امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

گلزار زمین خوب تر از خلد برین است


توضیحات کوتاه:

گلزار زمین خوب تر از خلد برین است(ولادت) هر سو نگرم نور خداوند مبین است دامان زمین سجده گه روح الامین است در بیت ولایت پسری ماه جبین است این شمع فروزان حرمخانۀ دین ...


توضیحات:

گلزار زمین خوب تر از خلد برین است(ولادت)
هر سو نگرم نور خداوند مبین است
دامان زمین سجده گه روح الامین است
در بیت ولایت پسری ماه جبین است
این شمع فروزان حرمخانۀ دین است
این نخل علی دسته گل ام بنین است
در باغ ولا عطر گل یاس مبارک
آمد به جهان حضرت عباس مبارک
امروز بنی هاشمیان را قمر آمد
از بحر خروشان ولایت گهر آمد
گلزار امید علوی را ثمر آمد
یا فاطمۀ ام بنین را پسر آمد
گویی ملکی بود و به شکل بشر آمد
بر حیدر کرّار، حسینی دگر آمد
لبخند حسن بر گل رخسار حسین است
خیزید که میلاد علمدار حسین است
عبّاس که شد فوق بشر قدر و جلالش
عباس که گردیده ملک محو جمالش
هرگز نرسد دست به دامان کمالش
بر قامت رعنا و به حسن و خط و خالش
دائم صلوات نبی و احمد و آلش
عطر نبوی می دمد از باغ خصالش
شد باز چو بر شیر خدا نرگش مستش
زد بوسه به پیشانی و چشم و لب و دستش
ای شیر خدا بوسه بزن بر سرو رویش
ای فاطمه با خنده بزن شانه به مویش
ای مهر ببر سجده به خاک سر کویش
ای ماه زگردون بگشا دیده به سویش
ای خضر ببر آب بقا از لب جویش
ای بحر بگیر آبرو از خون گلویش
ای سیّد عشاق به بر گیر چو جانشض
گه بوسه به چشمش بزن و گه به دهانش
این طفل نه سرباز فداکار حسین است
سقّا و سپهدار و علمدار حسین است
جان بر کف و پیوسته خریدار حسین است
چشمش همه دم باز به رخسار حسین است
لبخند به لبهاش زدیدار حسین است
پیداست که قلزم خون یار حسین است
بنوشته به پیشانیش از روز ولادت
عباس بود عاشق ایثار و شهادت
عبّاس حسینی بود از روز ولادت
عباس بود منتظر روز شهادت
عباس کند با تن بی دست عبادت
عباس دهد بر همه گان درس رشادت
عباس سراپا به حسین دارد ارادت
عباس گرفته است در این کوی سعادت
عباس، غمی جز غم دلدار ندارد
عباس، حسینی است به کس کار ندارد
من روز ازل رشتۀ آمال گسستم
من دل به ولای پسر فاطمه بستم
من عاشق و دل باختۀ عهد الستم
من درهم و دینار عدو را نپرستم
من منتظر تیر بلا بودم و هستم
این سینه و پیشانی و چشم و سر و دستم
من در طلب شیر، نی ام تشنۀ دردم
من کودک گهواره نی ام مرد نبردم
قنداقه ام از دامن گهواره برآرید
در زیر قدم های امامم بگذارید
شیرم به چه کار آید شمشیر بیارید
بر دامن گهواره زخونم بنگارید
عباس، حسینی است حقیرش نشمارید
بر گوش دل این نکتۀ شیرین بسپارید
آن لحظه که عاشق به جهان چشم گشاید
از لعل لبش زمزمۀ عشق برآید
ای بحر، خجل از لب عطشان تو عباس
ای عشق و وفا آمده حیران تو عباس
ای در ره دلدار به کف جان تو عباس
ای دین خدا عاشق ایمان تو عباس
ای عالم و آدم همه قربان تو عباس
ای فوق شهیدان، شرف و شأن تو عباس
پیوسته دلم یاد تو و یادحسین است
میلاد تو همچون شب میلاد حسین است
در برج ولایت تو قمری تو قمری تو
بر نخل ولایت ثمری تو ثمری تو
در بحر فضلیت گهری تو گهری تو
در سینۀ عاشق شرری تو شرری تو
بر خلق دو عالم پدری تو پدری تو
الحق که علی را پسری تو پسری تو
تو یوسف دو فاطمه و چار امامی
در بین تمام شهدا ماه تمامی
از روز ازل دست تو تقدیم خدا شد
هر چند که در صحنۀ عاشور جدا شد
جسمت به زمین قبلۀ جان شهدا شد
برنی سرت آئینۀ مصباح هدی شد
افسوس که حقّ تو به شمشیر ادا شد
یکبار نگو، جان تو صد بار فدا شد
آن لحظه شدی کشته تو ای ماه مدینه
کافتاد نگاهت به لب خشک سکینه
ای کشتۀ حق در دل ما زنده توئی تو
تا هست جهان بر پا پاینده توئی تو
بر سیّد عشّاق نماینده توئی تو
در سینۀ ما، نور فزاینده توئی تو
بر هر گره بسته گشاینده توئی تو
در قلزم خون ماه فروزنده توئی تو
الهام تو و لطف تو وجود تو باید
بی فیض تو (میثم) چه بگوید چه سراید

