبیت این بضعۀ پیغمبر است
نجمه الحق یک جهان جان در جهان آورده ای
خلق عالم را امام مهربان آورده ای
ماه آمد در زمین شد آسمان پروانه ای
اختران دلداده خورشید فلک دیوانه اش
مرغ دلم در بند دام و در هوای دانه اش
ملک دین از مقدمش آباد و دل ویرانه ای
خضر در بزم ولایت تشنۀ پیمانه اش
بحر رحمت جرعه ای از جام سقّاخانه اش
غیر از این مولا که عالم ملتجی بر او شود
کس ندیده شهریاری ضامن آهو شود
آتش از بهر مُحبّ او گلستان می شود
دوزخ از فیض نگاهش باغ رضوان می شود
اشک با یاد غمش دریای غفران می شود
درد با خاک رهش بی نسخه درمان می شود
سنگ در صحنین او لعل بدخشان می شود
ریگ در دست گدایش دُرّ و مرجان می شود
گر بخواهد از دل آتش عبیر آید برون
ور دهد فرمان ز نقش پرده شیر آید برون
مهر گیرد وام از مهر رخ تابان او
مه کم از خشت طلا در گوشه ی ایوان او
آسمانها قطعه ای از سفره ی احسان او
آسمانی ها، زمینی ها، همه مهمان او
بوالحسن کنیه، علی نام و رضا عنوان او
شهریاران جهان خاک در دربان او
دوست در کویش نه تها سرفرازی می کند
دشمن ار آید از او مهمان نوازی می کند
ای جمال حضرتت آیینه ربّ جلیل
ای زبانت با خدا در گفتگو بی جبرئیل
زائر قبرت هزاران نوح و موسی و خلیل
ماه رویت مشعل انّا هدیناه السّبیل
مصطفی را بضعه و موسی ابن جعفر را سلیل
خاک کویت عطر جنّت آب جویت سلسبیل
ای تو را در آستین دست عطوفت اهلبیت
هم رضای اهلبیتی هم رئوف اهلبیت
من اگر خوارم به گلزار ولا خار توام
گر چه سربار شمایم عبد دربار توام
مستمندی دردمندی سر بدیوار توام
هم گرفتار دل استم هم گرفتار توام
یا بده جانی دگر یا جان من از تن بگیر
من تو را میخواهم از تو، تو مرا از من بگیر
کیستم من سائلی امیّدوارم یا رضا
تو گُل گلهائی و من خار خارم یا رضا
این امیدم این گناه بی شمارم یا رضا
این دل خون این دو چشم اشکبارم یا رضا
جز گنه بر درگهت چیزی ندارم یا رضا
شرمسارم شرمسارم شرمسارم یا رضا
هر چه بودم هر که هستم تو پناهم داده ای
کی جوابم می کنی اکنون که راهم داده ای
من ز دور کودکی دور شما گردیده ام
با شما از خردسالی آشنا گردیده ام
بر سر کوی تو ای مولا گدا گردیده ام
سائلی بودم که گرد این سرا گردیده ام
گر چه خم از بار سنگین خطا گردیده ام
شرمگین از اینهمه لطف و عطا گردیده ام
با شما بگذشته از آغاز شادیّ و غمم
هر که هستم خاک زوّار حریمت «میثمم»

نخل میثم: مجموعه اشعار/ غلامرضا سازگار (میثم)؛ مقدمه محمدعلی مجاهدی (پروانه)/قم: حق بین، 1392

سایر اطلاعات:
کد مطلب: t54b
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: مذهبی     زیرگروه: اشعار آئینی

دفعات بازدید: 12    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/12 ق.ظ 2:35:00


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=t54b


هم گروهی ها
ای دو صد یوسف صدّیق به صدق تو گواه (مدح) ای علوم همه با کوه کمالت پر کاه دو جهان زنده ی چشم تو به یک نیم نگاه تا زمان هست تو از گردش چرخی آگاه شهریاران سر کوی تو گدای ...
ای مشعل دانش از تو روشن(مدح) ای باغ صداقت از تو گلشن قرآن همیشه ناطق ما تا حشر امام صادیق ما خطّ تو تمام مکتب ما شخص تو رئیس مذهب ما پیران طریق، طفل راهت تا بلکه فتد ...
ز ماه روی تو چشم سیاه بینان دور(مدح) چنانکه شب پره از آفتاب گردد کور چگونه شهره نگردد در انجمن سخنم که گشته ام بمدحیت سرائیت مشهور گناه کار و سرافکنده و ملولم لیک به ...
من ولی الله اعظم مقتدای راستینم(مدح) چشمۀ عین الحیاتم صاحب علم الیقینم رهنمای اهل ایمان مقتدای اهل دینم آفتاب علم و دانش در سما و در زمینم گوهر شش بحر نورِ ذاتِ ...
ای به زندان کرده خلوت با خدا موسی ابن جعفر(مدح) ای همه آزادگان را مقتدا موسی ابن جعفر ای که در حبس بلا بودی به فرمان الهی هم قدر را هم قضا را رهنما موسی ابن جعفر با ...
ای وجودت مطلع الانوار یا موسی ابن جعفر(مدح) ای جلالت برتر از گفتار یا موسی ابن جعفر ای رواقت کعبۀ دل وی حریمت طور سینا ای هزاران موسیت زوّار یا موسی ابن جعفر ای خوش ...
ای تو را از قادر منان سلام الله نجمه!(ولادت) از تمام عالم امکان سلام الله نجمه! از تمام آسمان ها از مه و خورشید و انجم از ملک از حور، از انسان سلام الله نجمه! از مسیح و ...
ای مه ذیقعده امشب آفتاب آورده ای(ولادت) یا جمال احمد ختمی مآب آورده ای یا زجوف کعبه با خود بوتراب آورده ای شادی و شور نشاط بی حساب آورده ای در کویر تشنۀ توحید، آب ...
رسد ندای تفاخر زخاک بر افلاک(ولادت) چنان که ماه زحسرت کند گریبان چاک ستاره گان همه امشب برید سجده به خاک به احترام عزیز دل شه لولاک جهان تمام بهشت است، از جحیم چه ...
مه ذیقعده! چو خورشید مقام آوردی(ولادت) که شب یازدهم، ماه تمام آوردی «چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی» که درخشیدی و با خویش، امام آوردی مرحبا! رحمت حق باد به تو ای ...