امیدواریم مطالب و محصولات ارزشمندی در اختیار شما عزیزان قرار داده باشیم.

search

سپاه عشق را یار آفریدند


توضیحات کوتاه:

سپاه عشق را یار آفریدند وفا را طرفه معیار آفریدند گلی خوشتر ز باغ آفرینش برنگ و بوی دادار آفریدند سپهر عزم و ایمان خلق کردند محیط عشق و ایثار آفریدند بشارت باد ...


توضیحات:

سپاه عشق را یار آفریدند
وفا را طرفه معیار آفریدند
گلی خوشتر ز باغ آفرینش
برنگ و بوی دادار آفریدند
سپهر عزم و ایمان خلق کردند
محیط عشق و ایثار آفریدند
بشارت باد انصار خدا را
که عباس علمدار آفریدند
زهی حسن و زهی خلق و زهی خو
محمد (علیه السلام) را دگر بار آفریدند
علی دست خدا را دست و بازو
خدا را میر انصار آفریدند
یگانه یوسف مصر بقا را
به نقد جان خریدار آفریدند
نه یک مه ، صد فلک خورشید توحید
به یک گل بلکه گلزار آفریدند
تعالی الله زهی مهر و زهی قهر
که با هم جنت و نار آفریدند
ادب را ، عشق را ، صدق و صفا را
به یک تابنده رخسار آفریدند
چراغ و چشم خیرالناس آمد
خداوند ادب عباس آمد
محیط عصمت و تقوی گهر زاد
سپهر عفت و ایمان قمر زاد
ز خلقت می رسد آوای تبریک
که ناموس خدا امشب پسر زاد
سلام حق بر آن مادر که امشب
پسر با قدر و اجلال پدر زاد
به هر شور آفرین شور آفرین شد
زهر پاکیزه جان پاکیزه تر زاد
خریدار بلای کربلا را
بی ایثار چشم و دست و سر زاد
تحیت از خدا این شیر زن
که بر شیر خدا شیری دگر زاد
زمینی خوانمش یا آسمانی
ملک آورده این زن ، یا بشر زاد؟
درخت آرزوی مرتضی را
برای ظهر عاشورا ثمر زاد
خدا را بین خدا را بین خدا را
که او مرآت حی دادگر زاد
علی را سوره انا فتحنا
خدا را آیت فتح و ظفر داد
تمام کربلاها گشته گلشن
حسین بن علی چشم تو روشن
جمال حق ز سر تا پاست عباس
به یکتائی قسم یکتاست عباس
شب عشاق را تا صبح محشر
چراغ روشن دلهاست عباس
اگر چه زاده ام البنین است
ولیکن مادرش زهراست عباس
خدا داند که از روز ولادت
امام خویش را میخواست عباس
بشوق دست و سر ایثار کردن
ز طفلی خویش را آراست عباس
علم در دست ، مشک آب بر دوش
که هم سردار و هم سقاست عباس
بنازم غیرت و عشق و وفا را
که عطشان بر لب دریاست عباس
هنوز از تشنه کامان شرمگین است
از ان در علقمه تنهاست عباس
نه در دنیا بود باب الحوائج
شفیع خلق در عقباست عباس
چه باک از شعله های خشم دوزخ
که در محشر پناه ماست عباس
شفیعان چون به محشر روی آرند
بریده دست او همراه دارند
کرامت قطره آبی از یم اوست
بزرگی خاکسار مقدم اوست
شجاعت آفتاب عرصه رزم
شهامت سایه ای از پرچم اوست
پدر بوسیده دستش در ولادت
برادر تا شهادت همدم اوست
کسی را که علی بازو ببوسد
جهان گر وصف او گوید کم اوست
سزد کوثر گریبان را زند چاک
برآن سقا که چشم او ، یم اوست
بخونی کز دو چشمش ریخت سوگند
دل ما خانه درد و غم اوست
امام عالم عشق است عباس
که برتر از دو عالم ، عالم اوست
به عطر باغ رضوانم چه حاجت
که رویم را غبار ماتم اوست
بزخم پیکر او گریه باید
که اشک دیده ما مرهم اوست
بیاد کعبه دل تشنه جان داد
که چشم اهل عالم زمزم اوست
سرود وصل در موج خطر خواند
نماز عشق را بی دست و سر خواند
ز مینای محبت شد چنان مست
که بگذشت از سرو چشم و تن و دست
به غیر از دوست چیزی را نمی دید
که تیر دشمنش بر دیده بنشست
ز بس بار فراقش بود سنگین
امام صابران را پشت بشکست
مرا استاد درس دوستی اوست
که از خود شد جدا ، با دوست پیوست
همه عمر از ولادت تا شهادت
بشوق دست دادن بود سرمست
بدامان پدر بگشود دیده
در آغوش برادر چشم خود بست
از آن بوسید مولا دست او را
که بودی دست یک رزمنده آن دست
برون شد تشنه از دریا که میدید
نگاه فاطمه بر دست او هست
ادب بنگر که پیش پای زینب
سپند آسا ز جای خویشتن جست
حقیقت را بخاک عشق میدید
که دنیا بود پیش دیده اش پست
به پای عشق جانان ریخت هستش
برادر چون پدر بوسید دستش
علی را بوسه بر ان دست نیکوست
که افتد از بدن در مقدم دوست
بنازم دست آن سقا که آبش
سرشک دیده و خون دو بازوست
سر افرازان عالم خاک پایش
که دست اهل دل بر دامن اوست
ز دریا شتنه بیرون شد ، که او را
هزاران خضر عطشان بر لب جوشت
نشاید دم زدن از وصف عباس
که زین العابدین او را ثنا گوست
حسینش در شب میلاد دل برد
که از طفلی نمی گنجید در پوست
میان کشتگان در ماتم وی
پریده رنگ وجه الله از روست
بخون بازوان بنوشت بر خاک
که مقتل خوشتر از گلزار مینوست
نگردانید رو از کعبه عشق
مزارش قبله دلها ز هر سوست
بدستش ماند نقش بوسه یار
که هر چیزی بجای خویش نیکوست
امامان در عزایش اشکبارند
شهیدان بر مقامش رشک دارند