نخل میثم: مجموعه اشعار/ غلامرضا سازگار (میثم)؛ مقدمه محمدعلی مجاهدی (پروانه)/قم: حق بین، 1392

سایر اطلاعات:
کد مطلب: t4ec
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: مذهبی     زیرگروه: اشعار آئینی

دفعات بازدید: 13    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/12 ق.ظ 1:47:30


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=t4ec


هم گروهی ها
ای لشکر حق را امیر عبّاس (مدح) وی در شهیدان بی نظیر عباس ای شیر حق در لیلۀ ولادت نام تو را فرموده شیر عباس نوشیده در دامان پاک مادر جام بلا را جای شیر عباس جان از قفس ...
می روم و نمی رود از سر کوی تو دلم زنده به ظاهرم ولی داغ تو گشته قاتلم من به میان مقتل و تو به کنار محملم نعش تو روی سینه ام رأس تو در مقابلم دوش فقط تو بوده ای حرف دل ...
ذوالجناح امام حسین (علیه السلام) شعله جای ناله خیزد از دلم آتش افتاده است در آب و گِلم داده ساقی جای می آذر مرا سوخته یکباره بال و پر مرا او مرا افروخته تا در دمی ...
سلام خدا و سلام رسول سلام علیّ و سلام بتول سالم نبییّن سلام حسن سلام امامان به سرّو عَلَن سلام سماواتیان تا به عرش سلام ملائک به عرش و به فرش سلام و درود همه ...
بازگشتم آتش از پا تا به سر تا دهم از شام غم شرحی دگر به که در این قصّه آرم شاهدی شاهدی مانند سهل ساعدی سهل چون افتاد در شامش عبور دید آن جا خلق را غرق سرور شامیان از ...
باز آوای جرس بر جگرم آتش زد اشک آتش شد و بر چشم ترم آتش زد ناله آتش شد و بر برگ و برم آتش زد سوز دل بیش تر از پیش ترم آتش زد پاره های دلم از چشم تر آید بیرون وز ...
کربلا بر تن تو جان آمد باز بهر تو میهمان آمد آمده بر طواف کعبه ی عشق میهمان مدینه ای زدمشق در صدای جرس بود خبری خبر از درد و داغ تازه تری نغمه ی آب آب می آید خون زچشم ...
عمر سفر آمد به سر مدینه داغ دلم شد تازه تر مدینه فریاد زن اعلام کن خبر ده برگشته زینب از سفر مدینه از کربلا و شام و کوفه سوغات آورده ام خون جگر مدینه هم داده ام ...
پس از شهادت مسلم گل ریاض عقیل دو ماهپاره شد از او به شهر کوفه قتیل دو آفتاب فضیلت دو آسمان جلال دو سرو باغ رسالت دو شمع بزم کمال دو باغ لالۀ قرآن دو نخل سبز ولا دو ...
در خرابه شام چه گذشت باز جغد غم به قلبم خانه کرد مرغ جانم یاد از ویرانه کرد داد بر گل های گلزار بهشت جای در ویرانه دست سرنوشت بود در جمع اسیران دختری آسمان معرفت را ...