امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

محالات از دیدگاه متکلمین یهودی با تأثیر از کلام اسلامی


توضیحات کوتاه:

فیلون این دیدگاه که خدا به رغم قدرت مطلق خود، پاره ای امور را انجام نمی دهد، دیدگاهی است که می توان آن را در کتاب مقدس عبری و نزد فیلون یافت و به مسئله ای در باب امور ...


توضیحات:

فیلون این دیدگاه که خدا به رغم قدرت مطلق خود، پاره ای امور را انجام نمی دهد، دیدگاهی است که می توان آن را در کتاب مقدس عبری و نزد فیلون یافت و به مسئله ای در باب امور محال تبدیل شد که آباء کلیسا و نیز متکلمان و دیگر فیلسوفان دینی مسلمان در مورد آن و رابطه اش با قدرت مطلق خدا بحث کرده اند. حال می خواهیم بدانیم که فیلسوفان و متکلمین دینی یهودی در دوره عربی درباره همین مسئله چگونه بحث کردند.

دیدگاه اسحاق اسرائیلی
اسحاق اسرائیلی، ضمن این که مستقیما محالات را به مثابه یک مسئله مورد بحث قرار نمی دهد، نشان می دهد که از وجود چنان مسئله ای آگاه بوده، سعی دارد آن را با اعتقاد به قدرت مطلق خدا سازش دهد. از این رو می گوید: «نسل ها و نیاکان بسیاری بین آدم و موسی (ع) وجود دارند، اما این که برای موسی (ع) محال بود که در روزگار آدم پا به عرصه وجود بگذارد به خاطر ناتوانی خالق برای تحقق چنان امری نیست، بلکه به خاطر آن است که چنین چیزی ربطی به حکمت ندارد، بلکه خود به خود بی معنا و نامعقول است.» او در ادامه توضیح می دهد که تنها راه این که خدا بتواند موسی را در زمان آدم پدید آورد، آن است که خدا «زاد و ولد طبیعی» را از میان برداشته، موسی را مستقیما بدون واسطه والدین خلق کند، که البته به این وسیله «پاره ای از اوصاف و آثار حکمت از میان می رود.»
دیدگاه سعدیا در آثار سعدیا بحث مستقیمی در باب مسئله محالات وجود دارد. اول این که، او اموری را نام می برد که آنها را محال می داند. از این رو، یک جا با کسانی مخالفت می ورزد که تلقیشان از قدرت مطلق خدا آنان را به این اعتقاد سوق داده که خدا «بر هر محالی قادر است، نظیر تغییر دادن خود و هر آنچه به وی مربوط است.» او در جای دیگر امور محال زیر را برمی شمرد: «عدد پنج را به بیش از ده افزایش دادن بدون افزودن هیچ عدد دیگری به پنج»; «گذراندن جهان از حلقه یک انگشتری بدون انقباض جهان و انبساط حلقه»; «برگرداندن یک روز سپری شده به وضع اولیه آن.»
تمام نمونه هایی که از امور محال ذکر شد، منعکس کننده سخنانی از آثار گذشتگان است. محال بودن این که خدا خودش را تغییر دهد، در آثار افلوطین و دیونیسیوس مجعول مطرح است. محال بودن این که بتوان پنج را به بیش از ده افزایش داد، شبیه سخن اسکندر افرودیسی است مبنی بر این که محال است خدا دو ضربدر دو را مساوی پنج کند. محال بودن گذراندن جهان از حلقه انگشتری شبیه این سخن اخوان الصفا است که خدا قادر نیست شتری را از سوراخ سوزنی بگذراند. محال بودن برگرداندن روز سپری شده، منعکس کننده تأکید ارسطوست بر سخن آگائون که: «فقط یک چیز است که خدا را اختیاری در آن نیست و آن این که خدا نمی تواند کاری کند که آنچه وقوع یافته، وقوع پیدا نکرده باشد.»