نخل میثم: مجموعه اشعار/ غلامرضا سازگار (میثم)؛ مقدمه محمدعلی مجاهدی (پروانه)/قم: حق بین، 1392

سایر اطلاعات:
کد مطلب: d4e8
وضعیت مطلب: فعال
گروه اصلی: مذهبی     زیرگروه: اشعار آئینی

دفعات بازدید: 13    
محبوبیت: 4   (کمترین=0 و بیشترین=5)    تعداد شرکت کننده در نظر سنجی مجبوبیت: 
تاریخ ثبت: 1401/10/12 ق.ظ 1:45:30


لینک صفحه ی مطلب: https://tadanesh.ir/t?c=d4e8


هم گروهی ها
ای لشکر حق را امیر عبّاس (مدح) وی در شهیدان بی نظیر عباس ای شیر حق در لیلۀ ولادت نام تو را فرموده شیر عباس نوشیده در دامان پاک مادر جام بلا را جای شیر عباس جان از قفس ...
دو بیتی ها در مدح حضرت عباس علیه السلام میان آب دریا سوختم من چو قرص آفتاب افروختم من نگاهم چون به موج آب افتاد نگه بر عکس اصغر دوختم من ******* زهست خویشتن یکسر ...
می روم و نمی رود از سر کوی تو دلم زنده به ظاهرم ولی داغ تو گشته قاتلم من به میان مقتل و تو به کنار محملم نعش تو روی سینه ام رأس تو در مقابلم دوش فقط تو بوده ای حرف دل ...
ذوالجناح امام حسین (علیه السلام) شعله جای ناله خیزد از دلم آتش افتاده است در آب و گِلم داده ساقی جای می آذر مرا سوخته یکباره بال و پر مرا او مرا افروخته تا در دمی ...
سلام خدا و سلام رسول سلام علیّ و سلام بتول سالم نبییّن سلام حسن سلام امامان به سرّو عَلَن سلام سماواتیان تا به عرش سلام ملائک به عرش و به فرش سلام و درود همه ...
بازگشتم آتش از پا تا به سر تا دهم از شام غم شرحی دگر به که در این قصّه آرم شاهدی شاهدی مانند سهل ساعدی سهل چون افتاد در شامش عبور دید آن جا خلق را غرق سرور شامیان از ...
باز آوای جرس بر جگرم آتش زد اشک آتش شد و بر چشم ترم آتش زد ناله آتش شد و بر برگ و برم آتش زد سوز دل بیش تر از پیش ترم آتش زد پاره های دلم از چشم تر آید بیرون وز ...
کربلا بر تن تو جان آمد باز بهر تو میهمان آمد آمده بر طواف کعبه ی عشق میهمان مدینه ای زدمشق در صدای جرس بود خبری خبر از درد و داغ تازه تری نغمه ی آب آب می آید خون زچشم ...
عمر سفر آمد به سر مدینه داغ دلم شد تازه تر مدینه فریاد زن اعلام کن خبر ده برگشته زینب از سفر مدینه از کربلا و شام و کوفه سوغات آورده ام خون جگر مدینه هم داده ام ...
پس از شهادت مسلم گل ریاض عقیل دو ماهپاره شد از او به شهر کوفه قتیل دو آفتاب فضیلت دو آسمان جلال دو سرو باغ رسالت دو شمع بزم کمال دو باغ لالۀ قرآن دو نخل سبز ولا دو ...