امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

ضرار در کاخ معاویه از علی سخن میگوید


توضیحات کوتاه:

ضرار بن ضمره که یکی از یاران مخلص امیر مؤمنان(علیه السلام) بود. پس از شهادت آن حضرت به شام رفت و با معاویه ملاقات نمود. معاویه به او گفت: ای ضرار! علی را برای من تعریف ...


توضیحات:

ضرار بن ضمره که یکی از یاران مخلص امیر مؤمنان(علیه السلام) بود.
پس از شهادت آن حضرت به شام رفت و با معاویه ملاقات نمود.
معاویه به او گفت:
ای ضرار! علی را برای من تعریف کن و از ویژگی های او برایم بگو! ضرار گفت: مرا از این کار معاف بدار! معاویه: حتما باید علی را تعریف کنی؟
ضرار: اکنون که چاره ای نیست ناگزیرم برخی از صفات علی (علیه السلام) را بیان کنم.
*علی مردی دوراندیش و نیرومند بود.
*گفتارش قطعی و قضاوتش عادلانه بود.
* از اطراف وجودش چشمه های علم و دانش تراوش می کرد.
* سخنان حکمت آمیز از زبانش سرازیر بود.
* از زرق و برق دنیا گریزان بود.
* به تاریکی شب انس داشت.
* بسیار می گریست، و زیاد فکر می کرد و نفسش را ملامت می نمود.
* با پروردگارش پیوسته در مناجات بود. و لباس زبر و غذای خشن را دوست می داشت، زندگی ساده ای داشت.
*در میان ما، مانند یکی از ما بود، هنگامی که از او پرسشی می کردیم جواب می داد و دعوتش می کردیم اجابت می کرد.
(انسان متکبری نبود).
با این که نهایت صمیمیت را با او داشتیم، از هیبتش یارای سخن گفتن با او را نداشتیم.
*دینداران را احترام می کرد، معیار ارزش در نزد علی، دین و ایمان بود.
*بینوایان را دوست می داشت.
* نیرومندان و قلدران، نمی توانستند نفوذی در آن حضرت بکنند.
*ضعیفان را از عدالت خویش ناامید نمیکرد، حق آنها را از غارتگران می گرفت.

سوز و گداز علی در محراب عبادت
آنگاه ضرار اضافه کرد و گفت:
خدا را شاهد می گیرم آن زمان که شب پرده تاریکش را بر جهان گسترده بود و ستارگان آسمان پنهان گشته بودند، او را دیدم در محراب عبادت ایستاده، و محاسن مبارکش را به دست گرفته بود، و همانند انسان مارگزیده به خود می پیچید، و مانند شخص غمناک می گریست، گو این که اکنون صدای او را می شنوم که می فرمود:
ای دنیا! از من دور شو! آیا خود را به رخ من میکشی و مرا مشتاق خود می سازی؟ دور است این آرزو که تو داری، هرگز آن زمان که تو مرا فریب دهی وجود ندارد، برو دیگری را فریب بده، من نیازی به تو ندارم، تو را سه طلاقه کرده ام که قابل رجوع و برگشت در آن نیست، عمر تو کوتاه و آرزوی تو پست و ناچیز است.
و می گفت: آه! من قله الزاد و غیر القیر و بعد السفر و وحشه الطریق وعظیم المورد...
آه! از کمی توشه و دوری سفر (آخرت) و وحشت راه و عظمت مقصد...
سخن ضرار که به اینجا رسید، معاویه گریست، قطرات اشک از محاسنش فرو ریخت، و همه حاضران گریستند. سپس اشک چشمانش را با آستین پاک کرد و گفت:
رحم الله أبا الحسن کان و الله کذالک:
خدا رحمت کند ابوالحسن (علی) را، به خدا او همان طور بود که گفتی. اینک بگو بینم او را چقدر دوست داری؟
ضرار گفت: آن طور که مادر موسی، موسی را دوست می داشت، و البته می دانم حق آن حضرت بیش از اینها بود.
آن وقت معاویه به ضرار گفت: کیف حزنک علیه؟
ای ضرار! بگو! اندوه تو در فراق او چگونه است؟
ضرار: مانند مادری که تنها فرزندش را در آغوشش سر بریده باشند، چنین مادری هرگز اشک چشمش خشک نخواهد شد و قلبش آرام نخواهد گرفت.
سپس ضرار از جا برخاست و در حالی که میگریست خارج شد. آنگاه معاویه به اطرافیانش گفت:
اگر شما مرا از دست بدهید یک نفر هم در میانتان پیدا نمی شود که مرا اینگونه تعریف کند. یکی از حاضران گفت:
مقام هر کسی به اندازه همراه و همنشین اوست. اگر ضرار چنین تعریف می کند، همنشین کسی چون علی(علیه السلام) بود.(1)