دوم، سعدیا می کوشد تا سازگاری محالات را با قدرت مطلق خدا تبیین کند. از این رو، در پاسخ به «پاره ای از بدعتگذاران»، که وی در موردشان می گوید آنان «غالبا از ما درباره چنین مسائلی می پرسند»، می گوید: «خدا در واقع قادر است هر چیزی را انجام دهد، اما چیزی که آنان در مورد خدا می پرسند هیچ چیزی نیست، زیرا آن چیز، محال است» و «محال، هیچ (لاشیئ) است، و لذا این مانند آن است که بپرسند آیا خدا قادر به انجام هیچ (لاشیئ) است یا نه، که در واقع همان مسئله ای است که آنان می پرسند.» این فقره منعکس کننده دو سخن است. یکی از این سخنان از آن ارسطوست، که بر اساس آن یکی از معانی «امر محال» این است که امکان ندارد: «چیزی که نمی تواند به وجود بیاید، بخواهیم که به وجود بیاید» که لازمه آن معدوم بودن امر محال است. سخن دوم سخنی کلامی است که آن گونه که ابن میمون بیان کرده، به این صورت است که «فاعل، علت عدم نیست; زیرا عدم، نیازمند فاعل نیست» که این سخن، به گواهی ابن رشد، در علم کلام عموما مقبول افتاد. استفاده ای که سعدیا در این جا از لفظ لا شیء، به جای لفظ عدم، در آن سخن کلامی می کند، با دیدگاه خود او مطابق است که «عدم، لاشیئ» است.
دیدگاه یوسف بصیر یوسف بصیر از یک محال سخن به میان می آورد و آن تقسیم اتم است. او در ابتدا با این عبارت مبهم آغاز می کند که اتم «نمی تواند تقسیم شود، نه به وسیله خود ما و نه هر کس دیگری غیر از ما» و سپس توضیح می دهد که در آن عبارت، که آشکارا به اتم اشاره دارد، مقصودش از «هر کس دیگری غیر از ما» چه کسی بوده است. اتم «نمی تواند تقسیم شود نه به وسیله خود ما و نه به وسیله خدا.» اما او آشکارا از تناقض ظاهری میان اعتقاد به قدرت مطلق خدا و اعتقاد به محالات آگاه است و بلافاصله این تناقض را در عبارت بی سر و ته و آشفته زیر توضیح می دهد: «ما وقتی راجع به اتم می گوییم که خدا نمی تواند آن را به اجزاء تقسیم کند، این بدان سبب است که خود این که (گفته می شود که) باید تقسیم شود درست نیست. ما نگفتیم این به سبب فقدان قدرت، یعنی، به خاطر آن است که خدا فاقد قدرت است و نمی تواند اتم را تقسیم کند، بلکه صرفا گفتیم که این درست نیست که اتم را باید تقسیم کرد، و خدا چیزی را که درست نیست انجام نمی دهد; او تنها چیزی را انجام می دهد که درست باشد، زیرا تمام آثار و کارهای او شایسته و مناسبند، اما این امر شایسته و مناسب نیست، نه به این سبب که او فاقد قدرت و ناتوان از انجام آن است. این تصمیم خدا بود که اتم باید تقسیم ناپذیر باشد زیرا تقسیم پذیری آن امری ناپسند و نامناسب است و از آن جا که ناپسند است، خدا آن را تقسیم نمی کند.
آیا نمی بینی که اگر کسی از ما کاری را انجام دهد که نباید انجام دهد، همه عالم او را به خاطر انجام کاری که نباید انجام گیرد سرزنش می کنند. چون چنین است، پس سخن خود را مبنی بر این که (اتم) نه به وسیله خود ما تقسیم پذیر است و نه به وسیله خدا، به کرسی نشانده ایم; زیرا هر چیزی که نشدنی باشد قابل اطلاق بر خداوند نیست، زیرا که خدا هیچ میلی به چیزی که انجام نمی گیرد ندارد. از این رو، اتم نه به وسیله ما تقسیم می شود و نه به وسیله خدا.»
شاید این توجیهی بوده که متکلمان مسلمان برای محال بودن تقسیم اتم ها به وسیله خدا آورده اند.

دیدگاه ابراهیم بن داود
ابراهیم بن داود به طور آشکار به محالات نمی پردازد، اما از توضیح دلیل اعتقادش به این که خدا نسبت به همه حوادث آینده، از جمله افعال آتی انسان، صرفا به عنوان اموری ممکن علم پیشین دارد، بدون علم پیشین نسبت به این امکان که نهایتا متحقق می شود، می توان استنباط کرد که او این را در زمره آن محالاتی قرار می دهد که محال بودنشان به سبب حکمت بالغه خدا است که نمی خواهد کاری بر خلاف پاره ای قوانین طبیعت که خود در عالم نهاده، انجام دهد.
دیدگاه ابن میمون ابن میمون در دو جا از کتاب دلاله الحائرین به دیدگاه متکلمان درباره محالات می پردازد. او در جزء اول نشان می دهد که متکلمان، بر خلاف فلاسفه که وظیفه عقل را داوری در باب ممکن بودن یا محال بودن امر متخیل می دانند، می گویند که هرچیزی که به خیال درآید، عقل باید آن را ممکن بداند. او این مطلب را با بیان این نکته توضیح می دهد که فلاسفه پاره ای امور را محال می پندارند، اما متکلمان همان امور را ممکن می دانند. وی سپس از چهار چیز نام می برد که همه متکلمان آنها را محال می دانند و یک چیز است که تنها پاره ای از متکلمان آن را محال می دانند، و محال بودن همه اینها به سبب آن است که حتی قابل تخیل نیستند.
او در جزء سوم، با توضیحی کلی درباره معنای محال سخن را آغاز کرده، در مورد آن عبارات زیر را بیان می کند: 1- «امر محال طبیعت ثابتی دارد... و تغییر آن به هیچ وجه ممکن نیست». 2- اموری که محالند، «ضرورتا محالند» 3- امر محال «فعل و اثر یک فاعل نیست.»
این سه عبارت به ترتیب منعکس کننده سه عبارت زیر در ارسطو است: 1- یکی از معانی «محال» این است که محال است «چیزی که قابل تغییر نیست بتواند در فرایند تغییر به چیزی تبدیل و تغییر یابد که نمی تواند به آن تغییر یابد» 2- «آنچه نمی تواند به گونه ای دیگر باشد، می گوییم ضرورتا چنین است» 3- اموری که به این معنا ضروریند، هیچ علت خارجی برای ضرورتشان ندارند. ابن میمون بر پایه چنین مفهومی از امر محال نتیجه می گیرد که: «نباید خدا را قادر بر آن دانست.» وی سپس در توضیح این عبارت می گوید که این بدان معنا نیست که خدا واقعا برای تغییر محال فاقد قدرت است; بلکه فقط به این معناست که خدا، بنا به حکمتش، قدرت خودش را اعمال نمی کند. این سخنان در واقع همان مطالبی است که معمولا همه فلاسفه مفسر کتاب مقدس در تبیین محال ها بیان می کنند. ابن میمون در توضیح این مسئله می گوید که متکلمان در این که تخیل پذیری مستلزم امکان است با فلاسفه اختلاف دارند; اما همه آنان در اعتقاد به وجود محالات با فلاسفه هم عقیده اند، زیرا همه آنها وجود امور غیر قابل تخیل را می پذیرند، و نیز تنها اختلاف نظر گزارش شده در میان خود متکلمان در مسئله محالات، به چیزی مربوط می شود که تنها اشاره اندکی در مورد تخیل پذیری آن دارد، و آن اختلاف نظر که آیا باید آن را در زمره محالات آورد یا ممکنات از همین جا ناشی می شود.
چهار امر مشترک ابن میمون سپس چهار امر را نام می برد که به گفته او همه متکلمان آنها را محال می دانند. از این محالات، سه تای اول همان سه محال از چهار محالی است که وی در بخش نخست ذکر می کند. از این رو، با افزودن چهارمین محال از محالاتی که در بخش نخست آورده، پنج محال حاصل می آید که همه متکلمان در موردشان اتفاق نظر دارند و آنها عبارتند از:
1- «اجتماع ضدین در آن واحد و در محل واحد»، یعنی قانون تناقض که اخوان الصفا و ابن حزم و غزالی آن را محال می دانند;
2- «انقلاب اعیان»، یعنی جوهر به عرض و عرض به جوهر تبدیل شود» که مطابق است با آنچه غزالی آن را «قلب الاجناس» نامیده و محال می داند; زیرا محال است که «یک شیئ به شیئ دیگر تبدیل شود»، مثلا «سیاهی» به «قدرت» منقلب شود.
3- «وجود جوهر جسمانی بدون این که عرضی در آن باشد.»
4- «این که خدا، (الف) کسی را مثل خودش به وجود بیاورد یا (ب) خود را نابود سازد یا (ج) جسمانی شود یا (د) دچار تغییر شود.»
5- «این که یک جسم در جسم دیگر داخل شود.»
به گفته ابن میمون، مطلبی که متکلمان در باب آن اختلاف نظر دارند این است که آیا خدا «می تواند عرضی را جدا و مجردا به وجود بیاورد، یعنی در محل نباشد»، که در مورد آن «گروهی از اهل نظر، یعنی معتزله، آن را قابل تخیل و لذا ممکن و دیگران آن را محال دانسته اند.» منظور از «معتزله» ابوالهذیل و جبایی است که خود ابن میمون در جای دیگر به آنان اشاره می کند که معتقد به آفرینش عرض بی محل فنا توسط خدا بودند.