1- ب: ج 33، ص 275 و ج 40، ص 345 و 329 و ج 41، ص 121 و ج 73، ص 128 و ج 78، ص 23 و 156 با اختلاف در متن ها و سندها .


داستانهای بحار الانوار/ محمود ناصری/دار الثقلین، 1377

سایر اطلاعات:
کد مطلب: t143
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: مذهبی     زیرگروه: حدیث

دفعات بازدید: 16    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/11 ب.ظ 5:59:00


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=t143


هم گروهی ها
دو همسر مهربان، علی و فاطمه علیهماالسلام، کارهای خانه را بین خود تقسیم کردند. حضرت فاطمه علیهما السلام عهده دار شد کارهای داخل خانه را انجام دهد؛ خمیر درست کند، نان ...
دعبل خزاعی (1) در شهر مرو، محضر امام رضا (علیه السلام) عرض کرد: یابن رسول الله! من درباره شما قصیدهای سروده ام و تصمیم دارم قبل از هرکس خود شما بشنوید. امام فرمود: بخوان! ...
محمد بن ولید می گوید به امام جواد (علیه السلام) عرض کردم: آقا! غلامان شما در محبت و ارادت نسبت به شما چگونه هستند؟ حضرت فرمود: امام صادق (علیه السلام) غلامی داشت، ...
پس از آنکه برادران یوسف ، حضرت یوسف را از یعقوب جدا کردند و او را در چاه انداختند، مدتی گذشت، بنیامین (برادر تنی یوسف) را نیز از پدر گرفتند و به مصر بردند و او را در مصر ...
روزی علی (علیه السلام) وارد مسجد شد. جوانی را دید که گریه میکند و چن نفری در اطراف او هستند. امام علی (علیه السلا م) پرسید: چرا گریه میکنی؟ جوان پاسخ داد: شریح بر خلاف ...
اصبغ بن نباته، یکی از یاران با وفای علی (علیه السلام) میگوید: پس از آن که اهل بصره را شکست دادیم امیرمؤمنان علی در کنار دیوار یکی از باغهای بصره ایستاد و ما دور او جمع ...
در عصر خلافت علی (علیه السلام) ، قصابی را در خرابه دیدند که چاقوی خونی در دست داشت و در کنار او شخص سر بریده، در میان خون غوطه ور است به گمان اینکه قاتل همین مرد قصاب ...
امام حسن عسکری در تفسیر آیه (88 و 89) سوره بقره می فرماید: خداوند در این آیه ها علماء یهود و عوام آنها را مذمت می کند امام و پس از بیان رفتار علماء یهود و عوامشان ( که ...
بنی اسرائیل در منطقه ای خوش آب و هوا زندگی می کردند. تدریجا گناه در میان آنها رواج یافت و از نعمتها سؤاستفاده کردند، خداوند بخت النصر را بر آنها مسلط کرد، او همه را ...
قیس بن عاصم میگوید: من با گروهی از قبیله ی بنی تمیم به محضر پیغمبر اسلام شرفیاب شدم. گفتم: یا رسول الله ! ما را که در بیابانها ساکن هستیم موعظه ای فرمایید. حضرت فرمود: ...