دیدگاه خود ابن میمون درباره امور محال
اما راجع به دیدگاه خود ابن میمون درباره امور محال، او با توجه به دیدگاه فلاسفه که تنها باید عقل را داور و معیار ممکن بودن گرفت، از دیدگاه متکلمان که تخیل پذیری را معیار امکان می دانند، انتقاد می کند، اما آشکارا با نظر فلاسفه که خلق از عدم را در مورد خدا محال می دانند، اختلاف نظر دارد. نیز، با کسانی که علم پیشین خدا در مورد حوادث آینده، از جمله افعال آتی انسان، را به دلیل تخیل ناپذیری آن در زمره محالات قرار می دهند، مخالفت می کند.
ابن میمون با توجه به مخالفت های صورت گرفته با اموری که عقل، به قول فلاسفه، محال می داند، در می ماند که آیا عقل واقعا قادر است بین آنچه معقول است و آنچه صرفا به تخیل درمی آید تمییز دهد و این پرسش را مطرح می کند که آیا چیزی فراتر از عقل و قوه خیال وجود ندارد که به تنهایی بتواند بین آن دو امر تمایز قائل شود و لذا به تنهایی معیار امکان باشد؟

منابع
هری اوسترین ولفسن- بازتاب های کلام اسلامی در فلسفه یهودی- ترجمه علی شهبازی- حوزه علمیه قم- مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- 1387
هادی وکیلی- مقاله ابن میمون، از الاهیات اسلامی تا الاهیات یهودی- مجله قبسات- شماره 43
فردریک کاپلستون- دیباچه ای بر فلسفه قرون وسطی- ترجمه مسعود علیا- نشر ققنوس- 1383ش

سایر اطلاعات:
کد مطلب: t1bbd
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: آموزشی     زیرگروه: عمومی

دفعات بازدید: 4    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/14 ق.ظ 2:28:00


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=t1bbd


هم گروهی ها
در این مقاله، بحث از اموری است که الهیات را می سازند و مقوم آن هستند. البته می توان این امور را (منابع الهیات) نامید، اما جان مک کواری این امور را (عوامل سازنده) نام می ...
نظریه های تأیید نشده در باب آفرینش عرب ها، پیش از آنکه آثار فلسفی اصلی یونانی در اوایل قرن نهم میلادی به عربی ترجمه شود، از طریق آثار سوداپیگرافا و کتب ملل و نحل حاصل ...
سوال: اگر بحث و گفتگو درباره خدا فطری است چرا همه افراد به این بحث علاقه نشان نمی دهند؟ پاسخ این پرسش این است که اولا لازمه فطری بودن یک بحث این نیست که همه اوقات همه ...
گذشته از اینکه بدی ها، در جلوه دادن به زیبایی ها و در پدید آوردن یک مجموعه عالی، رل مهمی دارند، مطلب اساسی دیگری در رابطه بدی و خوبی نیز وجود دارد. بین آنچه ما به عنوان ...
گوشه ای از اخلاق اجتماعی پیامبر اکرم به شرح زیر می باشد: تنفر از بیکاری و بطالت از بیکاری و بطالت متنفر بود. می گفت: خدایا! از کسالت و بی نشاطی، از سستی و تنبلی و از عجز ...
جواب اجمالی اشکال تبعیضها و شرور در عالم این است که یک سلسله مصالح در کار است و به خاطر منافع و فوائد و مصالحی که بر آنها مترتب است وجود آنها شر محض نیست، بلکه شر ...
روسو کتابی دارد به نام "امیل" که در فن تربیت کودک نوشته است، کتاب جالبی است، امیل نام کودک فرضی و افسانه ای است که وی در کتاب خود او را تحت تربیت خود قرار می دهد و به ...
شهید مطهری در کتابش میگوید: حال در زندگی بشر، اخلاق و تربیت و ایجاد عادت ها -که به قول معروف طبیعت ثانوی می باشند- ایجاد طبیعت ثانوی و ملکات مصنوعی در روح بشر که خلق ...
در نهج البلاغه بیان شده است: «طوبی لنفس ادت الی ربها فرضها و عرکت بجنبها بؤسها و هجرت فی اللیل غمضها حتی اذا غلب الکری علیها افترشت ارضها و توسدت کفها فی معشر اسهر ...
روزی ملا نصرالدین، مهمانی را همراه خود تا در خانه آورد و خود به داخل خانه رفت. زنش با او دعوا کرد که چرا مهمان آوردی و ما چیزی نداریم که به او بدهیم و کار بدی کردی (مثل ...